سخنان استاد فاطمی نیا درباره صلح امام حسن علیه السلام

صلح امام حسن علیه السلام

استاد فاطمی نیا:یک بحثی مفصل که درمیگر این است که میگویند چرا حضرت صلح کرد؟ ببینید ما دو نوع چرا داریم، یک چرای ایراد گیری داریم، یک چرای فهمیدن داریم، یک وقت آدم مودب مینشیند به استادش میگوید که چرا این کتاب اینطور نوشته است؟ یعنی میخواهم بفهمم، یک وقت هم نه آدم میرود با بی ادبی، با عناد سوال میکند، در نهج البلاغه داریم یک نفر آمد خدمت امیرالمومنین علیه السلام با بی ادبی پرسید: یا علی، چرا فلان چیز فلان شد؟! حضرت فرمود:"سَل تَفُقُّها" برای فهمیدن بپرس،"وَلا تَسألْ تَعنُّتا"، با بی ادبی و گردنکشی سوال نکن، مودب باش، "سل تفقهً"، برای فهمیدن بپرس سوال کن بفهمی. اگر چرا، چرای تفقه باشد عیب ندارد، میخواهیم بفهمیم که آن زمان چه شد که حضرت مجتبی علیه السلام صلح کرد، این عیب ندارد، نگاه میکنیم، کتاب نوشته شده است، به فارسی، عربی، آقایون، علما، بزرگان زحمت کشیده اند، خب نگاه کنید متوجه میشوید، اما اگر بعد از آن مطالعات به نظر خودت قانع نشدی، اینجا باید متوجه بشوی که این شخصی که داریم دباره اش فکر میکنیم معصوم است، متصل به غیب است، اگر نتوانستی بفهمی نقص از تو است، باید خودت را متهم کنی، لابد یک سری داشته است، اگر اینطور نباشیم اصلا شیعه نیستیم.

گزیده ای از سخنان استاد فاطمی نیا پیرامون امام حسن مجتبی(ع) به مناسبت میلاد آن حضرت

گزیده ای از سخنان استاد فاطمی نیا پیرامون امام حسن مجتبی(ع) به مناسبت میلاد آن حضرت

پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا: به مناسبت میلاد با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام گزیده از سخنان ارزشمند استاد فاطمی نیا شامل موضوعاتی مانند عصر امام حسن مجتبی، صلح امام حسن، مژدگانی استاد فاطمی نیا به محبان آن حضرت و شرح حدیثی زیبا از آن حضرت را تقدیم کاربران میکنیم.


عصر امام حسن مجتبی علیه السلام

استاد فاطمی نیا:ما برای اینکه به عصر امام حسن مجتبی علیه السلام یک نگاهی بکنیم باید اول در مورد معاصر پلید و منافق و جائر حضرت مجتبی یعنی معاویه یک قدری فکر کنیم.حضرت چه معاصری داشته مظلومیت اهل بیت علیهم السلام برای این است که چه کسانی با این ها طرف حساب بوده اند، خدا شاهد است آدم خجالت می کشد بگوید، اصلا این ها این قدر عرشی، نوری و قدسی بودند که این ها از این که فقط روی زمین بودند ولو بدون دشمن، هیچ مزاحمی هم نمی داشتند باز هم زجر می کشیدند، این ها اصلا اهل اینجا نبودند، یکی از علمای صاحب دل حرف لطیفی دارد، می گوید: علماء زحمت می کشند که معراج پیامبر را ثابت کنند،یه این ها بگویید، شما اگر می خواهید دلیل بیاورید، دلیل بیاورید که چه طور پیغمبر روی زمین مانده بود. این را ثابت کنید معراج را نمی خواهد ثابت کنید خودش اهل آن بالا بوده است. 

یعنی این ها براشون زجر بود تو این لباس بشریت آمدند و با ماها سر و کله زدند، اگر دشمنی هم نمی داشتند، همش روی زمین سیاحت می کردند. تا چه برسد یه اینکه دشمن هم داشته باشن ، آن هم چه دشمنی؟ معاویه! یک قطره از پلیدی های معاویه را برایتان می گویم، تا اینکه عصر حضرت به دستتان بیاد که چه خبر بوده است، آقا یک کتابی هست به نام «الاخبارالموفقیات» این کتاب یک از منابع ابن ابی الحدید بوده است، که بر شرح نهج البلاغه خود زیاد از این کتاب استفاده کرده است، بالاخره این کتاب، کتاب عظیم القدری است و ابن ابی الحدید از آن نقل می کند و در دست نبوده، تا اینکه خدا مرحمت کرده، تقریبا شاید حدوده هیجده سال نوزده سال پیش از این، نسخه کتاب درعراق پیدا شده است، این یک چاپ انتقادی و چاپ دانشگاهی شد نه چاپ بازاری، یک چاپ محقق توزیع شد که الحمدلله نسخه ای هم از این چاپ نزد بنده است، که این مطلب را مستقیما از آنجا نقل می کنم، اگر چه ابن ابی الحدید هم نقل کرده باشد.

آنجا می نویسد، چه کسی می نویسد؟ مولفش زبیربن بکار است، باور کنید اسمش که می آید دیگر علماء سنی می خواهند از جا بلند شوند، زبیربن بکار مرد بزرگی بوده، نسابه بوده، مجتهد بوده، فقیه بوده نسب قریشش را هم من دیده ام، تماشائی است نشان می دهد که ید طولائی داشته است. خلاصه زبیربن بکار در آن جا می نویسد که، پسر مغیرة بن شعبه می گوید: پدرم از رفقای معاویه بود، شب ها با هم شب نشینی داشتند، شما از همین جمله چقدر باید الهام بگیرید، این ها با هم شب نشینی داشتند مسئله خیلی مهم است، آخر می نشستند چی کار می کردند؟ فقط نقشه بود برای امیر المومنین علیه السلام، نقشه بود برای امام حسن و نقشه بود برای اصل اسلام.

می گوید یک شبی دیدم پدرم آمد یک قدری عبوس است، مثل هر شب نیست. یک مثلی هست میگوید «ویل لمن کفَّره نمرود» وای به حال کسی که نمرود بگوید او کافر شده. ببینید دیگر چی بوده که مغیره بن شعبه عبوس است. می گوید رفتم پیشش ایستادم که بگویم چه شده امشب این قدر ناراحتی هستی، میگوید ایستادم تا اینکه پدرم سرش را بلند کرد و متوجه من شد، گفت: پسر جان حاجتی داری؟ نیازی داری به من؟ گفتم: بله، می خواهم بپرسم که چرا امشب شما عبوس هستین؟ گفت: پسر «جئت من عند اکفر الناس» امشب از نزد کافرترین مردم دارم می آیم! پرسیدم کافرترین مردم چه کسی است؟ گفت همین رفیقم معاویه!، چه طور شد؟ مگر تو او را نمی شناختی؟ هرشب می رفتی پیشش، با هم رفیق بودید! گفت: بله بالاخره به این غلیظی که امشب فهمیدم نمیدانستم! گفتم چه شد؟ آدم از گفتنش حیا می کنه، گفت: ما هر شب صحبت می کردیم، از این طرف از اون طرف، مسائلی با هم داشتم، اما امشب نام مبارک رسول اکرم به میان آمد، معاویه این پلید به حضرت ناسزا گفت!

ناسزا! الله اکبر، این را حاشیه می زنم آقا ابن تیمیه به نظر بنده اعداء عدو شیعه است، اغراق نمی کنم، به لطف خدا می دانم، در این مطالعات ناقابلی که داشته ام به تندی ابن تیمیه ندیده ام، ابن تیمیه یک کتابی دارد، که ای کاش این کتاب را اهل تسنن، آن هایی که می گویند معاویه رضی الله عنه!بخوانند، الحمدلله رب العالمین که الان روشن شدن. من یک شاگرد ترکیه ای داشتم در دانشگاه، می گفت پدرم آخوند است، میگوید حضرت معاویه! میگوید گفتم: پدر، دیگر لااقل نگو حضرت، دودسته گی شده الحمدلله، یک عده شون شناختن. 

از وقتی که کتاب «النصایح الکافیه لمن یتولی معاویه» نوشته شد خیلی ها روشن شدند، علی کل حال، ابن تیمیه کتابی داره به نام «الصّارم المسلول علی شاتم الرسول» موضوع این کتاب این است که اگر کسی به پیامبر نستجیر بالله بد و بیراه بگوید کافر می شود. ما این را می دانیم، این کتاب نوشتن ندارد، می خواهم از دیدگاه همان ها بگویم، آن ها که ابن تیمیه را اینقدر بالا می دنند بیایند آن را بخوانند آن وقت نگویند معاویه رضی الله عنه! به نقل معتبر معاویه به پیغمبر بد و بیراه گفته است.

می گوید به پیغمبر ناسزا گفت، بهش گفتم معاویه، چه طور پیامبر به آن عظمت، آنوقت تو اینطور دربارش حرف می زنی؟! می گوید معاویه گفت: تو خیلی ساده ای! خیال کردی که من با حسن بن علی طرفم؟ یا با علی بن علی طالب طرف بودم؟ گفتم بله! من تا حالا این طور می دانستم که تو با این ها طرف حساب هستی، الان می بینم داری به پیامبر ناسرا می گویی، نمی دانستم تو با خود پیغمبر هم خورده حساب داری، (مضمون حرفه) گفت:نه، والله دفنا دفنا! به خدا قسم می خواهم نام خود پیغمبر دفن بشود! هدفم این است، نگاه می کنم ببینم چه کسی بیشتر مروج این پیغمبر است او را از بین ببرم، اگر علی باشد او را از بین می برم، حسن بن علی باشد او را از بین می برم. برای من فرقی نمی کند!

حالا یک جمله را من نگفتم، یک جمله زشتی است ولی مجبورم بگویم ،میگوید بهش گفتم بیا دست از این حرفیات بردار، گفت: هیهات یا ام لک والله دفنا دفنا!، هیهات ای بی مادر که من بخواهم دست از این حرف ها بردارم، میخوام نام پیامبر دفن بشود. الله اکبر، ببینید آقا، حالا مروج دین حسن بن علی باشد،با او طرف حساب می شوم، خود علی باشد با او طرف حساب می شم. این عصر حضرته، یک قطره ای از دریا.

ما یک بحثمان این است که شیعه باید بداند که هر امامی در زمان خودش پاسداری از دین کرده سات، این یک بحثی است و اگر با این دفنا دفنای معاویه و این پلیدی ای که او داشت حضرت مجتبی سلام الله علیه نبود الان ما ازدین و معارف اثری نداشتیم، حضرت از دین پاسداری کرد، تحویل داد به حضرت ابی عبدالله علیه السلام که دیگه قضیه مفصل می شود، که علمای سنی هم به زبان درآمدند، آن شیخ عبد الله علایلی می گوید که در عصر یزید تمام دین در خطر بود و با هجرت اباعبدالله دوباره تازه شد، حتی آنها هم منصف هایشان معتقد هستند.

صلح امام حسن علیه السلام

یک بحثی مفصل که درمیگر این است که میگویند چرا حضرت صلح کرد؟ ببینید ما دو نوع چرا داریم، یک چرای ایراد گیری داریم، یک چرای فهمیدن داریم، یک وقت آدم مودب مینشیند به استادش میگوید که چرا این کتاب اینطور نوشته است؟ یعنی میخواهم بفهمم، یک وقت هم نه آدم میرود با بی ادبی، با عناد سوال میکند، در نهج البلاغه داریم یک نفر آمد خدمت امیرالمومنین علیه السلام با بی ادبی پرسید: یا علی، چرا فلان چیز فلان شد؟! حضرت فرمود:"سَل تَفُقُّها" برای فهمیدن بپرس،"وَلا تَسألْ تَعنُّتا"، با بی ادبی و گردنکشی سوال نکن، مودب باش، "سل تفقهً"، برای فهمیدن بپرس سوال کن بفهمی. اگر چرا، چرای تفقه باشد عیب ندارد، میخواهیم بفهمیم که آن زمان چه شد که حضرت مجتبی علیه السلام صلح کرد، این عیب ندارد، نگاه میکنیم، کتاب نوشته شده است، به فارسی، عربی، آقایون، علما، بزرگان زحمت کشیده اند، خب نگاه کنید متوجه میشوید، اما اگر بعد از آن مطالعات به نظر خودت قانع نشدی، اینجا باید متوجه بشوی که این شخصی که داریم دباره اش فکر میکنیم معصوم است، متصل به غیب است، اگر نتوانستی بفهمی نقص از تو است، باید خودت را متهم کنی، لابد یک سری داشته است، اگر اینطور نباشیم اصلا شیعه نیستیم.

مژدگانی استاد فاطمی نیا به شیعیان

بالاترین مژده ای که در مورد حضرت مجتبی سلام الله علیه به شیعیان داده میشود این است که تمام علماء محترم سنی، آنهایی که احترام داشتند، علم داشتند، همه شان نوشته اند، پیغمبر اکرم(ص) شما را دعا کرده است و دعای پیغمبر رد نمیشود، هر کس که بگوید دعای پیغمبر رد میشود این آدم در مرز کفر قدم میزند، پیغمبر رحمت شما را دعا کرده است گفته است: خدایا دوست داشته باش هر کس حسن من را دوست بدارد، این رد نمیشود، شاید به تواتر رسیده باشد که وقتی پیامبر اکرم(ص) امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را میدید میفرمود: "اللهم انی اُحِبُهُما فاَحِبَهُما و اَحِبَ من یُحِبُهما" خدایا من این دو بچه ام را دوست میدارم تو هم اینها را دوست داشته باش و دوست داشته باش هر کس را که اینها را دوست داشته باشد.

حدیثی زیبا از امام حسن علیه السلام

حضرت مجتبی علیه السلام وصی پیغمبر است، امام است، معصوم است، البته اینها یک رتبه از جدشان پایین ترند، جدشان سید الخلق من الاولین و الاخرین است، اما از جهات دیگر عین جدشان هستند، حضرت مجتبی هم عین جد بزرگوارش بوده است، مکارم اخلاق، علم، بخشش، گذشت، تمام صفاتش از همه بالاتر بود،اعلم الناس،اعقل الناس از طرفی هم علاوه بر کمالات باطنیه جدش که بهش داده شده بود کمالات ظاهریه هم بهش داده شده بود. حضرت مجتبی انقدر زیبا بود که روایت داریم وقتی میخواست بیاید بیرون گاهی وقت ها آنقدر تماشاچی جمع میشد که راه بسته میشد و حضرت برمیگشت! 

ببینید ما در دنیا چقدر زیبا داریم ، آدم زیبا، مرغ زیبا، ماشین زیبا، درخت زیبا، گل زیبا، فرش زیبا، زیباها را بنویسیم تمام نمیشه،اما حضرت مجتبی فرمود:"ان احسن الحسن الخلق الحسن" زیباترین زیباها خلق زیباست. آقا یک قیافه خیلی زیبا داشته باشی اخلاقت بد باشد مردم دور و برت نمی آیند، صدای خیلی زیبا اخلاقت بد باشد، منزل زیبا، پول زیاد، علم زیاد، اصلا آقا کسی که اخلاق بد دارد مردم دورش خط میکشند، به قول معروف میگویند نه دیدار عرب نه شیر شتر، پیغمبر اکرم با آن همه عظمتش، معجزه داشت، مرده را زنده میکرد اما قرآن میفرماید: "لو كنت فظا غليظ القلب لا تقضوا من حولك" با وجود معجزه هم اگر بد اخلاق باشی مردم ازدورت پاشیده میشوند.اونوقت من میخواهم معجزه که ندارم، بد اخلاق هم بشم باز هم مردم بیایند دور و برم! شما به این آدم چه میگویید؟!

"ان احسن الحسن الخلق الحسن"، زیباترین زیباها خلق زیباست، ان شاء الله خدا کند این مد نظرمان باشد، یعنی اگر این را ما به لوح دل بنگاریم در خیلی از جاها موفق میشویم.

یک حدیث دیگر هم پهلوی این بگذارید، این حدیث را هم من در تهران، در برنامه های رادیویی، این ور اون ور گفتم، بعضی خانواده ها کارشان با این حدیث درست شد، بنده مطلع شدم، گاهی تو ماشین میرفتم تو چراغ قرمزها ماشین می ایستاد میدیدم که یک عده میدوند با قلم و کاغذ که آقا آن حدیث چی بود، یک بار دیگر بگویید ما بنویسیم و این حدیث دوم از امیرالمومنین علیه السلام است، در این روز عید اگر این دو تا حدیث را به لوح دلمان بنگاریم خیلی پیش میرویم یکی این که گفتم "ان احسن الحسن الخلق الحسن"، دومی از امیرالمومنین است من یک وقت حساب کردم این حدیث دوم را شرح بکنیم یک کتاب میشود، حضرت در یک جمله کوتاه میفرماید:"الاحتمال قبر العیوب" یعنی تحمل، بردباری قبر عیب هاست، چه طور جسد در قبر پنهان میشود، همه عیب ها با بردباری پنهان میشود.

دو نفریم نشستیم، آن آقا به من یک چیز بدی گفت، حالا بیایم بگویم خودتی، ها؟ عین چیزی که به من گفت برگردانم به خودش، این عیب است دیگر، میگویند فلان کس حرف زشت از دهانش بیرون آمد، این یک عیب، او برمیگردد یک چیز دیگر میگوید بعد دوباره به من توهین شد، این هم یک عیب، آقا یک وقت دیدی یک سِری از من پیش آن آدم است، یک سری هم از او پیش من است، گاهی در دعواها میگویند دهنم را باز نکن، بگم حالا! آن طرف هم میگوید ما هم اگر بخواهیم بگوییم، ما هم داریم! یک وقت دیدی سِری فاش شد، این هم یک عیب، خدا نکرده طلاقی واقع شد، عیب، بچه بی تربیت شد، عیب.. من حساب کردم در شرح این جمله یک رساله میشود نوشت."الاحتمال قبرالعیوب" یک تحمل بکنی همه دفن میشود.  

یک مردی بود بنده خدا میگفت ما میرسیدیم منزل این زن ما سفره ناهار ما را که می آورد از همان آن شروع میکرد، می گفت تو گدائی، تو بیست سال است من را اثیر کردی تو چه شوهری هستی تو مرد چنین و چنانی.. میگفت آقا ما دعوا میکردیم تا غروب، بعد از غروب میگفت نمازی میخواندیم یک خسته گی میگرفتیم! دوباره دعوا میکردیم تا سه بعد از نصف شب، باور بفرمائید این حدیث را گفتم کارشان درست شد، مرد گفت که خانوم طبق معمول سفره را که آورد شروع کرد، میگوید یاد این افتادم که "الحتمال قبر العیوب" هیچی نگفتم، آقا میگوید تمام شد، ریشه کن شد،چرا آدم داد بزند، فریاد بزند، اوقاتش را تلخ بکند، زن و بچه را آزار بدهد، چرا؟ حیف نیست. "الاحتمال قبر العیوب"

خدا ان شاء الله به حق مولود امروز حوائج همه مان را مقضیه کند.

سخنان استاد فاطمی نیا درمورد مقام حضرت خدیجه سلام الله علیها

یکی از اشخاصی که ما در اثر خدماتش در صدر اسلام مسلمان شديم حضرت خدیجه سلام الله علیها است

استاد فاطمی نیا: رحلت حضرت خديجه كبرى عليها السلام است آقايان ! آدم بايد حق شناس باشد. قدر شناس باشد. روايت ديدم كه روز قيامت ، يك عده اى را در محشر به عنوان بندگان ناشكر، مشخص مى كنند. در اين حديث دقت كنيد، شخص مى گويد: خدايا! تو هر نعمتى به من داده اى من پشت سرش مى گفتم : الحمدالله ! الهى شكر، من كى ناشكر بودم ؟ خدا مى فرمايد: ما براى اين به تو ناشكر مى گوئيم كه ما، در دنيا بندگانى داشتيم كه بعضى از نعمت ها بوسيله آن ها به تو مى رسيد ولى تو از آن ها تشكر نمى كردى . عجب ! من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق (28) خدا داده است ولى مى گويد: از دست اين بنده ام به تو رسيده . خدا مى فرمايد: اگر به اين نگوئى دستت درد نكند، از من هم تشكر نكردى عجيب است ! صد تا شكرا لله هم بگوئى فايده ندارد. آدم بايد حق شناس باشد. قدر شناس باشد. شما عزيزان مى دانيد كه ما، در اثر خدمات و قدمهاى راسخ چند نفر در صدر اسلام مسلمان شديم و اسلام ، پيش رفت . يكى از اين شخصيت ها وجود نازنين بانوى بزرگ (حضرت خديجه كبرى ) است . چه قدر درود و تحيت بايد برايش بفرستيم ؟! الان هديه اى نداريم جز اينكه براى روح مطهرش صلواتى بفرستيم.

(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

چقدر اين خانم بزرگوار بود. لياقت ها بى حساب و بى كتاب نيست . آقا! اين خانم چقدر لياقت داشت كه توانسته مادر حضرت زهرا عليها السلام بشود؟ خيلى حرف است . بهشت چهار بانوى بزرگ دارد. يكى از آنها حضرت خديجه عليها السلام است . اين خانم چقدر لياقت داشت كه خدا او را مادر يازده امام قرار داده ؟ بعضا در بعضى خانواده ها اتفاق مى افتد كه سن خانم از آقا يكى دو سال يا چند سال بيشتر است من هم ديده ام . اين هيچ نقصى نيست هيچ نقصى . اگر يك آدمى پيدا شود سن خانم را مطرح كند يا آن آقا را سرزنش كند كه چرا رفتى او را گرفتى ، جهل است و اين ها دور افتادن از فرهنگ اسلام است . حضرت خديجه عليها السلام خانم اشرف خلق روى زمين بود. يعنى همسر بهترين مرد عالم بود. سن مباركش ‍ از پيغمبر چند سال بيشتر بود اگر اين كار بد بود پيغمبر انجام نمى داد. در نظر داشته باشيد در بعضى خانواده ها بى خودى بعضى حرفها زده مى شود بى جهت دل ها شكسته مى شود. اين ها را رها كنيد. آدم اين قدر بايد حريت داشته باشد .به فرهنگ اسلام نزديك شويد. ممكن است خانم لايقى باشد. از ما بزرگتر باشد. خب باشد. كوچكتر باشد. نه كوچكترى ملاك است نه بزرگترى . هيچ اشكالى ندارد. على كل حال ، اين خانم بسيار بزرگوار است . خدا اين قدر به او لياقت داده است .

امشب شب رحلت اين بزرگوار است . دو نفر از دنيا رفته اند كه راستى دل پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سوخت . يكى ابوطالب عليه السلام و يكى حضرت خديجه عليها السلام بود. حضرت صلى الله عليه و آله و سلم آن سال كه حضرت ابوطالب را خاك كرد؛ اسمش را عالم الحزن (29) گذاشت. براى حضرت خديجه عليها السلام هم خيلى پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم ناراحت بود. اين بانوى بزرگ ، با دل شكسته از دنيا رفت . چه آزارهايى مى رساندند. عمرش وفا نكرد كه بماند و ببيند كه و راءيت الناس يدخلون فى دين الله افواجا (30) آن زمان را نديد. و فاطمه زهرا عليها السلام را به يادگار گذاشت و از دنيا رفت . (سلام الله عليها و صلوات الله عليها).

روضه های استاد فاطمی نیا

سخنان خواندنی استاد فاطمی نیا پیرامون ماه مبارک رمضان و شبهای قدر

سخنان خواندنی استاد فاطمی نیا پیرامون ماه مبارک رمضان و شبهای قدر

پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا:با توجه به قرار گرفتن در ماه مبارک رمضان و در آستانه شبهای قدر متن یکی ازسخنرانی های ارزشمند استاد فاطمی نیا را در این باره در اختیار کاربران قرار میدهیم.

رمضان سوزاننده گناهان

استاد فاطمی نیا:در قرآن میفرماید:"شهر رمضان الذي انزل فيه القران هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان"  بعضی از روایات ناظر است بر اینکه رمضان اصلا از نام های خداست و حتی حدیث داریم که میفرماید:لا تقولو جاء رمضان و ذهب رمضان نگویید رمضان آمد و رمضان رفت قولوا جاء شهر رمضان بگویید ماه رمضان آمد. حالا این حدیثی است که میشود مورد تحقیق قرار بگیرد و ممکن است که رمضان به اعتباری از نام های خدا باشد، این حرف مستبعدی نیست.و اما از نظر لغت ملاحضه میفرمایید که را و میم و ضاد اصل لغت رمضان است، الف و نون، زائد بر جوهر لغت است خب همیشه همینطور است وقتی شما میگویید "حدثان" همان حا و دال و ثا اصل لغت است بقیه زائد است، علی کل حال این ماده راء و میم و ضاد را لغویون برسی کرده اند و گفته شده است که این یک اصل است خب این را توضیح بدهم، بعضی لغت ها را میبینید که دو اصل است، دو تا کلمه می آید این ها از نظر جوهر و مواد عینا یکی هستند اما دو اصل هستند، معانی متفاوت میشود، من اینجا همان مثال فا و را و سین را میزنم که مثلا از این حروف "فَرَس" درست میشود "فَرَس" به معنای اسب است اما از طرفی میبینیم که دریدن شیر را میگویند "افتراس"، اگر شیر حیوانی را دریده باشد میگویند "افترسه الاسد" و آن شکاری که شیر بدست می آورد آن را "فریسه" میگویند در صورتی که ملاحضه میکنید هیچ ربطی به اسب ندارد یا اینکه فِراست به معنای تیز هوشی و پیش بینی است حالا فََراست اگر بگوییم به معنای اسبداری میشود، یک زیر و زبر انقدر حساس است فِراست یعنی تیزهوشی آینده نگری فَراست یعنی اسب داری، خوب این را مثال میزنیم که اینها دو اصل هستند برای اینکه فَرس که اسب باشد ربطی به طعمه شیر ندارد و هکذا، اما اصل واحد ان شاء الله جوان ها دقت میکنند به لغتی میگویند که این لغت به هر شکلی به هر صورتی در بیاد یک روح بر آن سایه میگسترد یعنی همان مفهوم در همه جا محفوظ است و گفته اند یکی از اون ها راء و میم و ضاد است که رمضان ار آن درست شده است هر کجا راء و میم و ضاد باشد از آنجا حرارت و سوزاندن استفاده میشود.مثلا سرزمینی که آفتاب آن را داغ کرده باشد میگویند "ارضٌ رمضاء" سرزمینی که آفتاب داغش کرده است، پس رمضان یعنی داغ ، سوزاندن از آن استفاده میشود، چرا؟ باز برمیگردیم به حدیث، میفرماید:"سمی رمضان رمضان لانه تحرق الذنوب" این ماه را رمضان نامیدند به خاطره اینکه رمضان گناهان را میسوزاند، گناهان بندگان در این ماه بخشیده میشود.

یک سال مانده به شب قدر به فکر شب قدر باشید

حالا چیزی به دنبال همان رمضان عرض کنم که وصل بشود به مسئله شب های قدر که این برای ما بسیار مهم است، خب اگر ما الان چند شب مانده به شب قدر به فکر شب قدر هستیم هنر نمیکنیم جمال السالکین آیت الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی قدس الله روحه مینویسد یک سال مانده به شب قدر به فکر شب قدر باشید، من نمیگویم که الان این جمله را میفهمم، ادعا ندارم اما انقدر بگویم که در جوانی که این مطلب را دیدم خیال خامی داشتم، خیال میکردم که این مرد بزرگ میخواهد بگوید که یعنی آدم تقویمش را نگاه کند آن شب مثلا به خانه دوستش نرود، آن شب عروسی نرود، آن شب را ضایع نکند و ازاین حرف ها. بعد فهمیدم که نه مقصودش این نیست میخواهد بگوید در طول سال کاری نکنی که آن کار شب قدر بیاد جلوی تو را بگیرد. یک دلی شکستی بدست نیاوردی همینطور که سرگرم بک یا الله هستی اون دل میاد میگه یواش برو کجا میری! حقی رو ضایع کردی هنوزجبران نکردی، پدر رو خشمگین کردی، دل مادررو شکستی و هکذا.

اقسام گناهان

پس اجازه بدهید باز برگردیم به کلمه رمضان تا ان شاء الله دنبال مطلب را بگیریم.پس روایت میفرماید که رمضان یعنی گناهان را میسوزاند، خب بله روایات زیادی داریم که در هر افطاری پروردگار هزاران هزار از این گنه کاران را میبخشد، در این دعا میخوانیم که:  "من علی بفکاک رقبتی من النار فیمن تمن علیه" بر من منت بگذار که این گردن من را از آتش آزاد کنی جزو آن مردمی که آنها را آزاد میکنی و بر آنها منت میگذاری نه فقط من را ببخشی.بنابراین گناهان بخشیده میشود اما گناهان چند نوع است، بعضی از گناهان است که حق الله است، بین خود و خدا یک خطائی کردیم و حالا پشیمان هستیم توبه میکنیم، تازه حق الله هم دو جور است بعضی از حق الله ها هست که با استغفار و توبه کار تمام نمیشود مثلا خدای ناکرده یک نفر کاهل نماز بوده حالا ناراحت است که چرا کاهل نماز بوده ولی این بس نیست قضای اینها را هم باید بجا بیاورد، حق کسی را ضایع کرده خب برو جبران کن، بعضی حق الله ها نه اصلا به کسی ارتباط نداشه بین خدا و بنده بوده حالا پشیمان است، ناراحت است، اصلا واقعا ناراحت است که چرا من این کار را کردم خدا او را برای همین ناراحتیش میبخشد حتی روایات نشان میدهد اسغفرالله گفتن شرایط کمال است. میفرماید "کفی بندم توبة" میفرماید که همان پشیمانی از لحاظ توبه کافی است.

نهی از اعتراف به گناهان نزد مخلوق

اصلا حتی نمیخواهد حتی به کسی بگوید، بعضی ها می آیند به مردم میگویند که من یک وقتی فلان گناه را مرتکب شده ام، پشیمان است ها، ولی اصلا چرا می آیی میگویی؟! روایت داریم یک نفر آمد در محضر حضرت سید انبیاء ایستاد گفت که یا رسول الله من زنا کردم، حضرت صورتش را برگرداند که یعنی من نشنیده ام، رفت از آن طرف آمد گفت آقا من زنا کردم حضرت باز صورت مبارکش را برگردوند، رفت از طرف سوم و بالاخره از طرف چهارم آمد، آخر حضرت فرمود: از این مردم تعجب میکنم که خدا عیوب اینها را پرده کشیده است خودشان به دست خودشان عیبشان را فاش میکنند.چی کار داری بنده خدا، گناهی کردی، پشیمانی، ناراحتی، توبه کن خدای متعال میبخشد اصلا خدا دوست ندارد مومنین لکه دار شوند، شیوه خدا این است که همیشه زیبایی ها را ظاهر میکند، قبیح ها را میپوشاند، از دعاهای خیلی عظیم القدر است که میفرماید: "یا من اظهرالجمیل" ای خدایی که زیبا را ظاهر میکند و "ستر القبیح" قبیح را میپوشاند.الان شما ببینید همه ما در اجتماع یک آبرویی داریم، چرا داریم؟ برای اینکه خدا زیبایی های ما را ظاهر کرده است، اگر خدا بدی های ما را ظاهر میکرد، آیا ما این آبرو را داشتیم؟ یا در دعای کمیل میخوانید که میفرماید: "کم من قبیح سترته" خدایا من چه قدر قبیح داشتم که تو پوشاندی "و کم من ثناء الجمیل لست اهل له نشرته" آدم از این کرم، اکرم اکرمین باید عمری شرمنده بشود ببینید شما، اگر من و امثال من از کسی چیزی بدانیم میرویم آن را میگوییم یک چیزی هم میگذاریم رویش، اما خدا قبایحی را از ما میداند که میپوشاند یک آرایشی هم میدهد که میتوانیم زنگی کنیم.طرف خوابیده تا دم آفتاب، نماز صبحش قضاست اما بر زبان ها انداخته که این نماز شبش ترک نمیشود!عجب خدایی، عجب کرمی "کم من قبیح سترته" فقط این نیست که قبیح را بپوشاند "و کم من ثناء الجمیل لست اهل له نشرته" چقدر ثناء جمیل برای من منشتر ساختی.

دستورالعملی برای شبهای قدر

بنابراین گناهان چند قسم هستند، این ماه مبارک رمضان گناهان را میسوزاند، نسبت به بقیه گناهان که باید قدمی برداشته شود، پولی است باید داده بشود، دلی است باید بدست آورده شود، نمازی است باید قضا شود، خب اینها را ما باید در این ماه تجدید نظر کنیم و من گاهی اوقات اینطور به دوستان عرض میکنم مخصوصا در شب های قدر میگویم شما که الان نشسته اید روبه قبله میخواهید "بک یا الله" بگویید، الان امکان بعضی از جبران ها نیست، الان تو درهمین شب بلند بشوی بروی فلان شهرستان آن دل را بدست بیاری یا آن پول را بدهی یا مثلا حدود دو سال، سه سال نماز قضا همین جا فی المجلس بجا بیاری اینکه امکان ندارد، اما من به رفقا اینطور میگویم، میگویم به خدا عرض کنید که خدایا من با تو عهد میکنم که از اینجا آمدم بیرون در اولین فرصت ودر اولین امکان این قدم ها را بردارم و تو به آن کرم بی پایان که داری کاری کن که امشب اینها مانع اجابت دعای من نشوند، اینطور به رفقا میگویم و یقین هم بدانید که ان شاء الله موثر است چون خدا از دل ها آگاه است، من یک بنده ای هستم یک کارهایی کرده ام، خطاهایی کرده ام الان هم شب قدر است، میخواهم یک کاری بکنم خب اینجا دستم نمیرسد به بعضی از جبران ها، خدا کریمتر از این است که اینجا بیاید با من تسوی حساب بکند، یک وقت هست بنده بی خیال است میگوید حالا امشب "بک یا الله" را میگوییم، احیا را نگه میداریم حالا آن هم اگر شد شد! اصلا نمیداند قضیه چیست! اما یک وقت نه، با تمام وجود ناراحت است، که این چه کارهایی بود من کردم، خدایا به من یک مهلتی بده جبران کنم، ناراحت است اصلا، اگر حالتش اینطور باشد در این ماه مبارک رمضان، مخصوصا در لیالی قدر قطعا پروردگار او را میبخشد و دعایش را مستجاب میکند.

اما غیر از این باشد آقا مسئله مشکل است، یکی از بزرگان در همین تهران بود که چشم برزخی داشت، یکی از شاگردان او برایم نقل کرد، گفت:در یک مجلسی که قرار بود آن ولی خدا که چشم برزخی داشته دعا بخواند و مردم هم با او بخوانند خلاصه ارادتمندان و شاگردان همه جمع شده بودند که دعا خوانده شود،قبل از اینکه دعا شروع شود، جوانی آمد از ایشان چیزی سوال کرد، که در این مسئله نه دل شکستن در کارش بوده است نه چیزی بوده، خلاصه یک جوری مسئله پیش آمد که مثل اینکه اآن جوان ناراضی از کنار ایشون رفت و شاید حق هم نداشته که ناراضی بشود اما اینها که چیزی بدست می آورند خیلی حساس هستند، محنت قرب ز بعد افزون است، دست و پاشان خلاصه میلرزد، میگوید بالاخره چراغ ها را خاموش کردند دعا شروع شد، میگوید وسط دعا این ولی خدا آنچنان فریاد کشید مثل کسی که ناگهان او را ماری زده باشد، گفت آن جوان کجا رفت؟ بیاید که صحبت کنیم! توجه فرمودید، در همان تاریکی شب مثل اینکه نشانش دادند که امشب شما یک مانعی دارید نمیتوانید پیش برید.

شب قدر کدام است

بله علی کل حال مطلب خیلی حساس است. و اما راجع به لیالی قدر هم چیزی عرض کنم که ان شا الله یک حالت تهیأ و حالت آمدگی نسبت به خود بنده و شما عزیزان حاصل شود، و آن این است که هر سه شب قدر بالاخره اینها مظان استجابت دعاست، شب نونزدهم احتمال شب قدر بودنش ضعیفتر از شب بیست ویکم است و شب بیست و یکم احتمال شب قدر بودنش ضعیفتر از شب بیست و سوم است، شب بیست و سوم احتمال قدر بودنش از این دو شب قوی تر است منتها نه این است که احتمال در آن دو شب منفی باشد، نه اصلا روایت دلادت دارد بر اینکه تکرار کنید حاجاتتان را، هرچه شب نونزدهم گفتی شب بیست و یکم هم دوباره آنها رو بگو، بیست و یکم گفتی بیست و سوم هم بگو، منتها ما یک وقتی قم که بودیم عملکرد بعضی از بزرگان، اولیا را میدیدیم، اینها با بیست و سوم آنچنان برخورد میکردند که تقریبا مثل کسی که یقین دارد.

درک شب قدر

روایات زیادی هم داریم که بعضی از بندگان در یک صوری شب قدر را درک میکنند، البته این هم حرف بزرگی است، حالا شب قدر را درک کردن شاید به این معنا نباشد که واقعا بداند شب قدر کدامیک است، حالا من نمیدانم، یک همچین ولیی ممکن هم هست باشد، بعید نیست که کسی به اون رتبه برسد، مجاز هم نباشد به کسی بگوید، اما شاید یکی از مصادیق اینکه شب قدر را درک میکنند این باشد که بندگان توبه کنند، انابه کنند خدا آن شب قدر واقعی، ناخودآگاه به اینها یک حالی میدهد، اصلا خودش هم متوجه نیست،آن شب حالش قوی تر میشود، آن شب توفیقش بیشتر میشود.

خب آقا شب قدر عجیب است، ما از خودمان که نمیگوییم، قرآن میفرماید "لیلة القدر خیر من الف شهر" شب قدراز هزار ماه با فضیلتتر است، و عرض کنم که شب قدر یک اسراری دارد که گاهی آن اسرار به دست بعضی از بزرگان ظهور میکند، ما در اون طمع نیستیم که برسیم به پای آنها، حالا اگر بخواهیم برسیم کسی مانع نیست، در باز است، اما اینرا عزیزان جوان توجه کنند که گاهی وقت ها بعضی چیز ها که از بزرگان نسبت به شب های قدر میشنویم آن نه برای این است که بناست همه آنطور باشند، آن برای این است که مردم ذائقه شان بیدار بشود آن شب را خوب بشناسند و از آن شب استفاده کنند، اگر شما شنیدید که مثلا برای یک ولیی شب بیست و سوم یک مکاشفه بزرگی باز شده است حالا به آن به این معنا نیست که تو برو آن شب مکاشفه داشته باش، حالا اگه داشتی، به آن حد رسیدی، خب برو برس مبارکت باشد، کسی جلویت نمیگیرد، در باز است سنت خدا تعطیل نشده است، اما عملا میدانیم که همه به آن حد نمیرسند پس بنابراین اقلا اینها کاشفیت دارد که ما آن شب را خوب بشناسیم. 

جریان مکاشفه آیت الله خویی در شب قدر

مطلبی را در اینجا نقل میکنم برای اینکه در این ماه عزیز ذائقه مان بیدار شود و یک خورده بدانیم که "لیلة القدرخیر من الف شهر" یعنی چه و توجه پیدا کنیم که چرا انقدر بزرگان برای شب قدر دلهشان پر میزده و [میرزا جواد اقای ملکی تبریزی] سفارش میکند که یک سال مانده به شب قدر به فکر شب قدر باشید، این را برای این میگوییم. این را خیلی مجمل عرض میکنم، سندش را هم برایتان میگویم، ما در قم یک آقایی داشتیم هم مجتهد بود هم فقیه بود هم از اولیاء بود، مرحوم آیت الله آسید حسین قاضی قدس الله روحه که ایشون از قوم و خویش های آقای طبابایی و قاضی بزرگ بود، ایشون برای یبده نقل کرد، سند قضیه به این روشنی است، آسید حسین به من گفت و ایشون نقل کرد از خود آیت الله العظمی آقای خویی قدس الله روحه که دیگه سند از این قوی تر نمیشود، قریب به این مضامین که آقای خویی در طلبه گی که جوان بوده است میرود پیش آیت الله آسید علی قاضی بزرگ، قاضی تبریزی که در نجف بوده است، میگوید آقا راجع به شب های قدر یک چیزی به من مرحمت کنید، به من یک چیزی بگویید، آقای قاضی یک دستورالعمل به ایشون میدهد، آن دستورالعمل حالا شاید امانت باشد،چه عرض کنم،شاید نزد اولیاء باشد ما هم ندانیم، نمیدانم.

دستورالعمل متناسب با افراد

علی کل حال در بروی همه باز است، ما اینجا نباید برخورد عوامانه بکنیم که ببینیم آن چه بوده، مثلا چه وردی بوده این عوام بازی است، دستگاه پروردگار خیلی بزرگتر از این حرف هاست، اصل پاکیزگی است اصل ریشه است، خلاصه دستورالعمل هم بالاخره به مناسبت افراد داده میشود دیگر، اینها اطباء روحانی اند، اطباء جسمانی دیدید چطور برخورد میکنند؟ یک نفر آمده مختصر سرش درد میکند، یکی هم آمده میگوید من یک کانون چرکی دربدنم هست، اون یکی میگوید من اشتهام اینطور است به همه یکنواخت دوا نمیدهند که، طب روحانی آقا دقیقتر از طب جسمانی است، حالا نمیخواهم وارد این بحث شوم خیلی دقیق است.

ادامه جریان مکاشفه آیت الله خویی..

عرض میکنم خلاصه دستورالعملی میدهد، میگوید اینها را انجام بده شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان بیا پیش من ایشون انجام میدهد، اقای خویی طلبه ای بوده جوان، میگوید رفتم پیش آیت الله قاضی ایشون گفت بنشین، نشستم یکوقت دیدم که یک نفر عین من روبه روی من نشسته، اصلا فرقی با من ندارد، گفتم اقا اون کی روبه رو؟ گفت اون تویی، حالا عجله نکن،فقط دقت کن ببین چه تغییری در این صورتی که میبینی به وجود می آید، میگوید دیدم که این صورت که عین من است و رو به روی من نشسته، یواش یواش تار موهای سفید در محاسنش می افتد، فرمودند: باز هم نگاه کن، نگاه کردم دیدم چند تا طلبه آمدند دور من بهشان درس میدم، دیدهم اینها زیاد شدند، این محاسن هم یک خورده بیشتر دارد سفید میشود و بالاخره جمعیت زیاد شدند و من در مسجد حلی نجف رفتم روی منبر درس خارج میدهم، همان ها را با چشم سر دارم میبینم که این صورت رفته روی منبر و طلبه ها نشسته اند، فرمود: این تویی، این آینده شماست تو مجتهد میشوی و درس خارج هم میدهی این هم درست است، بعد فرمودند: باز هم نگاه کن، نگاه کردم دیدم که یک گوشه ای از اتاق روزنه ای مثل اینکه باز شده، چاپ خانه ایست، دارند حروف چینی میکنند، فرمود:رساله شما دارد انجا چاپ میشود، بعد دیدم این محاسن این صورت سفیدتر شد و بالاخره مراجعات زیادی، استفتاء می آورند، من هم خیلی ضعیف و نحیف شده ام و مراجعین ازدحام کرده اند و بالاخره دیگه این صورت پیرتر شده که به زحمت میتواند بلند شود و بشیند، فرمود: حالا گوش بده یک صدایی می آید، گوش دادم دیدم بلندگو دارد میگوید که: مردم آیت الله العظمی آقای خویی به رحمت خدا رفت، میگوید این را هم شنیدم مسئله تمام شد، نه صورتی نه چیزی، آقای قاضی فرمودند:پسرم این تو بودی، اینی که حالا دیدی تمام آینده تو بود.یک چیز دیگری هم بعضی ها بر آن اضافه میکنند، که من بر آن چیز یقین ندارم و نمیتوانم بگویم، آن ثقیل است، حالا آن هم ان شاء الله خدا یک وقت مصلحت دانست ظاهر میشود.

به هر حال اینها را به عنوان کاشفیت خدمتتان گفتم، که بابا نمیگویم حالا آونطور بشویم، اما این نشان میدهد که شب قدر یعنی چه، حالا البته درک کردن شب قدر مراتب دارد، عرض کردم ممکن است یک نفری باشد یک صوری هم ببینید، اما مراتب نازله درک کردن شب قدر همین است که خدا یک حالی به آدم بدهد، خدا آنجا دعایش را به هدف اجابت برساند، بنده شب قدر را درک میکند یعنی این.

کار از کجا خراب است..!

حالا من عرض میکنم که بارپروردگارا ما نمیدانیم در درگاه تو چه پرونده ای داریم تو خودت خوب میدانی که ما چه کاها کرده ایم، ای بسا که یک کارهایی میکنیم، فراموش میکنیم، بله، حتی در خیر هم اینطور است، گاهی یک خیری انجام میدهیم فراموش میکنیم، آن خیر خیلی به موقع می آید به داد ما میرسد، هیچ نمیدانیم کار از کجا درست شد، عجب کار درست شد، گره باز شد! چه طور شد؟! چه میدانی؟ یکی از آن نقطه های روشنت آمد به دادت رسید! خدا بزرگ است، خدا تاجر نیست اما اینطور قرار داده است، بر عکسش هم هست، یک وقت میبینی کار خراب است، اصلا نمیشود، حالی نیست، چرا؟! برای اینکه در فلان مورد ما یک دلی شکستیم، کاری کردیم، به هرحال بارپروردگارا نمیدانیم چه کرده ایم، تو خودت خوب میدانی، اما انقدر میدانیم که تو در این ماه رمضان در رحمت را به روی بنگانت باز کردی، این سحر ها چه اسراری دارد، این لحظات افطار چه اسراری دارد، اصلا روز و شب ماه رمضان آقا خیلی پر برکات است،

حالا این را بدون تعارف بگویم من و امثال من از ماه رمضان چیزی نمیدانیم، دستی از دور بر آتش داریم ای بسا حتی حساب میکنیم،حتی من شنیدم که بعضی از عوام الناس به این پانزدهم شانزدهم که میرسد میگوید: دیگه کمرش شکست! حتی به این تعبیر! بله دیگه زورش مثل اینکه رفت! خب چرا؟، بشریم دیگر، عاجزیم، محدودیم، بالاخره شب بلند میشویم، فردا یک محدودیت هایی داریم، درست است، اما اگر حقیقت ماه مبارک رمضان را لمس کنیم مطلب عوض میشود.دعایی دارد حضرت سید الساجدین صلوات الله علیه در صحیفه سجادیه مراجعه بفرمائید، وقتی که ماه رمضان به آخر میرسید، حضرت این را میخواند، آدم میبیند اصلا امام برای تمام شدن ماه رمضان بیقرار میشود، میگوید: چرا داری تمام میشوی، چرا رفتی؟!

سر لعلکم تتقون

بله، اگر از این لحظات استفاده شود آقا ذائقه ما هم بیدار میشود، این "لعلکم تتقون" که در این ماه مبارک رمضان گذاشته اند، که میفرماید: "کتب علیکم الصیام کما کتب عل الذین من قبلکم لعلکم تتقون" میفرماید: روزه بر شما واجب شده است چرا؟ همچنان که بر پیشینیان واجب شده، "لعلکم تتقون" برای اینکه شما صفت تقوی داشته باشید، آقا این رو یک تعابیر خیلی نازلی، میخواهد "لعلکم تتقون" رو تفسیر بکند، هم آیه را خراب میکند هم حقیقت روزه خراب میشود، میگوید: دیدید که آدم در ماه رمضان یک حال و هوایی پیدا میکند، میگویم: عزیز من درست است در ماه رمضان یک حال و هوایی پیدا میشود، این قابل انکار نیست، بالاخره آدمی که روزه گرفته است قطعا با اوقات دیگر فرقی دارد، اما برادر من خواهر من، برای یک ماه حال پیدا کردن قرآن نازل نمیشود، میدوانی سر "لعلکم تتقون" چیست؟ ما استادی داشتیم از کبار علما و اهل معرفت بود رضوان الله علیه ایشون قریب به این مضامین میفرمود که "لعلکم تتقون" این است، یعنی یک ماه رمضان اگر زوزه ات روزه ای باشد که خدا گفته است، این، مسیرت را همیشه مستقیم میکند." لعلکم تتقون" یعنی این، نه اینکه یک ماه حال پیدا میکنی، برای یک ماه قرآن نازل نمیشود، اگه اینطور بود خدا میگفت: لعلکم تتقون شهرا واحدا.

دو رکعت نماز مقبول

اون ولی خدا یک دلیلی هم می آورد میفرمود در حدیث قدسی داریم که خدا میفرماید، این عجیب است ها، این رابشنوید، اگر بنده من دو رکعت نماز قبول شده در تمام عمرش داشته باشد من او را عذاب نمیکنم، ایشون میگفت خب یکوقت یک تفسیر عوامی بکنیم این حدیث را، تفسیر عوامیش این میشود که خب دو رکعت نماز بخوان، دقت بکن، آخه ما معنی قبول را هم نمیدانیم! قبول یعنی چی؟ یک قبول داریم آقا، یک صحت داریم ، یک کمال داریم، اینها با هم فرق میکند، نمازهایی که ما میخوانیم خب ان شاء الله صحیح است [صحیح بودن نماز به معنای رعایت احکامی است که در رساله آمده است مانند: پاک بودن لباس، روبه قبله استادن، درست ادا کردن حروف و..] حالا یک قدری در مستحباتش دقت بکنیم، یک قدری حضور قلب هم به هم برسانیم حالا به اندازه خودمون خب یک قدری کامل میشود، اما به جایی برسد که قبول بشود، آن آقا میفرمودند که اگر این حدیث را تفسیرعوامی بکنیم این میشود که یک دو رکعت نماز با دقت بخوان بعد هر کار دلت خواست بکن! دیگه چون خدا تو را عذاب نمیکند! مگه خدا این را میگوید؟! مقصود این است که دو رکعت نماز قبول شده نمیگذار دیگر بنده کج بشود اصلا!، این را میخواهد بگوید این خیلی حرف است. آقا اگه ما حق یک ماه رمضان را ادا بکنیم این دیگر نمیگذارد ما کج بشویم، "لعلکم تتقون"، این نورانیت آقا حاصل میشود.

حفظ نورانیت ماه رمضان تا ماه رمضان بعد

یک چیزی به شما عرض میکنم دلم میسوزد، دلم میخواهد در این مورد در حق خودتان و بنده دعا کنید، آن این است که، ان شاء الله این جمله را دست کم نگیرید این اسراری دارد، اگر کسی بتواند نورانیت یک ماه رمضانش را به آن یکی ماه رمضان وصل کند، اگر همه را وصل کرد فبها اگر نکرد لااقل بعضی ولو جزئی [از آن نورانیت را] وصل کند، این آدم عاقبت به خیر میشود، یقین بدانید، این حرفی است که بخواهیم شرحش کنیم دو سه ساعت شرح دارد، اما ان شاء الله دعا کنید که خدایا به حق امام زمان علیه السلام نورانیت هایی که ما در این ماه کسب میکنیم توأم با عافیت اینها را برای ما نگه بدار.

و الا آدم بیاید تو ماه رمضان بعد ماه رمضان تمام شود همان آش و همان کاسه، این دیگر "لعلکم تتقون" نمیشود، مولوی میگوید که یک نفری دید که شتر دارد می آید تو کوچه، گفت از کجا می آیی؟ آن یکی پرسید از اشتر که هی، از کجا می آیی ای اقبال پی، آقای شتر از کجا می آی؟ گفت از حمام گرم کوی تو، گفت خود پیداست از زانوی تو ، گفت رفته بودم در همان حمام محله شما، گفت معلومه خوب کیسه کشیدی، از زانوهات پیداست، بله بزرگان این مثل را زده اند، که آقا، مردم که عملکرد من را بعد از ماه رمضان میبینند، ببینند عین آن شتری که از حمام آمده، پس چی شد؟ ها؟ غیبتت که هست سر جاش! بد اخلاقیت در خانه که هست! دل شکستنت که هست! بی هوا پشت سر مردم حرف زدنت، اینها همه هست پس این"لعلکم تتقون" کجا رفت؟! پس چی شد؟! خدا را قسم میدهیم به اولیائش ان شاء الله این ماه را ماه عافیت و توبه و مستجاب شدن دعواتمون قرار بدهد، که این ماه ان شاء الله یک تقوایی حاصل شود که این تقوی ما را نورانیتی بخشد که این نورانیت تا ماه رمضان آینده حفظ بشود.

یک روایت هم عرض بکنم که با این روایت عرضم را تمام کنم، یکی از صحابه رسول خدا در کوچه داشت می رفت، رسید به یک صحابی دیگر با هم سلام علیک کردند. صحابه دومی به صحابه اولی گفت: حالت چطور است؟ گفت: چه حالی؟! هلاک شدم! پرسید: چطور یعنی هلاک شدم؟ گفت: در محضر پیغمبر اکرم(ص) که هستیم، آنچنان هستیم مثل اینکه ملکوت را می بینیم! از محضر آقا که می آییم بیرون، کم کم این حالت زائل می شود، برمی گردیم به حالت ظلمانی خودمان. آن صحابی گفت: جانا سخن از زبان ما می گویی، من هم همین حالت را دارم .گفت: چه کار کنیم؟ چه علاجی کنیم؟ گفت: چه علاجی بهتر از اینکه الان که به رسول اکرم(ص) دسترسی داریم، برویم به خدمتش، دردمان را بگوییم، طبیب نفوس تمام عالمیان است پیغمبر.رفتن خدمت رسول خدا، عرض کردند: یا رسول خدا ما حالمان در محضر شما خیلی خوب است، مثل اینکه اصلا پرده ها می رود کنار، از محضر شما که بیرون می آییم حال عوض می شود، کمرنگ می شود تا اینکه بالاخره به صفر می رسد. محل شاهدم اینجاست، ببینید این کاشفیت دارد، قبلا هم گفتم، دلم می خواد در این اسلام عزیزی که داریم به این کاشفیت ها توجه کنیم، و الا به این ها توجه نکنیم، خدا می داند از مشتی از معارف محروم می شویم، و کلاه سرمان می رود. حضرت فرمودند: آن حالی که نزد من پیدا می کنید، اگر آن را نگه بدارید، «لصافحتکم الملائکه» ملائکه باهاتون مصافحه می کنند!

میدانید از اینجا چه استفاده ای میشد، استفاده میشود که آن نوری که موهبت میشود به آدم، آن حالی که موهبت میشود به آدم، آدم آن را به گونه ای حفظ کند، حالا اگر همه آن را هم حفظ نکرد قسمی از آن را حفظ کند، خواهید فرمود که آقا شاید مشکل باشد، نه از زبان امیرالمومنین علیه السلام مژده میدهم به شما بگذار ختمامه مسک همین حدیث باشد، حضرت میفرماید: هر کس چیزی را بخواهد یا به همه آن میرسد یا به قسمی از آن میرسد. بالاخره اگر اراده کنیم خدا هم کمک میکند، من میگویم خدایا من یک تصمیم میگیرم اگر بتوانم نمیگویم عهد میکنم ها این عهد میکنم سنگین است،نه من مرد این میدان نیستم، اما تصمیم بگیریم که انشاءالله این حال و هوای ماه مبارک را اگر بتوانیم یک قدریش را نگه بداریم.

آن حال را همیشه نگه دار

در یک جایی بودم یک کسی میخواست غیبت کند، عصرماه رمضان بود، گفت راستی میخواستم یک چیزی بگویم دیدم غیبت میشود، گفتم این حالت را همیشه نگه دار، ماه شوال هم که بود این حرف را بزن، اگه دیدی غیبت است برگردان، توجه فرمودید. من عرضم تمام است انشاء الله امیدواریم خدا به همه ما نورانیت بدهد، ان شاء الله از اسرار معارف ماه مبارک رمضان بهره مند شویم.

[التماس دعا]

دانلود صوت سخنان

سر تراشیدن برای جوان مثله است/چرا چیزی رو که خدا نگفته باید تحمیل کنیم؟

سر تراشیدن برای جوان مثله است/چرا چیزی رو که خدا نگفته باید تحمیل کنیم؟

پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا:

استاد فاطمی نیا:جوان تا دیر وقت تلوزیون نگاه کرده، روزنامه ها رو تا ته خونده  شب دیر خوابیده صبح اومده سراغش میگه پاشو پاشو بریم هیئت، میگه حال ندارم، میگه حال نداری؟ ها؟ امام حسین تو رو از در خونه اش رونده! بیا ببین نمی دونم پسر حاجی چی چی نصف توء میاد سماورم روشن می کنه!

خوب شاید پسر حاجی چی چی زود خوابیده باشه، چرا جوونو زده می کنیم؟ چرا بین جوان و امام حسین جدائی می اندازیم؟ امام حسین تورو رونده که تربیت بلد نیستی! حال نداره، بگو آقا جون نمازتو بخون بخواب، تموم شد دیگه، نه خیر باید بریم هیئت!

خدا شاهده والله یک پدر مقدسی جلومو گرفت گفت: بدست خودم بچه هامو کافر کردم! کافر ها! یعنی استکاناشونو جدا می ذاشتن، ظرف و ظروفشونو جدا می ذاشتن! گفتم: چه طور؟ گفت که: گفتم سرتو حتما باید با دو بزنی، رفته بود با چهار زده بود، درو باز نمی کردم مونده بود بیرون زیر برف! 

خوب چرا می گین آخه؟ چرا؟ آخه چیزی که خدا نگفته رو چرا باید تحمیل بکنیم؟ در حدیث داریم که سر تراشیدن برای جوان مثله است! برای پیرمرد زینته. چرا این حدیثو نمیایم بگیم؟! 

ازاون قدیم ندیم برو برو سرتو بزن باز شیطون بهت مسلط شده؟! اون موی سرو خدا داده به شیطون چه ربطی داره؟ بعد خلاصه بچه از ترسش می رفت سرشو می تراشید  می گفت: حالا برو جلوی آینه، جون بابا بهتر نشدی؟! بچه می رفت می دید نه بهتر نشده، و این دروغ بهش تحمیل می شد، به نام دین! که دین گفته سرتو بتراش خوشگل تر هم می شی! بعد می دید این طور نیست، خوب شما به این چی می گین؟ این ها روز قیامت جواب نداره؟!

وقتی حدیث می فرماید که سر تراشیدن برای جوان مثله است، آدم یک جوانی رو مجبور کنه بره سرشو از ته بزنه، مثل اینکه دماغشو بریده، گوششو بریده! 

البته نمی گیم گیس بذاره ها! بیاد تا اون پایین، تا جای شونه هاش ببافه ها و اینها، در حد متعارف، بالاخره اینو خدا داده، وقتی امام حسین علیه سلام  امام حسن متجی رو دفن می کرد، حضرت ندبه می کرد می فرمود: بعد از این عطر نمی زنم، به سرم روغن نمی مالم! این سر مو داشته که می گفت روغن نمی مالم وگرنه سر بی مو رو کی روغن می ماله؟ اگه سرش مثل سر بنده باشه که دیگه روغن لازم نداره.

علی کل حال حقایق رو بگیم، از خدا پیغمبر جلو تر نیفتیم، هرجا خدا گفته حلاله بگیم حلاله، هر چی گفته حرامه، حرامه.

گفتگوی استاد فاطمی نیا با روزنامه قدس درباره حيات علمي امام محمد باقر(ع)

گفتگوی استاد فاطمی نیا با روزنامه قدس درباره
حيات علمي امام محمد باقر(ع)
(در سال هشتاد و نه)



*مليحه پژمان

ابوجعفر، امام محمدباقر(ع) پنجمين آفتابي است که بر افق امامت، جاودانه درخشيد. زندگيش سراسر دانش و ارزش بود، از اين رو باقرالعلوم ناميده شد، يعني شکافنده دشواريهاي دانش و گشاينده پيچيدگي هاي معرفت. خصلت آفتاب است که هماره گام بر فرق ظلمت مي نهد و در لحظه هاي تاريک، بر افق زمان مي رويد تا ارزشهاي مهجور و نهان شده در سياهي جهل و جور را، دوباره جان بخشيده و آشکار سازد. اين پيشواي آسماني نيز در عصر حاکميت جور و تشتت انديشه هاي ديني امت اسلام، تولد يافت تا پيام آور معرفت و احياگر اسلام ناب محمدي(ص) باشد.

بر اساس نظريه بيشتر مورخان و کتابهاي روايي، تولد آن امام گرامي در سال 57 هجري بوده است. اين نقل، نشان مي دهد که امام باقر(ع) به هنگام شهادت جد خويش حسين بن علي(ع) در سرزمين طف حضور داشته و سه سال از عمرش مي گذشته است. از آنجايي که جايگاه علمي و سياسي ايشان بسيار ويژه است، بر آن شديم تا از دريچه ذهن و نگاه خطيب توانمند و پژوهشگر برجسته علوم ديني حجةالاسلام والمسلمين فاطمي نيا اين مهم را مورد واکاوي قرار دهيم که در پي مي آيد.

* جناب استاد فاطمي نيا علت رويکرد علمي امام محمد باقر(ع) در هدايت جامعه چه بود؟

دوران حضرت امام باقر(ع)، دوران رونق و گسترش علوم اسلامي بود و دانشمندان و فقهاي بزرگي در عرصه حديث و فقه به منصه ظهور رسيده بودند. امام باقر(ع) در ميان ايشان از جايگاه ويژه اي برخوردار بود. شيخ مفيد يکي از بزرگترين دانشمندان شيعي در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري، درباره موقعيت علمي امام و جلسات درس ايشان مي نويسد: بازماندگان صحابه و بزرگان تابعين و رؤساي فقهاي مسلمان از آن حضرت در مسايل ديني روايت کرده اند. 

امام، اخبار پيشينيان و پيامبران را روايت مي کرد و مردم از او سيره و سنت رسول اکرم(ص) را مي گرفتند و در مناسک حج بر او اعتماد داشتند و تفسير و قرآنش را مي نوشتند و عامه و خاصه، روايات او را حديث مي کردند و دانش کلام او را پاس مي داشتند. همه نويسندگان شيعه و سني، علت ملقب شدن آن حضرت را به «باقر» و «باقرالعلوم»، دانش فراوان ايشان دانسته اند.

البته اين نامگذاري از طرف پيامبر اکرم(ص) به روايت جابربن عبدا... انصاري صورت گرفته است که ايشان در مورد امام باقر(ع) فرمود: «يَبًقَرُ العلمَ بقراً» يعني علم را به تمام و کمال مي شکافد.

شيخ طوسي بزرگترين عالم شيعي در قرن پنجم، تعداد شاگردان برجسته آن حضرت را 466 تن برشمرده است. ايشان در زمينه مسايل فقهي، مرجع عام علماي حجاز بود. بسياري از فقهاي بزرگ اهل سنت نزد ايشان کسب علم مي کردند.شهرت ايشان در حجاز آن گونه پيچيده بود که ايشان را سيد فقهاي حجاز(بزرگ فقيهان منطقه حجاز) مي خواندند. يکي از علماي بزرگ اهل سنت به نام ذهبي درباره ايشان مي نويسد:«امام باقر(ع) از کساني بود که علم و عمل و آقايي و شرافت و وثاقت و متانت را با هم جمع کرده بود و براي خلافت، شايستگي داشت.»

* شايد به همين دليل از ايشان به عنوان پايه گذار نهضت بزرگ علمي تشيع ياد مي کنند؟

 بله به طور قطع و يقين. امام باقر(ع) در مدت امامت خود، در همان شرايط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهي پرداخت و مشکلات علمي را تشريح نمود و پايه گذار جنبش علمي تشيع شد. 

علاوه بر اين، امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بني هاشم بود و مقام بزرگ علمي و اخلاقي او مورد تصديق همگان بود. رجال و شخصيتهاي بزرگ علمي آن روز، حتي عده اي از ياران پيامبر(ص) که هنوز در حال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مي کردند.

*حضرتعالي به پرورش شاگردان امام هم اشاره اي داشتيد. حضور اين شاگردان در مکتب امام باقر(ع) چه تأثيري در فضاي علمي آن دوران داشت؟ 

امام، شاگردان بسياري در زمينه هاي مختلف تربيت کرد. افرادي چون جابر بن يزيد جعفي و کيسان سجستاني(از تابعين) و فقهايي مانند: ابن مبارک، زهري، اوزاعي، ابوحنيفه، مالک، شافعي، زياد بن منذرنهدي از آثار علمي او بهره مند شده سخنان آن حضرت را، بي واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده اند. 

همچنين کتب و مؤلفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبري، بلاذري، سلامي، خطيب بغدادي، ابونعيم اصفهاني و کتبي مانند: موطا مالک، سنن ابي داود، مسند ابي حنيفه، مسند مروزي، تفسير نقاش، تفسير زمخشري و دهها کتاب نظير اينها، که از مهمترين کتب جهان تسنن هم سرشار از سخنان پرمغز پيشواي پنجم است و همه جا جمله: قال محمد بن علي و يا قال محمد الباقر به چشم مي خورد. اما حضرت امام باقر(ع) شاگردان برجسته اي در زمينه هاي فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامي تربيت کرد که هر کدام وزنه علمي بزرگي به شمار مي رفت. شخصيتهاي بزرگي همچون: محمد بن مسلم، زرارَ بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلي، جابربن يزيد، حمران بن اعين و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مکتب آن حضرتند.

پيشواي ششم مي فرمود: مکتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده کردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلي. اگر اينها نبودند، کسي از تعاليم دين و مکتب پيامبر بهره اي نمي يافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين کساني بودند که با مکتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست. شاگردان مکتب امام باقر(ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمي بر فقها و قضات غيرشيعي برتري داشتند.

*امام باقر(ع) از نظر دانشمندان اسلامي چه جايگاهي داشت؟

ابن حجر هيتمي مي نويسد: محمد باقر به اندازه اي گنج هاي پنهان معارف و دانش ها را آشکار ساخته، حقايق احکام و حکمتها و لطايف دانش ها را بيان نموده که جز بر عناصر بي بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست که وي را شکافنده و جامع علوم و برافرازنده پرچم دانش خوانده اند. 

* با توجه به تکثر و تنوع مذهبي شاگردان امام باقر(ع)، ايشان در برابر اختلافهاي فقهي گروه هاي اسلامي چه مواضعي داشت؟

اواخر سده نخست هجري و اوايل سده دوم پس از هجرت رسول خدا(ص) زمان پيدايش مشربهاي مختلف مي باشد. در اين ايام، تلاش فقهي اهل سنت اوج گرفت و امام نيز بايد براي پويايي فقه اهل بيت و شناساندن آن به جامعه کوشش مي کرد. بنابراين جنبش فرهنگي شيعه در اين دوران شکل گرفت. امام به صراحت مردم و عالمان را به فراگيري علوم دين از طريق اهل بيت دعوت مي کرد. علما نزد آن جناب حاضر مي شدند و امام نظرات فقهي آنها را نقد مي کرد و بسياري از احکام غلط و انحرافي را اصلاح مي نمود.

سخنان استاد فاطمی نیا درباره فلسفه

سخنان استاد فاطمی نیا درباره فلسفه


پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا:

استاد فاطمی نیا:آقا فلسفه شوخی نیست، یک دریاست، آدم از این طرف وارد این دریا بشه از اون طرف خارج بشه، و غرق نشه این خیلی مهم است. سابق بعضی ها می گفتن فلسفه خواندن حرامه، ممکنه الان هم مخالفینی باشند که این حرف را بزنند، بعضی ها می گفتن نخیر جایزه، انقدر بدانید که این آقایون که این حرف ها رو می زدند، شاید استعدادات مردم رو در نظر می گرفتن، شاید یکی از پسش بر نیاد،  فلسفه آسان نیست.

یک نمونه از مشکلات فلسفه

من فقط یک نمونه برای شما بگویم، ببینید فلاسفه از نظر اصالت وجود، دو قسم هستند یک عده وجود را اصیل می دانند، یک عده ماهیت را اصیل می دانند، حالا ببینید معروف است که شیخ اشراق اصالت ماهیتی بوده، شیخ اشراق از اعاجیب روزگار بوده است، ایشون سی و دو سال داشته که در حلب کشتنش، واقعا این شیخ شهید است. ولی خیلی حرف است که انسان در سی و دو سالگی به گونه ای باشد که مکتبی باز کند و هنوز هم مکتب شیخ اشراق بر پاست.

یک وقت بنده فکر می کردم که شیخ اشراق را در سی و دو سالگی گشتن این همه تالیفات را ایشون کی انجام داده، ایشون تالیفات زیادی دارد همه هم کارهای علمی است، یعد از قلم خودش پیدا کردم، که میگوید: من بعضی از تالیفاتم را در کدکی نوشتم! درباره کتاب الواح عمادیه می گوید: الَّفتُهُ فی سبایه، در کودکیم نوشتم. البته عمده کتاب ایشون حکمت الاشراق است که ایشون رو مشهور کرده است.

مشکلات فلسفه را می خواستم بگویم. الان شیخ اشراق را براتون جا انداختم، که بدانید چه قدر با عظمت است. در عین حال این آدم اصالت ماهیتی است. ملا صدرا می گوید من در جوانیم، اصالت ماهیتی بودم، بعد دیدم متوجه نمی شوم! اشتباه می کنم، اصالت وجودی شدم. حاج ملا هادی میگوید: ان الوجود عِندنا اصیلٌ، دلیلُ من خالفنا علیلٌ میگوید: وجود نزد ما اصیل است دلیل مخالفان ما هم علیله، بیخوده.

خوب بیشتر متاخرین از فلاسفه اینها اصالت وجودی بودند، حالا اینها بحث های مشکلی است، الان نمی خوایم اینها رو بگیم، اما یک چیزی می خوام بگم، منت بر سرتون نمیذارم، بنده این مشکل رو پیدا کردم دیدم بسیاری وقت ها این مسکوت مانده، حالا باشه من یک طلبه نادان، عیب نداره،گفت: بسا باشد که کودک نادان به غلط به حدف زند تیری.

شیخ اشراق در عین این که اصالت ماهیتی است، اما می گوید: تشکیک در وجود است در ماهیت نیست. این طور تناقص درست میشه. چه طور؟ تشکیک یعنی چی؟ ببینید تشکیک در وجود است، تشکیک یعنی مراتب، تاخر، تقدم، ضعف، شدت اینها در وجود است.

ببینید این آتش الان اینجا روشن است، الان یک چوبی را با آن روشن می کنیم، آتش دوم روشن میشود. آن نور مقدم بوده است بر این نور، این نور مُوَخَّرِ، آن نور مقدم، این نور ضعیفه آن نور قویه، ضعف، شدت، تاخیر،تقدم اینها را می گویند تشکیک، خیلی عجیب است که شیخ اشراق که ماهیت را اصیل میداند، تشکیک را در وجود می داند، خوب تناقض میشه، وقتی خودت میگی تناقض در وجود است، در ماهیت نیست، الان اومدی از این چراغ، چراغ دومی را روشن کردی، این تشکیکه الان، از وجود این آتش، آتش دومی به وجود آمد. اقای شیخ اشراق، از ماهیت این آتش، آتش دوم به وجود آمد یا از وجودش؟! اگه الان خودش هم از آخرت بیاد، میگه از وجودش! این آتش الان اینجا شعله میزنه، وجود داره، نگاه کن، از این یک چوب می یاریم دومی رو هم روشن می کنیم، این مقدمه این موخره. اگر تشکیک در وجود باشد، ماهیت چگونه اصیل میشود؟

اسلام چهارصد و پنجاه اصل بر فلسفه افزود

این یک اشکالی است، میخوام بگم یعنی انقدر مشکل است، از این مشکلات در بحث فلسفه زیاد داریم، فلسفه بحث بزرگی است، علامه طباطبائی یک حرفی زد که دنیا باید تکان بخورد، ایشون فرمودن: فلسفه در بدو ورودش به اسلام، سی صد اصل داشته است. چون این متون فلسفه یونانی، اینها زمان عباسیون ترجمه شد، آثار ارسطو و افلاطون را ترجمه کردن. فلسفه وارد اسلام شد. گفتنش ده ثانیه است اما این سید چه قدر زحمت کشیده بود، فرمودن: فلسفه در بدو ورودش به اسلام، سی صد اصل بوده است، چهارصد و پنجاه اصل فلاسفه را مسلمانان بر آن افزودند!

آقای طباطبائی اسلام را گذاشته کنار به یونان چسبیده؟!‍

آقا انصاف نیست آدم اینها را متهم کند، یک نفر فلسفه بلده، بگویند: آقا تو امام و پیغمبر را گذاشتی کنار، رفتی چسبیدی به یونان! نه اینطور نیست، به این تبلیغات گوش ندین، اگر کسی این کار را بکند[اسلام را بگذارد کنار]، ما اصلا بهش سلام نمی دیم، اما اینطور نیست، چرا این حرف را می رنید، آقای طباطبائی اسلام را گذاشته کنار به یونان چسبیده؟!‍ این حرف را میتوانید بزنید؟ من نمیدونم چه طور بعضی ها جرأت می کنند. ملا صدرا این کار را کرده؟! ما نمی خواهیم بگوییم اینها معصوم هستند، العیاذ بالله، عرفا، فلاسفه معصوم هستند، نه آقا بالاخره غیر معصوم خطا هم دارد.

دوگونه برخورد با فلسفه:

1-پذیرفتن فلسفه با چشم و گوش بسته

دو گونه می توانیم با فلسفه برخورد کنیم، یکیش این است که چشم و گوشمان را ببندیم، از قرآن و حدیث ببریم، صاف بریم ببینیم ارسطو چی میگه، افلاطون چی میگه، این درست نیست، ما امام داریم، یپیغمبر داریم.

2-دزست کردن ابزاری از فلسفه برای فهم بهتر گوشه هایی از آیات و روایات

اما یک بار هم نه، فلسفه هم میراث یک مشت متفکر است، میذاریم جلومون، میگیم ببینید آقا، یستمعون القول فیتبعون احسنه. بیاین ببینیم، اگه چیز خوبی دارن، بپذیریم. اگر از این فلسفه یک ابزاری درست کردیم که گوشه ای از اسلام را روشن تر کرد، یک حدیثی را برای ما روشن کرد، میذاریم روی چشممون، اما اگر فلسفه بخواد مخالف فرآن و حدیث ما باشد که هیچوقت ما آن را قبول نمی کنیم.

فلاسفه ما اینطور نبودن، کی فلاسفه متاخر ما اینطور بودند؟ آقای طباطبائی یک پارچه نور بود وجودش. ایشون این اواخر عمرش، همش بحارالانوار را نگاه می کرد، یکی از اولیاء میگوید: من رفتم پیشش، دیدم، بحاالانوار را ورق می زند، می گوید: همش نور است، همش نور است! اینها کی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام بریدند؟ العیاذ بالله، اینها فلسفه می دانستند، اما اون قسم از فلسفه که یا موافق قرآن و حدیث است، یا ای بسا روشن کننده است، چون بعضی از احادیث ما هست که اگر کسی فلسفه، عرفان خوب بداند، ممکن است اونها را خیلی خوب بفهمد.

مثلا در اصول کافی، داریم که حضرت صادق علیه السلام می فرماید که: خدا شیء است! شیء یعنی چی؟ در فارسی ما به موجودات زنده نمی گوییم اشیاء، به میز و صندلی و فرش و اینجور چیزها می گوییم اشیاء. اما در عربی به هرموجودی شیء گفته می شود. شما در قرآن میخوانید: لیس کمثله شیء. حضرت صادق علیه سلام می فرماید:انه شیء بحقیقه الشیئیه. خدا شیء است به حقیقت شیئیت، خدا می داند بعضی ها این را نفهمیدن. من نمیخوام بگم همه باید برن فلسفه بخونن،من این حرف را نمیزنم، اما بالاخره اینها که فلسفه میخونن ذهنشون قوی میشه.

ملاصدرا:عمرت را در اقاویل فلاسفه ضایع نکن!

ایهاالناس اسفار کتاب بزرگی است، کتاب عجیبی است برای اهلش، اینها را گوش بدید، اینها را نمی خونن، میرن فلاسفه را متهم می کنند، ملاصدرا در اول اسفار می گوید: قالب مطالبی را که من در اینجا آوردم مورد قبول من نیست! من اینها را آوردم برای تشحیذ اذهان مشتغلین، تشحیذ به معنای تیز کردن است، یعنی برای ورزش فکریه دانش پژوهان. می فرماید اون جاهایی را که قبول دارم، اونجاها را اعلام کردم. و بعد می گوید: از خدا آمرزش می طلبم که من قدری از عمرم را در اقاویل فلاسفه ضایع کردم! ایشون هم این طور نیست که همه را قبول بکند، باز هم دوباره توصیه می کند: در اقاویل فلاسفه عمرت را ضایع نکن. توجه کردین. میفرماید که: در ترّهات عارف نمایان غرق نشو! حتی تا اینجا رفته. بله اینطور نیست که اینها همه رو مثل وحی بپذیرند. یک فنیه یک عده واردن یک عده هم نیستند، بعد دیگه بزرگان باید تأیین تکلیف کنند. 

بخشی از سخنان استاد فاطمی نیا با عنوان "ابعاد مختلف شخصیت شهید مطهری از زبان استاد فاطمی نیا" از همین وبلاگ/ایراد شده در فاطمیه 92

عدم هماهنگی گذشته و حال اهل تسنن!

عدم هماهنگی گذشته و حال اهل تسنن!


پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا:

استاد فاطمی نیا:در تسنن یک موجی درست شده، که گذشتشون با حالا هیچ هماهنگ نیست! اینو در حاشیه بگم، یک وقتی منو دعوت کردن برم در هفته وحدت صحبت کنم، و بنا بود که پیش از نماز جمعه هم صحبت کنم، باور کنید که خیلی فکر کردم که برم چی بگم، دیدم یک مشت حرفا قبلا زده شده که اونها کهنه شده، آی قبله مون یکیه، قرآنون یکیه، از اینها دیگه زیاد گفتیم. 

خدا به ذهنم انداخت، گفتم:آقایون اهل تسنن من نمیگم شما بیاین شیعه بشین، اگه خواستین شیعه بشین خودتون می دونین، ولی من از شما یک تقاضا دارم و اون این است که یه قدری یه یزرگانتون برگردین، بابا این بزرگانتون غیر از شما بودن آخه!، انقدر فضائل نقل کردن، مطلب نوشتن، عرض ادب کردن. روز به روز داره بدتر می شه و البته می دونین که سلسه جنبان این بدتر شدن ها هم فقط وهابیته.

بخشی از سخنان استاد فاطمی نیا با عنوان "علم لدنی ائمه علیهم السلام " ار همین وبلاگ

اعتراف غزالی به علم لدنی امیرالمومنین علیه السلام

اعتراف غزالی به علم لدنی امیرالمومنین علیه السلام


پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا:

استاد فاطمی نیا:غزالی خیلی متعصبه، نگاه نکنین بعضی جاها نرم شده، وقتی جمع بندی بکنین، درمورد شیعه خیلی آدم بی گذشتیه، با اینکه آدم متعصبیه، یک از علمائی است که درمورد علم لدنی رساله مستقلی نوشته، در اونجا از امکان و وقوع علم لدنی صحبت کرده، مثال هم امیرالمومنین علیه السلام رو زده، یک مثال خیلی زیبا،خیلی عجیبه این اصلا از معجزات امیرالمومنینه، همه باید ثنا گوی او باشند حتی مخالفین.

می گوید که اگر ما در وسعت علم امیرالمومنین علیه السلام نگاه بکنین، می بینیم که این قبیل علم ها مقدماتش نمی تونه به دست بشر فراهم بشه،که یک استادی داشته باشه، بشینه وقت صرف کنه، با این چیزها نمی شه، البته در مورد علوم لدنیه ائمه علیهم السلام بنده نمونه هایی یافتم که اعاظم تسنن، اون بزرگانشون اعتراف کردن.

بخشی از سخنان استاد فاطمی نیا با عنوان "علم لدنی ائمه علیهم السلام " ار همین وبلاگ

گزیده ای از استاد فاطمی نیا درباره زیارت جامعه کبیره امام هادی علیه السلام

گزیده ای از استاد فاطمی نیا درباره زیارت جامعه کبیره امام هادی علیه السلام

*ان شاء الله که جامعه کبیره مأنوس هستید، تمام علوم انبیاء در زیارت جامعه کبیره است. بترسید از شیاطین انس و جن دورتون نچرخن! چون این سرمایه خیلی بزرگه، ممکنه دور آدم بچرخن که این چیه، چطوره، نه، زیارت جامعه کبیره ذخیره شیعه است. 

*زیارت «جامعه کبیره» ـ بالقطع و بالیقین ـ تماماً از میانِ دو لب گوهربار حضرت هادی علیه السلام بیرون آمده است؛ به فضل الهی یقین حاصل است. این زیارت سرمایه شیعه است. یک زیارت‌نامه به این مفصلی که تماماً معصوم بیان کرده باشد، سرمایه بزرگی است. چرا قدر نمی دانیم؟!

*بهترین زیارت از دور و نزدیک زیارت «جامعه کبیره» است. البته این را هم بگویم که به شرط نشاط بخوانید. اگر خواندی خسته شد، همانجا باید کنار بگذاری؛ و الّا تا اندازه‌ای بکشی که حتماً به صفحه آخر برسد، فایده ندارد. ورق بزنی ببینی هنوز سه صفحه مانده و ... فایده ندارد. هیچ به درد نمی خورد.

پس بدانید که داخل حرم‌ها ـ ان شاء الله ـ خدا قسمت کند مشهد، کربلا، نجف، سامرّا، بهترین زیارت «زیارت جامعه کبیره» است. نظیر ندارد. بروید و آنجا بخوانید.

*زیارت جامعه کبیره کلمات عجیبی است. بدون اغراق به شما عرض بکنم که تمام کلماتی که ما در متون در مورد امام‌شناسی داریم، لااقل می‌توانیم بگوییم که این زیارت مکمل آنها است. اگر این زیارت نباشد، واقعاً خیلی از مقامات ائمه را ما متوجه نمی‌شویم.

*زیارت جامعه کبیره را دو جور می شود خواند، یکی اینکه همه ائمه علیهم السلام را نبیت کنی و یکی اینکه یکی از ائمه را نیت کنی، این از من یادگاری باشد: اگر یکی از ائمه را هم نیت کنید، بقیه ائمه به تبع زیارت می شود.

*به نظر بنده این بیت شعر خلاصه زیارت جامعه کبیره است.

از رهگذر خاک سر کوی شما بود    هر نافه که در دست نسیم سحر اقتاد