قطره ای از عظمت و بزرگواری امام هادی علیه السلام

استاد فاطمی نیا:یک نفر ملعونی رفته بود از حضرت امام هادی علیه السلام سئایت کرده بود، که آقا، چنین است و چنان است، اسلحه درمنزل او هست و به او مراجعه میشود و خیلی حرف ها.

تا اینکه دربار عباسی حضرت را به جبر میخواند به سامرا، و این خیلی شنیدنی که حضرت وقتی روی اسب نشسته، میخواد حرکت کنه، این ملعون آمده به حضرت هادی علیه السلام میگه که: میدانی که همه این کارها را من کردم، می بینین جرأتو!، میگه: همه این کارها رو من کردم،من کارتو به اینجا رسوندم، من سئایت کردم که الان تو رو از مدینه جدت داردن می برن بیرون.

اینو مسعودی نقل می کنه، خلاصه خیلی عجیبه، شاید قریب به این مضامین باشه.

بعد هم به امام هادی علیه السلام میگه که: اگه لب تر کنی به کسی بگی، بری به سامرا به خلفا بگی، تمام مزارع دوستانتو آتش می زنم، نخلهارو آتش می زنم، چشمه ها رو کور می کنم.

حضرت هادی با یک متانتی می فرماید که: من دیشب شکایت تو رو به یک بزرگی کردم، که بعد از او دیگه کسی رو لایق نمی دونم پیشش شکایت ببرم. میگه: به کی گفتی؟! میگه: به خدا، این یک دفعه می لرزه.

میبینه عجب، کار خیلی پیچیده شد! حالا جالبه، اگر اینجا این می گفت: آقا پشیمان شدم، می رم حرفامو پس میگیرم، می گم من دروغ گفتم، اگر این طور بود خب، میگفتیم خوبه دیگه توبه کرده، مثل حر. اما نه، هیچ کدوم از این کارا نشد! به قول معروف آب از آب تکون نخورده، امام هادی علیه السلام باید بره سامرا، باید از مدینه جدش بره، 

این همینطوری وقتی این حرفو از آقا شنید، گفت: آقا منو عفو کن! ببینین اگه توبه میکرد و برمی گشت، حالا یه بحثیه، هیچی نشده امام روی اسبه، الان که اسب حرکت کنه، گفت: آقا منو عفو کنین! فرمود:عفوت، عفوت کردم.

ببینین این خیلی عجیبه،آدمی که تمام ظلمو دربارش کرده، در یک کلمه عفوش کنه!

و ما در سیره ائمه علیهم السلام از این عفوها زیاد داریم که اگه جمع بشه، یک کتاب میشه، که چطور عفو می کردن، دشمناشونو عفو می کردن. البته در سیره حضرت هادی علیه السلام، اخلاق کریمه اش، معجزاتش و کلماتش، مطلب زیاد است.

"السلام علیک یا علی بن محمد الهادی، صل الله علیک و رحمت الله و برکاته به ابی انت و امی"