عنایت حضرت رضا علیه السلام به طلبه جوان

استا فاطمی نیا:در مشهد طلبه ای بوده چهارده پانزده ساله، در سختی و تنگدستی به سر می برده است. روزی گرسنگی بر او غلبه می کند، مدتی چیزی نخورده بوده، کاری هم از دستش بر نمیآید. به حالت ضعف شدید میافتد. با خود میگوید: حال که بناست بمیرم، بروم حرم و در آنجا بمیرم.

با نهایت سختی و دست به دیوار، خود را به حرم رسانده میافتد.
میگوید: مدتی گذشت، خادم آمد گفت: بلند شو، میخواهیم در را ببندیم!
با سختی فراوان خودم را به حجره رساندم، در بسته بود.
قبل از این که در را باز کنم، از پشت شیشه نگاه کردم، دیدم میوه غیرفصل در حجره است! خدایا، در حجره قفل است، اینها از کجاست؟!
رفتم داخل اتاق، مقداری از آن را خوردم، ناگهان دیدم پرده ها کنار رفت، حجابهای ملکوتی برطرف شد!

خلاصه میرسد به جایی که مرجع عالیقدر زمان حضرت آیت الله العظمی بروجردی (رضوان الله علیه) ایشان آن موقع جوانی بیست و دو، سه ساله بود، گاهی که برخورد میکردند، با اشتیاق احوالپرسی میکردند و میفرمودند: آقای آشیخ علی خدمت نمیرسیم!
و او در جواب میگفت: ان شاء الله خدمت میرسم!

(یعنی آیت اله بروجردی نهایت توجه و عنایت را به او داشتند و در نظرشان بسیار جلیل القدر بود).

به نقل از سائلین الزهراء (س)