آیا غیر از پیامبر کسی میتواند از غیب آگاه شود؟
آیا غیر از پیامبر کسی میتواند از غیب آگاه شود؟

ممکنه یک نفر بپره بگه این حرفا چیه؟ لا یعلم الغیب الا الله، از غیب فقط خدا آگاهی داره. اینو برای جوان ها می گویم که یک وقت گیر یک مغرض نیفتن.
بله، گمراه کردن مردم اینطوره دیگه، بهش بگو تو از قرآن فقط اینو بلدی، قرآن آیات دیگه ای هم داره، لا یعلم الغیب الا الله، یعنی بالاصل، یعنی بالاصل فقط خدا می داند، به تبع، غیر خدا هم میتواند بداند، انسان دست نخورده غیب نمیتواند بداند، اما اگر یک دستی بهش بزنی، غیب هم میداند.
در سوره مبارکه جن میفرماید:
اعوذ باالله من الشطان الرجیم
«عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا»
یظهر اینجا به معنای مسلط کردن است، کسی را بر غیبش مسلط نمی کند
«الا من ارتضى من رسول»
مگر کسی را بپسندد..
خدا برای غیبش عده ای را پسندیده، زیارت جامعه بخون، میگه وارتضاکم لغیبه، خدا شما را برای غیبش پسندیده. حالا این آقا مخالفه، میگه من اصلا شما رو قبول ندارم، جامعه تون رو هم قبول ندارم، خیلی خوب بیا بریم از خود قرآن در بیاریم.
وای از نفهمی و کج فهمی، زمخشری صاحب کشاف مرد بزرگی بود، شاید الان اگه بود جواب سلام منو نمیداد! این تفسیر کشافش در دنیا شهرت داره، ایشون در این تفسیر یک اشتباه عظیمی کرده که صدای سنی ها هم درآمده، میگه: و به هذه الایه تبطل الکرامات. با این آیه کرامات باطل میشه! کجا می بری پدر جان! چی باطل میشه؟!
من اینجا، من بیانیه است، خدا غیبشو در اختیارکسی نمیذاره، مگر کسی را که بپسندد، این کس کیه؟ ها؟ من رسول، شاید رسول باشد، یک نمونش رسوله. این بیان مصداقه، آقا میوه چیه، مثل پرتقال، یعنی دیگه گلابی میوه نیست؟
اسلام فهمیدین دماغ تر میخواد، آدم خشک هیچی نمی فهمه، این آدم های خشک سر این بیان مصداق ها گیر کردن، کشاف چند تا مُحَشٌی داره، که صدای مُحَشٌیا هم که همشون سنی هستند، درآمده، قابل انکار نیست. متاسفانه بعضی از طائفه اخباریه هم سر بیان مصداق، خیلی به قرآن ظلم کردن.
-پس آیا غیر پیغمبر کسی غیب نمی دونه؟
چرا آقا بیا برین از خود قرآن در بیاریم، حدیث هم نمیگیم بگی ضعیفه، ایراد بگیری.
بسم الله الرحمن الحیم
«أَوْحَيْنَا إِلي أُمِّ مُوسي أَنْ أَرْضِعِيهِ»
«و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه»
وحی کردیم به مادر موسی بچه رو شیر بده،
«فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ»
ترسیدی بچه را بکشن؟
«فَأَلْقِيهِ في الْيَمّ»
بچه را در دریا بیانداز!
آخه نوزاد رو تو آب انداختن جرأت میخواد، شوخی نیست، نوزادو بندازم تو دریا؟ چی میشه؟
«وَ لا تخَافي»
اصلا نترس
«و لا تحزنی»
قصه هم نخور
تا اینجا امر و نهی است، از اینجا غیب شروع میشه، به این مخالف بگین که، آقای مخالف که تو خشکیدی موندی، میگی غیبو فقط به رسول مرتضی میگن، مادر حضرت موسی رسول بوده؟
از این به بعدش غیبه، این بچه رو میبینی، گفتم بندازش تو آب؟
«إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ»
ما اینو به سوی تو برمیگردونیم.
«وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسلِينَ»
از پیغمبران قرارش میدیم.
غیب صریح در اختیار این اولیا مخدره قرار گرفته، و قس علی هذا، در اختیار آقای بهاالدینی هم قرار میگیره، در اختیار آقای بهجت هم قرار میگیره.
این قضیه رو هم برای استشهاد به علم غیب عرض میکنم.
فردی بوده خیلی آلوده و گنه کار و آدم شری بود، یک روز آقای بهاالدینی پسرشو صدا میکنه، اون زمان پونصد تومن خیلی بوده، میگه: اینو ببرم بده بهش! پسرش برمیگرده میگه: آقا میدونین دارین اینو به کی میدین؟ آقا میگه: آره میدونم پسر جان، برو، پسر میگه: گفتم شاید آقا اشتباه می کنه، برگرشتم گفتم، این فلان کسه ها، آقا میگه: می دونم اینقدر از من حرف نکش، دوباره میگه آقا میدونی چی میخواد با اینها بخره؟ آقا میگه: آقا اینا به تو مربوط نیست، پسر میره، میگه:یک پام میرفت، یک پام نمیرفت، آقا گفته دیگه، چی کار کنیم، میگه رفتم دیدم، یک چمدان سفرس به دستش گرفته، پرسیدم: چیه؟ امروز تو مثل آدمیزاد هستی، سرت پایینه! شاید اینطور بوده، گفت: من فکر کردم، گذشتمو خراب کردم، حالا آمدم برم پابوس علی بن موسی الرضا (علیه السلام) لنگ پونصد تومن بودم!، گفت: بیا بگیر، آقا برات فرستاده.