بچه را آن طور نمی زنند !

بچه را آن طور نمی زنند !



استاد فاطمی نیا:شبهایی که آقای حاج شیخ رجبعلی جلسه میرفته، مأمور بردن و آوردن ایشان، مرحوم صنوبری بوده است...

یک روز آماده می شود که حاج شیخ را ببرد به جلسه، خانم ایشان از بچه اش ناراحت شده، گویا بچه کاری می کرده، اذیت می کرده، یک دفعه به صورتی که بجه غافل بوده می زند به پشت او؛ تا این ضربه را می زند، کمر خودش خمیده شده و به شدت شروع می کند به درد گرفتن!

آقای صنوبری وقتی خانمش را در این وضع می بیند، می گوید: من می خواهم بروم دنبال آقا شیخ رجبعلی، تو هم بیا توی ماشین؛ سر راه تو را به درمانگاهی می برم...

رفتیم آقا شیخ رجبعلی را سوار کردیم.... همینطور که داشتیم می رفتیم گفتم: آقای حاج شیخ! ایشان که عقب ماشین نشسته، خانم من است، می خواهم ببرم دکتر؛ ایشان را دعا بفرمایید!

آقا شیخ رجبعلی گفت: دکتر نمی خواهد؛ بچه را آنطور نمی زنند!

گفتم: آقا چکار کنیم؟!

فرمود: خوشحالش کنید... یک چیزی بخرید تا خوشحال شود! گفت: رفتیم یک چیزی، اسباب بازی یا خوردنی گرفتیم و دادیم دست بچه؛ همینکه خوشحال شد، کمر این خانم که از شدت درد خمیده شده بود، مثل فنر باز شد و کاملاً خوب شد!

نقل قول از سایت تبیان

اهمیت سکوت و ترک سخنان بی فایده/جریان سید سکوت

اهمیت سکوت و ترک سخنان بی فایده


استاد فاطمی نیا در قسمتی از یکی از  سخنرانیشان فرمودند:

...از صبح که پا میشه ، فلان کس چی کار کرد، فلان کس چی گفت، فلان روزنامه چی نوشت(دستشان را آوردند بالا و با تاکید فرمودند:) ول کن!

و بعد فرمودند:

عالمی به تهران آمده بود و سوار ماشین شده بود، کسی هم همراهشان بود، کمی که حرکت کردند همراهشان به ایشان گفت: آقا اینجا مثلا فلان خیابانه، آقا بهش گفت خیلی ممنون!، یکم دیگه رفتن جلو، باز آن همراه گفت: آقا اینجا مثلا خیابان بهارستانه، باز آقا گفت: خیلی ممنون!، دفعه سومی که آن همراه می خواست چیزی بگوید، آن عالم گفت: دست نگه دار! بذار یه جای صافی هم بمونه (در صفحه ذهن)، همشو خط خطی نکن!

و ادامه دادند:

بنده صدو بیست بار به دیوان حافظ مراجعه کردم، نه اینکه صدو بیست بار حافظ رو خونده باشم ها نه، صدوبیست بار مراجعه کردم، یک بار این بیت رو انتخاب کردم:

خاطرت کی رقم فیض پذیرد ، هیهات

  مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی

حالا نمی گم که بری با زن و بچه یه کلام حرف نزنی ها نه، اما یه قدری بیشتر توجه کنید.(نقل به مضمون)

قسمتی از بیانات استاد فاطمی نیا در مـراسم پنجمین سالگرد ارتحال آیت‌الله عبدالکریم حق‌شناس.

-----------------------------------------------

جریان سید سکوت

همچنین ایشان در جای دیگر فرمودند:

حضرت آیت الله بهاالدینی قدس الله نفس الزکیه مطلبی را به بنده فرمودند، و چند مرتبه هم تاکید کردند که این از مشهودات من است نه از مسموعات.

فرمودند: من سیزده ساله بودم، سیدی در کوه خضر -که در اطراف قم است و الان تقریبا متصل به شهر شده- می نشست که به او می گفتند:سید سکوت. بیست سال بود که حرف نمی زد.

فرمودند من با بعضی بچه ها رفته بودیم کوه خضر و او را دیدیم. شخصی از روستائی آمد گفت:مریض داریم او را دعا کنید!سید با حرکات دست و اشاره به تفهیم کرد که مریض خوب شد، بعد معلوم شد که مریض خوب شده است! همچنین مثل اینکه فهمیده بود ما بچه ها گرسنه هستیم با اشاره دست به ما بچه ها فهماند که در فلان منطقه پائین کوه دارند اطعام می کنند، بروید بخورید، ما رفتیم پائین به همان مکانی که آدرس داده بود، دیدیم در یک باغی آش پخته اند و به مردم می دهند.

پس از بیان این مطلب آیت الله بهاالدینی فرمودند: بزرگان هم به او سر می زدند. این جمله خیلی مرا تکان داد! زیرا (تحت تاثیر قرار دادن) و دلبری کردن از آدم نادان، چیز مهمی نیست، اما دلبری کردن از بزرگان و علما مهم است.

این قضیه چند ماه گذشت، روزی برای احوال پرسی خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم، گفتم: آقا این سید سکوت را که فرمودید بزرگان هم پیش او می رفتند، چه سری داشت؟!

وقتی این سوال را کردم، دستشان را بردند به طرف لبشان و فرمودند: در آتش را بسته بود،و چیزی در کفش نهاده بودند.!

نکته ها از گفته ها/جلد اول

اخلاق تغییر پذیر است

اخلاق تغییر پذیر است




مرحوم علامه طباطبایی یک چیزایی را از قرآن درک می کرد که در طول 14 قرن تفسیری قرآن بی نظیر است.

هم تفسير ایشان دست ماست و هم خدمتشون شرفیاب شدیم و سوالاتی پرسیدیم.

( قل کل یعمل علی شاکلته و ربکم اعلم بمن هوی اهدی سبیلا )

هر کس بر اساس شاکله خودش عمل می کند...

شاکله از شکال می آید. بمعنای ریسمانی که حیوان را با آن می بندند.

این ریسمان مانع حرکت حیوان می شود.

طبع ما شکال نام دارد.

بعضی طبعشان بخل است. قرآن و حدیث را رها می کند و می گوید: چراغی که بمنزل رواست به مسجد حرام است؟!!

ایشون می فرمایند هرکس سجیه ای دارد که انگار ما را با آن بسته اند. البته بعد می فرماید که این ها اقتضائات است نه علت تامه

یعنی مجبور نیستیم که از شاکله خود پیروی کنیم و در ادامه آیه می فرماید:

خدا بهتر می داند که...

یعنی غلبه بر اقتضائات مراتب دارد

انبیا برای همین کار آمده اند...

تشرف پدر آیت الله مرعشی نجفی

تشرف پدر آیت الله مرعشی نجفی


نقل است که پدر آیه الله العظمی مرعشی نجفی که از علماء و بزرگان بوده است چهل روز در مسجد سهله و کوفه متوسل به حضرت امام زمان می شود؛

بالاخره به مقصودش نائل گشته و در عالم مکاشفه یا بیداری به خدمت حضرت مشرف می شود و مطالبی را که در نظر داشته از حضرت می پرسد و جواب می گیرد.

از جمله سؤالاتش این بود که: قبر مادرمان حضرت صدیقه کجاست؟

حضرت می فرمایند: کشف این سر در زمان غیبت ما نمی شود؛ اما اگر دلتان گرفت و خواستید مادر ما را زیارت کنید، بروید قم و قبر فاطمه معصومه را زیارت کنید!


منبع:کتاب نکته ها از گفته ها جلد اول

مسیر تمام فیض ها و برکات

مسیر تمام فیض ها و برکات




آیت الله فاطمی نیا: علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) از استادشان: آیه الحق سید العلماء الربانیین آیه الله العظمی حاج سیدعلی قاضی (رضوان الله تعالی علیه) نقل نمودند که ایشان فرموده اند:


تمام فیض ها از مسیر حضرت اباعبدالله (علیه السلام) به عالم می رسد؛ و پیشکار ایشان هم، حضرت اباالفضل العباس هستند!


منبع:کتاب نکته ها از گفته ها جلد اول

تفسیر روایی

تفسیر روایی


می دانید که اخباریون با اصولیون اختلاف دارند. بحث هایشان بی فایده است. اخباریون افرادی مقدس مآب و اهل مستحباتند.


تقلید را حرام می دانند.

البته اخباریون چند نوعند:

یک گروه بسیار مودب و محترم مانند شیخ یوسف بحرانی و شیخ حر عاملی

یک گروه هتاک و بی ادب: مثل ملا امین استرآبادی که نسبت به علما و مجتهدین جسارت ها نموده به حدی که مرحوم فیض کاشانی که خود اخباری می باشد گفتند: آقای استرآبادی از ادب دور شده است.

تقلید یک مساله فطری و عقلی است؛ اگر انسان به جایی می خواهد برود که بلد نیست، سوال می کند و از کسی می پرسد که بلد است. لجبازی اخباریون بچه گانه است.

یکی از اختلافات مهم ما با اخباریون در تفسیر روایی است. زیرا آنها می گویند: هر آیه ای که روایتی در ذیل آن وارد شده تفسیر آیه همین است و بس! حق نداری فکر کنی و نظر بدهی! باید منتظر ظهور آقا باشیم تا برای ما تفسیر کنند! و این خیلی مضر است.

مثلا از کسی سوال شود که میوه ای را نام ببر. می گوید: سیب

آیا این دلالت بر این دارد که غیر از سیب میوه دیگری نداریم؟ یا همه میوه ها سیب است؟ یا او خواسته نمونه ای بیان کند؟

از لحاظ علمی می گویند: بیان مصداق کرده ایم.

بیشتر روایاتی که در ذیل آیات قرآن بیان شده، بیان مصداق است.

بعضی از اخباریها این بیان مصداق را در رابطه با آیات قرآن نفهمیده اند.


نقل قول از www.fateminiya.ir

آیت الله بهجت از عبودیت به این مقام رسیده اند

آیت الله بهجت از عبودیت به این مقام رسیده اند



استاد فاطمی نیا در همایش با افلاکیان خاک نشین، ویژه بزرگداشت آیت الله محمد تقی بهجت، در بخشی از سخنانش با اشاره به اینکه خطا سنج در علوم کشفی، علوم رسمی است، گفت: شیخ محمد تقی بهجت در علوم رسمی یک مجتهد و برای کسانی مثل آقا شیخ حسن غروی اصفهانی شاگردی می کرده است.

وی افزود: شیخ محمد تقی بهجت در علوم باطنی سلطانی بود و به این دلیل سلطان بود که فقط محبوب را دوست داشت و هیچ چیز دیگری غیر از او نمی دید.

فاطمی نیا با اشاره به اینکه آیت الله بهجت کرامات باهره داشت، گفت: اما الامان از اینکه کسی اینها را می دانست. در افراد مادون معصوم کسی که از او خارق العاده سر می زند بر دو قسم است. اگر نتیجه استقامت باشد آن کرامت است و اگر نتیجه استقامت نباشد ممکن است مکر باشد.

وی افزود: مایه هر چیزی عبودیت است. ایشان (آیت الله بهجت) از عبودیت به اینجا رسید. در علوم رسمی مجتهد بود و در علوم باطنی به خاطر عبودیتش سلطانی بود.

استاد فاطمی نیا در بخش دیگری از سخنانش گفت: پروردگار شما در ایام عمرتان نسیم هایی دارد. نسیم الهی مبداء میل انسان را عوض می کند. یکی از همین نسیم ها به حر خورد. پیامبر اکرم (ص) می گوید در مسیر این نسیم ها بنشینید. بعضی ها در مسیر این نسیم ها می نشینند و صفای روحانیت پیدا می کنند.

وی افزود: صفای روحانی که پیدا شد به محبت می رسند و بعد به فقر. دو نوع فقر. فقر مطلق و فقر مقید. اگر کسی به فقر مطلق برسد دیگر دستش خیلی باز است.

منبع:www.fateminiya.ir
 

چگونه عادات ناپسند را ترک کنیم

چگونه عادات ناپسند را ترک کنیم


آیت الله فاطمی نیا:یک بحث قدیمی در میان دانشمندان و علمای اخلاق است که آیا اخلاق و صفات انسان قابل تغییر و اصلاح می باشد یا نه؟ و اگر امکان اصلاح وجود دارد، همه آن ها قابل تغییر هستند یا بعضی؟ 


آن چه که بطور مسلم از آیات نورانیه قرآن کریم و راهنمایی ها و دستورالعمل های معصومین(ع) استفاده می شود؛ امکان تغییر، اصلاح و تهذیب صفات انسانی و حرکت بسوی کمالات و طهارت معنوی و پاکی از اخلاق رذیله، وجود دارد.

گرچه نفوس، مختلف می باشند، بعضی سریع تر و بعضی کند تر در مسیر کمال به حرکت می افتند. بعضی تمایل به شر و فساد در آن ها کم تر و بعضی بیشتر است. اما این ها هرگز انسان را از مرحله اختیار خارج نمی کند.

خداوند می فرماید: «قل کل یعمل علی شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا» بگو ای پیامبر ، هرکس طبق شاکله و سریره خود عمل می کند، پس پروردگار شما داناتر است به کسی که هدایت یافته است(اسرا 84).

حضرت علامه طباطبایی، در تفسیر این آیه شریفه، ظرائف و دقائقی را بیان فرموده و نکته را استفاده کرده اند که، می توان گفت هیچ مفسری به آن اشاره نکرده است و آن مطلب اجمالا عبارت است از؛ امکان غلبه بر شاکله ها است.

شاکله از شِکال، مشتق است و آن عبارت است از ریسمان و زنجیری که حیوان را با آن می بندند تا از مکان خود خارج نشود. طبع و سجیه انسان را «شِکال» نامیده اند، به جهت این که نمی گذارد انسان از نقطه ای به نقطه دیگر برود. کسی که شالکه اش بُخل است، نمی تواند از این منطقه بُخل خارج شده و وارد منطقه سخاوت شود. بالعکس، انسان سخاوتمند و جواد، محصور در منطقه جود و سخاوت است و همین طور سایر صفات.

علامه می فرماید: این شاکله ها، اقتضائات می باشند نه علت تامه.

مثلا شخصی که قدش بلند است؛ دستش به میوه درخت مردم می رسد و می تواند دستش را بلند کند و میوه را بچیند، این اقتضا می باشد، ولی بلندی قد، هرگز او را مجبور به دزدی نمی کند و علت تامه این عمل نیست و نمی تواند عذر بیاورد که من چاره ای از دزدی نداشتم، چون قدم بلند بود!

روز قیامت حضرت یوسف و حضرت مریم را به رخ گناهکارانی می کشند که در اثر جوانی و زیبایی ، عفت خود را از دست داده و به گناه آلوده شده اند و به آنان می گویند: اگر زیبایی باعث انحراف بود، این دو بزرگوار هم باید آلوده می شدند. زیبایی «اقتضاء» می باشد، «علت تامه».

غلبه بر اقتضائات مراتب دارد و هرکس می تواند بر شاکله اش غلبه کند. «بُعثت لأتمم مکارم الاخلاق» یعنی من آمده ام تا مردم بر شاکله های خویش غلبه نموده و اخلاق خود را اصلاح کنند.

منبع: نشریه نسیم وحی

گاهی صلاح ما در عدم استجابت دعاست

گاهی صلاح ما در عدم استجابت دعاست


دعای نیم شبی دفع صد بلا بکند

دعا و نیایش اولین مرحله رسیدن به قرب الهی و نزدیکی به رب جلیل است و زبان گویای یک مستمند؛ دستهای نیازمند و نگاه عاجزانه و چهره درهم تکیده اوست و در شرح ادبیات عرفانی داریم که، زبان حال گویاتر و رساتر از زبان گفتار است. حجة الاسلام والمسلمین سید عبد ا... فاطمی نیا با اشاره به این مطلب می گوید: «دعا کردن باید همراه آرامش و یقین به فضل خدای رحمان صورت بگیرد و آنکه به درگاه حق دست نیاز بلند کرده اطمینان داشته باشد که ذات حق او را می بیند و خواسته اش را در نظر دارد و در صورتی که اجابت آن مطلب به صلاح او باشد، به طریق اولی اجابت می کند. برای دعا کردن نیازی به گفتن الفاظ پر طمطراق نیست، بلکه دلی پر سوز و قلبی امیدوار است که راه استجابت را باز می کند. چنانکه حافظ شیرین گفتار می گوید: دلا بسوز که سوز تو کارها بکند/دعای نیم شبی دفع صد بلا بکند.
بنده راستین خدا برای ارتباط با خدا، دعا کردن را بر می گزیند و در این فراز در نهایت ادب و احترام، با حضرت حق در خلوتی زیبا خواسته اش را مطرح می کند».

حجة الاسلام فاطمی نیا با بیان اینکه خدا دعای مضطر را اجابت می کند، اظهار می دارد:« در دعای زیبایی همه زمزمه می کنیم، امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء... خداوند در اینجا نمی گوید امن یجیب المضطر اذا داعی...چرا؟ از این جهت که خداوند دعای کسی را مستجاب می کند که در حالت اضطرار به او روی کرده و از هیچ کس در این دنیا امیدی ندارد، بنده ای که دست امید به درگاه خدا بلند کرده و او را با تمام وجود می خواند و خواسته اش را اجابت می کند.چنانکه در حدیث زیبایی از امام صادق (ع) نقل است که می فرمایند: اگر کسی علاقه مند آن است که هر چه می خواهد عطایش کنند؛ امید از همه بردارد و جز به خدا امیدوار نباشد و اگر چنین حالت انقطاعی در حال او رخ نماید، هر چه بخواهد، خداوند به او ببخشد».

هنگام دعا غفلت نداشته باشیم

این کارشناس دینی با بیان این که دعا و نیایش پروردگار باید با معرفت دنبال شود، تصریح می کند: «دعا، سرمایه ای است که در قلب بنده برای ارتباط با خالق هستی به ودیعه نهاده شده است و باید همراه معرفت حق و شناخت حقیقی خدا، صورت پذیرد. در هنگام دعا، با اعتماد به خدا و طماءنینه قلبی پروردگار مهربان را بخوانیم و زنگارهای غفلت را از دل و جان برداریم تا دریچه های معرفت به قلبهای ما باز شود. باز هم به نکته ای زیبا از امام صادق (ع) اشاره می کنم، حضرت می فرمایند: دعایی که به هنگام غفلت دل خوانده می شود، به استجابت نمی رسد. هر گاه به دعا روی آوردی دل را به همراه داشته باش و روی دل به جانب حق دار و یقین داشته باش که خواسته ات برآورده است. دعا را همراه با آرام دل و از سوز دل بخوانیم تا وجود لایزال حق را با تمام ابعاد وجودی خویش احساس کنیم.»

حسن ادب را فراموش نکنیم

این پژوهشگر علوم دینی در ادامه به اهتمام در ادب و رعایت احترام به ذات حق در هنگام دعا و نیایش اشاره کرده می گوید:«در هنگام ارتباط با خدا و دعا کردن، توجه داشته باشیم که در مقابل چه کسی قرار داریم و با چه کسی سخن می گوییم.عظمت خدا را در نظر بگیریم و تامل کنیم که در مقابل پروردگاری قرار داریم که هر آنچه اراده کند، شدنی است. با آرامش و متانت با ایشان صحبت کنیم تا اثرات معنوی بیشتری نصیب ما گردد، چنانکه قرآن ادب دعا کردن و نوع آن را چنین بیان می کند : ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخرة حسنه، پروردگارا در دنیا به ما نیکی و در آخرت نیز نیکی عطا کن. آهسته دعا بخوانیم و در مقابل پروردگار بی همتا، از موضع طلبکارانه صحبت نکنیم زیرا ایشان خیر و صلاح ما را بیشتر از همه می داند، خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکتر و از پدر و مادر بر ما مهربان تر است».

وی اضافه می کند:«در احوال پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) ارتباط زیبایی با خداوند ثبت شده و دعاهای شریف برجای مانده از هرکدام از این بزرگواران، گویای این رابطه عالی است.چنانکه همه این بزرگواران در حالتی مضطر و با نهایت تواضع با ذات حق صحبت می کردند و در دعا کردن برای دیگران پیش از دعا برای خود، شهرت عالمگیر دارند. علامه فاضل آیةا... جوادی آملی در باب رعایت ادب در هنگام دعا کردن می گویند:«انسان هر چه دعا را آهسته تر بخواند، ادب دعا را بهتر رعایت کرده است . سعی کند تنها برای خود دعا نکند و پیشنهاد ندهد که خدایا به من این یا آن را بده ؛ بلکه برای همه طلب خیر و عافیت نماید».

گستره دعا در عالم خلقت

آیا دعا کردن مختص انسانهاست؟ آیا موجودات دیگر هستی، دعا و نیایش دارند؟ حجة الاسلام فاطمی نیا در این مورد می گوید:«هر یک از آفریدگان خدای متعال، دست نیایش به سوی خدا دارند و نیازهای خود را با زبان و بیان خود از خدای بزرگ طلب می کنند و هر بار که خواسته های آنها به اجابت می رسد و نیازشان برآورده می شود، استعداد تازه و قابلیت دیگری برای دریافت عنایتی تازه تر پیدا می کنند و این داد و ستد نمایشگر رابطه پروردگار قادر مهربان با مخلوقات سفره بیکران اوست. و بر اساس نص صریح قرآن که می فرماید: هر که در آسمان و زمین است از او درخواست می کند، هر زمان او در کاری است و او خود هر لحظه همگان را فرا می خواند تا در تعالی و رشد گامی فراتر گذارند. بنابراین همه موجودات عالم به اندازه وسعت هستی خود نعمت دریافت می کنند و به اندازه همان نعمت حمد و تسبیح خدا را می گویند و از این رو پیامبر گرامی اسلام در تصویر عالم محشر می فرمایند: در آن روز «لواء حمد» در دست من است و من حمدی خواهم گفت که اولین و آخرین چنین حمدی ننموده باشند

گاهی عدم استجابت دعا به صلاح ماست

این کارشناس دینی با اشاره به گلایه برخی مبنی بر اینکه بسیار دعا می کنیم و اجابت نمی شود، خاطرنشان می کند: «خداوند، خالق هستی است و همه ابعاد وجودی موجودات را می شناسد و از این رو برخی دعاها را اجابت نمی کند. در تشریح این مساله باز هم به کلام امام صادق(ع) رجوع می کنم که روزی حضرت آیه أمن یجیب المضطر اذا دعاه ... را خواندند، شخصی از آن حضرت پرسید: پس چرا خدا را می خوانیم و استجابت نمی بینیم؟ آن حضرت فرمودند: شما کسی را می خوانید که نمی شناسید و چیزی را می خواهید که آن را فهم نمی کنید، داشتن حالت اضطرار عین دین است ودعای بسیار زبانی همراه با کوردلی نشانه خواری است، کسی که دل و جانش را ذلیل و رام قدرت الهی ننموده است، با زبان دعا بر خدا فرمان می دهد و گمان می کند که دعا می خواند در صورتی که پای از مرز عبودیت فراترنهاده و در محضر او جسارت می کند. دعا وسیله رسیدن به مقصود است، اما خدا خیر ما را بهتر درک می کند.چه بسا استجابت برخی دعاها انسان را به مرز تباهی و سقوط سوق دهد و در این شرایط عدم استجابت دعا، به صلاح ماست. به همین سبب امام حسن عسگری (ع) در حدیثی تاکید دارند: برای چیدن میوه ای که نرسیده است شتاب مکن- اگر اندکی تحمل کنی - زمان بهره مندی از آن فرا می رسد و بدان که اداره کننده تو از ظرفیت و استعداد تو آگاه و به مصلحت تو آشناتر است. پس درتمامی امورخود به او و مصلحت اندیشی او اعتماد کن و پیشاپیش درخواست حاجت مکن تا مبادا دلتنگ شوی و دچار ناامیدی گردی».

منبع:روزنامه قدس

ایمان بازدارنده

ایمان بازدارنده


بسم الله الرحمن الرحیم


الحمدلله رب العالمین

وصلی الله علی سیدنا و نبینا ابالقاسم مصطفی محمد

و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و علی جمیع انبیاءالله و رسله و ملائکته ولا حول ولاقوه الا بالله العلی العظیم

دیشب جمله ای از خطبه 176 برایتان نقل شد که امیرالمومنین(ع) می فرماید: یا ایُها الناس ُطوبَی لِمَن شَغَله عِیبَه عَن عُیوبِ النّاس

تا رسیدیم به اینجا که اگر بخواهیم به عیوب خودمان مشغول شویم: راه آن محاسبه است.

درمورد محاسبه چند تا مطلب هست که دلم می خواهد به شما جوانان عزیز و با فضیلت عرض بکنم

اولا محاسبه را با یک عینک دیگه نگاه کنیم


واقعا ببینیم اهل بیت علیه السلام به ما چه فرمودن؟

دو تا حدیث نقل می کنم و یک ماجرای عجیبی است که خدمتتان عرض می کنم.

حدیث:

از مولایمان حضرت رضا(ع): لِیسَ منّا ( از مانیست! خیلی حرف بزرگی است. اهل بیت این لفظ (( منّا )) را در جاهای خاصی بکار برده اند. مثلا (( سلمان منا )) نه این که عین ماست! بلکه یعنی از کسانی است که با ما سنخیت دارد - عطر ما را می دهد- کار او را می پسندیم. گاهی وقتا یک عده مقام (( منّا )) را پیدا می کنند ولی در اثر بعضی چیزها از دست می دهند. جمله ای هست از امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه که (( مَازالَت زُبیرُ رَجُلٌ مِنّا اَهل البَیت: پیوسته زبیر از ما خاندان بود- حَتّی نَشَاَ اِبنُهُ المَشئوم عبدالله: تا وقتی که پسر شومش عبدالله بزرگ شد( و او را از مقام مِنّا خارج کرد )

لیسَ منّا من لَم یُحاسِب نَفسَه امام رضا (ع) می فرماید از ما نیست که کسی که به حساب نفس خود نرسد – کُلُّ یَومٍ مَرَّه: هر روز یک مرتبه

یعنی اگر یک روز بگذرد و محاسبه نکنیم، مدال منّا از ما گرفته می شود – حالا نمیگم کافر میشیم ولی بالاخره؛ دور میشیم از اهل بیت(ع)

حدیث دوم از پیامبر(ص): لایکون العبدُ مومناً :بنده؛ مومن حساب نمی شود- بالاخره ایمان درجات دارد – الان نمی تونیم بگیم مردم کافرند- بلکه نوعا مومنند. اما چه مومنی؟! واقعا چه اندازه ایمان است؟ آیا ایمانش واقعا بازدارنده است؟ کمترین مرتبه ایمان آن است که خدا را قبول دارد و همچنین پیامبر (ص) و روز قیامت را – ائمه را- یک نماز هم می خواند و سایر وظایفش را انجام می دهد ولی یه موقع می رسد که انگار ایمان ندارد. یک قضیه ای نقل کنم و بعد حدیث رو تفسیر کنیم.

یکی از علمای شیعه مرحوم کفعمی است که شما عزیزان اسم ایشان را در کتاب مفاتیح الجنان بسیار زیارت می کنید. مصباح کفعمی معروفه – بلدالامین کفعمی و همچنین کتابی دارد به نام محاسبه النفس

کتاب مرحوم کفعمی با محاسبه النفس سید بن طاووس و با کتاب کشف الریبه عن احکام الغیبه( شهید ثانی )به چاپ سنگی چاپ شده بود. که دو مقدمه دارد یکی به قلم علامه طباطبایی و مقدمه دوم به قلم مرحوم پدرم هست که امضا هم نکرده و یک دوره عرفان ناب اهل بیتی در آن موجود است که دست کم نگیرید اگر کتاب را دیدید.

غرضم این است که بنده وقتی به ایشون کمک می کردم در تصحیح کتاب کفعمی، مرحوم کفعمی درمورد ایمان بازدارنده حرف زده: می نویسد که اگر شما یک فرزند چهار ساله داشته باشید و لباستون را درآوردید پیش این فرزند گذاشتید و رفتید وضو بگیرید و بعد با یه خیال راحتی برگشتید که لباس را به تن کنید و یکدفعه این بچه گفت: بابا تو که نبودی یک عقرب رفت در آستینت! آنچنان با وحشت این لباس را پرت می کنی ! در صورتی که اولا شاید بچه دروغ گفته – بچه اصلا به عمرش عقرب ندیده که چه شکلیه! یا چشمش پرپر زده و توهم کرده...... با همه این احتمالات شما با وحشت لباس را پرت می کنی! و بعد می بینی بچه می خندد و تو را مسخره کرده و عقربی نبوده! کفعمی می نویسد که یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و چهارده امام در تو اندازه این بچه اثر نکرد......


نقل قول از www.fateminiya.ir