استعداد اول و استعداد دوم (مهم)
استعداد اول و استعداد دوم

استعداد انسان را در کسب علوم و معارف و کمالات می توانیم تقسیم کنیم به استعداد اول و استعداد ثانی.
شرف الدین مقری یکی از علماء یمن می باشد. کتابی نوشته است که گرچه کوچک است، اما نشان دهنده سرعت انتقال عجیبی است. مطالب را در آن کتاب، با فاصله نوشته که در پایان هر صفحه، مطالب به صورت ستونی در آمده است. هر ستونی درمورد یک علم مخصوصی است. افقی بخوانی یک علم است، عمودی بخوانی یک علم دیگر است. و از این قبیل قضایا در تاریخ زیاد دیده می شود. الان در همین عصر ما، تمام علوم و اختراعات پیچیده و استفاده از ذرات و امواج و نیروهای مختلف زمینی و آسمانی که واقعا بسیار محیر العقول می باشد، همه در تحت استعداد اول و از ظهورات آن می باشد.
و اما استعداد دوم، یک مرحله دیگری از وجود انسان است که کاملا جدای از استعداد اول می باشد، گرچه از جهتی استعداد اول می تواند کمک کننده برای حصول استعداد دوم باشد. امثال آیت الله حاج میرزا علی آقای قاضی و آیت الله حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، با استعداد دوم به آن مقامات عالیه رسیدند.
مثلا در جایی می گوید:
علم رسمی سربسر قیل است و قال نی از او کیفیتی حاصل نه حال
یا در جای دیگر می گوید:
تا کی ز شفا شفا طلبی و از کاسه زهر دوا طلبی
ایشان واقعا نمی خواهد کتاب شفای بو علی سینا را کاسه زهر بخواند، بلکه می خواهد بگوید این علوم و فنون، هدف کمال انسان نیست. تمام این علوم و دانش ها در اعلی درجه هم که باشد، بالاخره مربوط به استعداد اول است.
مثلا امام خمینی رضوان الله علیه در غزلی می فرماید:
عمری گذشت در غم هجران روی دوست مرغم درون آتش و ماهی برون آب
از درس و بحث مدرسه ام حاصلی نشد کی می توان رسید یه دریا از این سراب
تمام این مطالب ریشه در احادیث ما دارد. عقلی که به منور به نور و تایید الهی است، انسان را به مقامات عالیه می رساند. استعداد ثانی از عمل به دانسته ها ایجاد می شود، و باعث منور شدن به نور الهی می شود. عمل به دانسته ها موجب باز شدن دری به روی انسان می شود، و همین است مراد از استعداد دوم.
قال رسول الله صل الله علیه وآله و سلم:
لا یفقه العبد کل الفقه حتی یمقت الناس فی ذات اللّه عزوجل،و حتی یری للقرآن وجوها کثیرة ثم یقبل علی نفسه فیکون لها أشد مقتا.
یعنی حب و بغضش فقط برای خدا باشد. تمام هم و غمش خدا باشد. و یک شرح صدر و اتصالی به عالم معنا داشته باشد، تا بتواند برای قرآن، وجوه زیادی ببیند، جمود نداشته باشد.
در روایات داریم هر آیه هفتاد بطن دارد. مراد از هفتاد بیان کثرت می باشد. و هر آیه هزاران معنا دارد لا تنقضی عحائبه " عجایب قرآن حد و پایانی ندارد"
و فراز سوم مربوط به محاسبة النفس است که برای خود شکنی باید محاسبه ای در نفس خود داشته باشد.
یکی از بزرگان می گوید: عبادت های ما عبارت است ازدویدن و شتاب قلب، به سوی خداوند.
فاذا کان القلب فی حبس النفس لا یمکن العدو
مراد از قلب، باطن است. وقتی قلب انسان در زندان هواهای نفس و جاه طلبی باشد، دیگر امکان فعالیت استعداد دوم برایش نمی باشد.
در اینجا یک ظریفه ای است که بسیار قابل توجه است و آن اینکه: گاهی به هر دلیلی که خدا می داند، در این زندان باز می شود و این اسیر، از زندان بیرون می آید. چند روزی حالی پیدا می کند، اشکی میریزد، و شوری دارد، می گویند: وقتی در زندان باز شد و آمدی بیرون، سعی کن که دیگر برنگردی!اشاره به همین حالات است فرمایش رسول خدا صل الله علیه واله و سلم که:
"برای شما در ایمام دهر و روزگارتان، نفحات قدسیه و نسیم های معنوی است."
نکته ها از گفته ها/جلد سوم