سخنان استاد فاطمی نیا درباره فلسفه


پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا:

استاد فاطمی نیا:آقا فلسفه شوخی نیست، یک دریاست، آدم از این طرف وارد این دریا بشه از اون طرف خارج بشه، و غرق نشه این خیلی مهم است. سابق بعضی ها می گفتن فلسفه خواندن حرامه، ممکنه الان هم مخالفینی باشند که این حرف را بزنند، بعضی ها می گفتن نخیر جایزه، انقدر بدانید که این آقایون که این حرف ها رو می زدند، شاید استعدادات مردم رو در نظر می گرفتن، شاید یکی از پسش بر نیاد،  فلسفه آسان نیست.

یک نمونه از مشکلات فلسفه

من فقط یک نمونه برای شما بگویم، ببینید فلاسفه از نظر اصالت وجود، دو قسم هستند یک عده وجود را اصیل می دانند، یک عده ماهیت را اصیل می دانند، حالا ببینید معروف است که شیخ اشراق اصالت ماهیتی بوده، شیخ اشراق از اعاجیب روزگار بوده است، ایشون سی و دو سال داشته که در حلب کشتنش، واقعا این شیخ شهید است. ولی خیلی حرف است که انسان در سی و دو سالگی به گونه ای باشد که مکتبی باز کند و هنوز هم مکتب شیخ اشراق بر پاست.

یک وقت بنده فکر می کردم که شیخ اشراق را در سی و دو سالگی گشتن این همه تالیفات را ایشون کی انجام داده، ایشون تالیفات زیادی دارد همه هم کارهای علمی است، یعد از قلم خودش پیدا کردم، که میگوید: من بعضی از تالیفاتم را در کدکی نوشتم! درباره کتاب الواح عمادیه می گوید: الَّفتُهُ فی سبایه، در کودکیم نوشتم. البته عمده کتاب ایشون حکمت الاشراق است که ایشون رو مشهور کرده است.

مشکلات فلسفه را می خواستم بگویم. الان شیخ اشراق را براتون جا انداختم، که بدانید چه قدر با عظمت است. در عین حال این آدم اصالت ماهیتی است. ملا صدرا می گوید من در جوانیم، اصالت ماهیتی بودم، بعد دیدم متوجه نمی شوم! اشتباه می کنم، اصالت وجودی شدم. حاج ملا هادی میگوید: ان الوجود عِندنا اصیلٌ، دلیلُ من خالفنا علیلٌ میگوید: وجود نزد ما اصیل است دلیل مخالفان ما هم علیله، بیخوده.

خوب بیشتر متاخرین از فلاسفه اینها اصالت وجودی بودند، حالا اینها بحث های مشکلی است، الان نمی خوایم اینها رو بگیم، اما یک چیزی می خوام بگم، منت بر سرتون نمیذارم، بنده این مشکل رو پیدا کردم دیدم بسیاری وقت ها این مسکوت مانده، حالا باشه من یک طلبه نادان، عیب نداره،گفت: بسا باشد که کودک نادان به غلط به حدف زند تیری.

شیخ اشراق در عین این که اصالت ماهیتی است، اما می گوید: تشکیک در وجود است در ماهیت نیست. این طور تناقص درست میشه. چه طور؟ تشکیک یعنی چی؟ ببینید تشکیک در وجود است، تشکیک یعنی مراتب، تاخر، تقدم، ضعف، شدت اینها در وجود است.

ببینید این آتش الان اینجا روشن است، الان یک چوبی را با آن روشن می کنیم، آتش دوم روشن میشود. آن نور مقدم بوده است بر این نور، این نور مُوَخَّرِ، آن نور مقدم، این نور ضعیفه آن نور قویه، ضعف، شدت، تاخیر،تقدم اینها را می گویند تشکیک، خیلی عجیب است که شیخ اشراق که ماهیت را اصیل میداند، تشکیک را در وجود می داند، خوب تناقض میشه، وقتی خودت میگی تناقض در وجود است، در ماهیت نیست، الان اومدی از این چراغ، چراغ دومی را روشن کردی، این تشکیکه الان، از وجود این آتش، آتش دومی به وجود آمد. اقای شیخ اشراق، از ماهیت این آتش، آتش دوم به وجود آمد یا از وجودش؟! اگه الان خودش هم از آخرت بیاد، میگه از وجودش! این آتش الان اینجا شعله میزنه، وجود داره، نگاه کن، از این یک چوب می یاریم دومی رو هم روشن می کنیم، این مقدمه این موخره. اگر تشکیک در وجود باشد، ماهیت چگونه اصیل میشود؟

اسلام چهارصد و پنجاه اصل بر فلسفه افزود

این یک اشکالی است، میخوام بگم یعنی انقدر مشکل است، از این مشکلات در بحث فلسفه زیاد داریم، فلسفه بحث بزرگی است، علامه طباطبائی یک حرفی زد که دنیا باید تکان بخورد، ایشون فرمودن: فلسفه در بدو ورودش به اسلام، سی صد اصل داشته است. چون این متون فلسفه یونانی، اینها زمان عباسیون ترجمه شد، آثار ارسطو و افلاطون را ترجمه کردن. فلسفه وارد اسلام شد. گفتنش ده ثانیه است اما این سید چه قدر زحمت کشیده بود، فرمودن: فلسفه در بدو ورودش به اسلام، سی صد اصل بوده است، چهارصد و پنجاه اصل فلاسفه را مسلمانان بر آن افزودند!

آقای طباطبائی اسلام را گذاشته کنار به یونان چسبیده؟!‍

آقا انصاف نیست آدم اینها را متهم کند، یک نفر فلسفه بلده، بگویند: آقا تو امام و پیغمبر را گذاشتی کنار، رفتی چسبیدی به یونان! نه اینطور نیست، به این تبلیغات گوش ندین، اگر کسی این کار را بکند[اسلام را بگذارد کنار]، ما اصلا بهش سلام نمی دیم، اما اینطور نیست، چرا این حرف را می رنید، آقای طباطبائی اسلام را گذاشته کنار به یونان چسبیده؟!‍ این حرف را میتوانید بزنید؟ من نمیدونم چه طور بعضی ها جرأت می کنند. ملا صدرا این کار را کرده؟! ما نمی خواهیم بگوییم اینها معصوم هستند، العیاذ بالله، عرفا، فلاسفه معصوم هستند، نه آقا بالاخره غیر معصوم خطا هم دارد.

دوگونه برخورد با فلسفه:

1-پذیرفتن فلسفه با چشم و گوش بسته

دو گونه می توانیم با فلسفه برخورد کنیم، یکیش این است که چشم و گوشمان را ببندیم، از قرآن و حدیث ببریم، صاف بریم ببینیم ارسطو چی میگه، افلاطون چی میگه، این درست نیست، ما امام داریم، یپیغمبر داریم.

2-دزست کردن ابزاری از فلسفه برای فهم بهتر گوشه هایی از آیات و روایات

اما یک بار هم نه، فلسفه هم میراث یک مشت متفکر است، میذاریم جلومون، میگیم ببینید آقا، یستمعون القول فیتبعون احسنه. بیاین ببینیم، اگه چیز خوبی دارن، بپذیریم. اگر از این فلسفه یک ابزاری درست کردیم که گوشه ای از اسلام را روشن تر کرد، یک حدیثی را برای ما روشن کرد، میذاریم روی چشممون، اما اگر فلسفه بخواد مخالف فرآن و حدیث ما باشد که هیچوقت ما آن را قبول نمی کنیم.

فلاسفه ما اینطور نبودن، کی فلاسفه متاخر ما اینطور بودند؟ آقای طباطبائی یک پارچه نور بود وجودش. ایشون این اواخر عمرش، همش بحارالانوار را نگاه می کرد، یکی از اولیاء میگوید: من رفتم پیشش، دیدم، بحاالانوار را ورق می زند، می گوید: همش نور است، همش نور است! اینها کی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام بریدند؟ العیاذ بالله، اینها فلسفه می دانستند، اما اون قسم از فلسفه که یا موافق قرآن و حدیث است، یا ای بسا روشن کننده است، چون بعضی از احادیث ما هست که اگر کسی فلسفه، عرفان خوب بداند، ممکن است اونها را خیلی خوب بفهمد.

مثلا در اصول کافی، داریم که حضرت صادق علیه السلام می فرماید که: خدا شیء است! شیء یعنی چی؟ در فارسی ما به موجودات زنده نمی گوییم اشیاء، به میز و صندلی و فرش و اینجور چیزها می گوییم اشیاء. اما در عربی به هرموجودی شیء گفته می شود. شما در قرآن میخوانید: لیس کمثله شیء. حضرت صادق علیه سلام می فرماید:انه شیء بحقیقه الشیئیه. خدا شیء است به حقیقت شیئیت، خدا می داند بعضی ها این را نفهمیدن. من نمیخوام بگم همه باید برن فلسفه بخونن،من این حرف را نمیزنم، اما بالاخره اینها که فلسفه میخونن ذهنشون قوی میشه.

ملاصدرا:عمرت را در اقاویل فلاسفه ضایع نکن!

ایهاالناس اسفار کتاب بزرگی است، کتاب عجیبی است برای اهلش، اینها را گوش بدید، اینها را نمی خونن، میرن فلاسفه را متهم می کنند، ملاصدرا در اول اسفار می گوید: قالب مطالبی را که من در اینجا آوردم مورد قبول من نیست! من اینها را آوردم برای تشحیذ اذهان مشتغلین، تشحیذ به معنای تیز کردن است، یعنی برای ورزش فکریه دانش پژوهان. می فرماید اون جاهایی را که قبول دارم، اونجاها را اعلام کردم. و بعد می گوید: از خدا آمرزش می طلبم که من قدری از عمرم را در اقاویل فلاسفه ضایع کردم! ایشون هم این طور نیست که همه را قبول بکند، باز هم دوباره توصیه می کند: در اقاویل فلاسفه عمرت را ضایع نکن. توجه کردین. میفرماید که: در ترّهات عارف نمایان غرق نشو! حتی تا اینجا رفته. بله اینطور نیست که اینها همه رو مثل وحی بپذیرند. یک فنیه یک عده واردن یک عده هم نیستند، بعد دیگه بزرگان باید تأیین تکلیف کنند. 

بخشی از سخنان استاد فاطمی نیا با عنوان "ابعاد مختلف شخصیت شهید مطهری از زبان استاد فاطمی نیا" از همین وبلاگ/ایراد شده در فاطمیه 92