ابعاد مختلف شخصیت شهید مطهری از زبان استاد فاطمی نیا
ابعاد مختلف شخصیت شهید مطهری از زبان استاد فاطمی نیا

پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا:
کتابی داریم به نام کشف الظنون، معروف است، به مولفش میگن حاج خلیفه، اهل ترکیه بوده، کتاب شناس است، کشف الظنون در فهرست کتب اهل تسنن است، که البته مختصری هم از کتب شیعه در آن معرفی شده، اما عمدتا مال کتب اهل تسنن است.
شما می دانید شیخ آقا بزرگ تهرانی، الذریعه نوشته، کتب شیعه را معرفی کرده، قبل از ایشون هم خیلی ها نوشتن، فقط اینو می خوام بگم حاج خلیفه مقدمه ای زده بر کشف الظنون، خیلی خوشم میاد، میگه علماء دو قسم هستند بعضی ها منبع اند، خودشون چیزی دارن، بعضی ها گیرنده هستند میان ازاونها می گیرن، بعد خیلی خوشم میاد با اینکه خودش اهل تسنن است، از شیعه مثال می زند، میگوید: کالنصیر توسی، مانند خاجه نصیر توسی.ایشون منبعه، یک کتاب نوشته تجرید الاعتقاد به اندازه کف دست، اما شاید تا به حال بالغ بر هفتاد شرح و حاشیه بر این کتاب خورده. غرض اینکه میگه بعضی ها منبع اند، بعضی ها میان از اونها می گیرن. می خوام بگم مرحوم آیت الله مطهری از این نوع بوده، یعنی خودش منبع بود، و به معنی الکلمه عالم ربانی بود.
حالا من میخوام یه قدری از ابعاد شخصیت ایشون صحبت کنیم، شما مردم با فضیلت با خودتون قیاس نکنید، بسیاری از مدم نمی دانند علماء چه قدر زحمت کشیدن. ای بسا عالمی به جائی می رسه، احترامش می کنن، می گن چه خبره حالا، مثلا چی شده، چی کار کرده حالا؟! باور بفرمائید که بعضی از مردم نمی دونن که اینها چه قدر زحمت کشیدن،
خوب امروز تخصص ها جدا شده، آقا یک نفر در چند علم، در چند رشته تخصص داشته باشد، این خیلی مهم است. حالا من خیلی فهرست وار تخصص های آیت الله شهید مطهری رو بگم:
بعد اول فقیه و اجتهاد:
اولا ایشون یک فقیه و یک مجتهد بود، و به قول یک صاحب دل، حرف خوبی زد گفت: دلیل بر نبوغ مجتهدین همین است که مجتهد میشن! آقا مگه مجتهد شدن آسانه، تمام احکام الهی را از روی ادله ی تفصیلیه استنباط کند، صاحب نظر شود، این مجتهدین اگر نبودند، اعمال ما باطل می شد، ما کجا پناه می بردیم، چون شما در عرفان در معارف الهی به هر مقام که میخوای برسی از بندگی باید شروع کنی، بندگی هم یک آدابی داره، این نماز این روزه اینها رو یک مجتهد برای شما تایین می کنه، مجتهدین ما پناه و ملاز مردمن. اعلی الله کلمتهم. خوب اولا مجتهد بود.
بعد دوم فلسفه:
دوم اینکه ایشون یک فیلسوف بود، علامه طباطبائی فیلسوفی بود در مشرق زمین بلا منازع، و ما در فلسفه الهی واقعا روی دست آقای طباطبائی نداشتیم. شما می دونین آقای طباطبائی خیلی بزرگ بود، علامه به معنی الکلمه بود، من از دو لب آقای طباطبائی شنیدم فرمودن: مطهری صاحب نظر است.

آقا فلسفه شوخی نیست، یک دریاست، آدم از این طرف وارد این دریا بشه از اون طرف خارج بشه، و غرق نشه این خیلی مهم است. سابق بعضی ها می گفتن فلسفه خواندن حرامه، ممکنه الان هم مخالفینی باشند که این حرف را بزنند، بعضی ها می گفتن نخیر جایزه، بنده کاره ای نیستم حرفی بزنم، نقل قول می کنم، اما انقدر هست که شاید این آقایون که این حرف ها رو می زدند، شاید استعدادات مردم رو در نظر می گرفتن، شاید یکی از پسش بر نیاد، عرفان هم همین طوره، فلسفه آسان نیست، من فقط یک نمونه برای شما بگویم، ببینید فلاسفه از نظر اصالت وجود، دو قسم هستند یک عده وجود را اصیل می دانند، یک عده ماهیت را اصیل می دانند، حالا ببینید معروف است که شیخ اشراق اصالت ماهیتی بوده، شیخ اشراق از اعاجیب روزگار بوده است، ایشون سی و دو سال داشته که در حلب کشتنش، واقعا این شیخ شهید است. ولی خیلی حرف است که انسان در سی و دو سالگی به گونه ای باشد که مکتبی باز کند و هنوز هم مکتب شیخ اشراق بر پاست.
یک وقت بنده فکر می کردم که شیخ اشراق را در سی و دو سالگی گشتن این همه تالیفات را ایشون کی انجام داده، ایشون تالیفات زیادی دارد همه هم کارهای علمی است، یعد از قلم خودش پیدا کردم، میگوید: من بعضی از تالیفاتم را در کدکی نوشتم! درباره کتاب الواح عمادیه می گوید: الَّفتُهُ فی سبایه، در کودکیم نوشتم. البته عمده کتاب ایشون حکمت الاشراق است که ایشون رو مشهور کرده است.
مستعد بودن ایرانیان برای فهم اسلام
قبل از انقلاب بعضی حرفها مشتری داشت، من بارها گفتم ایران عزیز ماست، ایران نور چشم ماست، ایرانیان عزیزند، ایران خانه و کاشانه ماست، اما این دلیل نمی شه که ما العیاذ بالله اسلام را کنار بگذاریم، افتخار ما ایرانیان این است که مستعد بودیم، خوب اسلام را فهمیدیم.
شما نگاه کنید حافظ ابونعیم اصفهانی در قرن چهارم، ایشون یک کتاب دارد به نام ذکر اخبار اصفهان دو جلد است، اینطور که یادم هست در لیدن چاپ شده. در اونجا از قول رسول خدا علیه وآله الصلاة و السلام، آورده که اگر چنانچه علم آویخته شود به ستاره سریا مردانی از ایران می روند و آن را پیدا می کنند. این افتخار ماست پیغمبر ما، به ما مدال داده. اهل بیت علیهم السلام در ایران بیشتر شناخته شده اند، این ماله چیه؟ این مال استعداد ایرانیاست. ایران هرچه دارد از اهل بیت و اسلام دارد. خدا بهش استعداد داده، اینهارو خواستم بگم تا شما روشن بشین.
مشکل بودن فلسفه
مشکلات فلسفه را می خواستم بگویم. یکی ار ابعاد شخصیتی شهید مطهری این است که فیلسوف صاحب نظری است. الان شیخ اشراق را براتون جا انداختم، که بدانید چه قدر با عظمت است. در عین حال این آدم اصالت ماهیتی است. ملا صدرا می گوید من در جوانیم، اصالت ماهیتی بودم، بعد دیدم متوجه نمیشوم، اشتباه می کنم، اصالت وجودی شدم. حاج ملا هادی میگوید: ان الوجود عِندنا اصیلٌ، دلیلُ من خالفنا علیلٌ میگوید: وجود نزد ما اصیل است دلیل مخالفان ما هم علیله، بیخوده.
خوب بیشتر متاخرین از فلاسفه اینها اصالت وجودی بودند، حالا اینها بحث های مشکلی است، الان نمیخوایم اینها رو بگیم، اما یک چیزی میخوام بگم، منت بر سرتون نمیذارم، بنده این مشکل رو پیدا کردم دیدم بسیاری وقت ها این مسکوت مانده، حالا باشه من یک طلبه نادان، عیب نداره،تعجب نکنید. گفت: بسا باشد که کودک نادان به غلط به حدف زند تیری.
شیخ اشراق در عین این که اصالت ماهیتی است، اما می گوید: تشکیک در وجود است در ماهیت نیست. این طور تناقص درست میشه. چه طور؟ تشکیک یعنی چی؟ ببینید تشکیک در وجود است، تشکیک یعنی مراتب، تاخر، تقدم، ضعف، شدت اینها در وجود است.
ببینید این آتش الان اینجا روشن است، الان یک چوبی را با آن روشن می کنیم، آتش دوم روشن میشود. آن نور مقدم بوده است بر این نور، این نور مُوَخَّرِ، آن نور مقدم، این نور ضعیفه آن نور قویه، ضعف، شدت، تاخیر،تقدم اینها را می گویند تشکیک، خیلی عجیب است که شیخ اشراق که ماهیت را اصیل میداند، تشکیک را در وجود می داند، خوب تناقض میشه، وقتی خودت میگی تناقض در وجود است، در ماهیت نیست، الان اومدی از این چراغ، چراغ دومی را روشن کردی، این تشکیکه الان، از وجود این آتش، آتش دومی به وجود آمد. اقای شیخ اشراق، از ماهیت این آتش، آتش دوم به وجود آمد یا از وجودش؟! اگه الان خودش هم از آخرت بیاد، میگه از وجودش! این آتش الان اینجا شعله میزنه، وجود داره، نگاه کن، از این یک چوب می یاریم دومی رو هم روشن می کنیم، این مقدمه این موخره. اگر تشکیک در وجود باشد، ماهیت چگونه اصیل میشود؟
اسلام چهارصد و پنجاه اصل بر فلسفه افزود
این یک اشکالی است، میخوام بگم یعنی انقدر مشکل است، از این مشکلات در بحث فلسفه زیاد داریم، فلسفه بحث بزرگی است، علامه طباطبائی یک حرفی زد که دنیا باید تکان بخورد، ایشون فرمودن: فلسفه در بدو ورودش به اسلام، سی صد اصل داشته است. چون این متون فلسفه یونانی، اینها زمان عباسیون ترجمه شد، آثار ارسطو و افلاطون را ترجمه کردن. فلسفه وارد اسلام شد. گفتنش ده ثانیه است اما این سید چه قدر زحمت کشیده بود، فرمودن: فلسفه در بدو ورودش به اسلام، سی صد اصل بوده است، چهارصد و پنجاه اصل فلاسفه را اسلام بر آن افزودن!
آقا انصاف نیست آدم اینها را متهم کند، یک نفر فلسفه بلده، بگویند: آقا تو امام و پیغمبر را گذاشتی کنار، رفتی چسبیدی به یونان! نه اینطور نیست، به این تبلیغات گوش ندین، اگر کسی این کار را بکند[اسلام را بگذارد کنار]، ما اصلا بهش سلام نمی دیم، اما اینطور نیست، چرا این حرف را می رنید، آقای طباطبائی اسلام را گذاشته کنار به یونان چسبیده؟!! این حرف را میتوانید بزنید؟ من نمیدونم چه طور بعضی ها جرأت می کنند. ملا صدرا این کار را کرده؟! ما نمی خواهیم بگوییم اینها معصوم هستند، العیاذ بالله، عرفا، فلاسفه معصوم هستند، نه آقا بالاخره غیر معصوم خطا هم دارد.
دو گونه می توانیم با فلسفه برخورد کنیم، یکیش این است که چشم و گوشمان را ببندیم، از قرآن و حدیث ببریم، صاف بریم ببینیم ارسطو چی میگه، افلاطون چی میگه، این درست نیست، ما امام داریم، یپیغمبر داریم.
جنبه ابزاری داشتن فلسفه
اما یک بار هم نه، فلسفه هم میراث یک مشت متفکر است، میذاریم جلومون، میگیم ببینید آقا، یستمعون القول فیتبعون احسنه. بیاین ببینیم، اگه چیز خوبی دارن، بپذیریم. اگر از این فلسفه یک ابزاری درست کردیم که گوشه ای از اسلام را روشن تر کرد، یک حدیثی را برای ما روشن کرد، میذاریم روی چشممون، اما اگر فلسفه بخواد مخالف فرآن و حدیث ما باشد که هیچوقت ما آن را قبول نمی کنیم.
فلاسفه ما اینطور نبودن، کی فلاسفه متاخر ما اینطور بودند؟ آقای طباطبائی یک پارچه نور بود وجودش. ایشون این اواخر عمرش، همش بحارالانوار را نگاه می کرد، یکی از اولیاء میگوید: من رفتم پیشش، دیدم، بحاالانوار را ورق می زند، می گوید: همش نور است، همش نور است! اینها کی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام بریدند؟ العیاذ بالله، اینها فلسفه می دانستند، اما اون قسم از فلسفه که یا موافق قرآن و حدیث است، یا ای بسا روشن کننده است، چون بعضی از احادیث ما هست که اگر کسی فلسفه، عرفان خوب بداند، ممکن است اونها را خیلی خوب بفهمد.
مثلا در اصول کافی، داریم که حضرت صادق علیه السلام می فرماید که: خدا شیء است! شیء یعنی چی؟ در فارسی ما به موجودات زنده نمی گوییم اشیاء، به میز و صندلی و فرش و اینجور چیزها می گوییم اشیاء. اما در عربی به هرموجودی شیء گفته می شود. شما در قرآن میخوانید: لیس کمثله شیء. حضرت صادق علیه سلام می فرماید:انه شیء بحقیقه الشیئیه. خدا شیء است به حقیقت شیئیت، خدا می داند بعضی ها این را نفهمیدن. من نمیخوام بگم همه باید برن فلسفه بخونن،من این حرف را نمیزنم، اما بالاخره اینها که فلسفه میخونن ذهنشون قوی میشه.
ایهاالناس اسفار کتاب بزرگی است، کتاب عجیبی است برای اهلش، اینها را گوش بدید، اینها را نمی خونن، میرن فلاسفه را متهم می کنند، ملاصدرا در اول اسفار می گوید: قالب مطالبی را که من در اینجا آوردم مورد قبول من نیست! من اینها را آوردم برای تشحیذ اذهان مشتغلین، تشحیذ به معنای تیز کردن است، یعنی برای ورزش فکریه دانش پژوهان. می فرماید اون جاهایی را که قبول دارم، اونجاها را اعلام کردم. و بعد می گوید: از خدا آمرزش می طلبم که من قدری از عمرم را در اقاویل فلاسفه ضایع کردم! ایشون هم این طور نیست که همه را قبول بکند، باز هم دوباره توصیه می کند: در اقاویل فلاسفه عمرت را ضایع نکن. توجه کردین. میفرماید که: در ترّهات عارف نمایان غرق نشو! حتی تا اینجا رفته. بله اینطور نیست که اینها همه رو مثل وحی بپذیرند. یک فنیه یک عده واردن یک عده هم نیستند، بعد دیگه بزرگان باید تأیین تکلیف کنند. میخوام بگم که یکی از ابعاد آقای مطهری فلسفه است که یک عمر می خواد.
بعد سوم علم کلام:
پس ایشون فقیه بود، بعد فیلسوف صاحب نظر بود، اونوقت ایشون کلامی بود،کلام به معنای علم عقیده است، این شد سه تا بعد.
بعد پنجم عرفان نظری:
عدم ملازمت عرفان عملی و نظری
بعد چهارم، بعد عرفان نظری است. گفت هر کسی را بهر کاری ساختند، باز می آیند میگویند، که نمی دونم فلان کس عرفان نظری خودنده، اون نخونده، حرف و حدیث. در گذشته گفتم عرفان دو قسم است، عرفان نظری داریم، عرفان عملی داریم. برای مردم اینطور جا افتاده که اینها با هم ملازمت دارند، نه اینها با هم ملازمت ندارند. ما دیدیم صاحب عرفان عملی که عرفان نظری بلد نبوده، و بالعکس، اگه هردو تاشون باشن چه بهتر، همسایه اند، اما لازم ملزوم همدیگر نیستند. کسی که عرفان نظری بلده حتما عملی هم بلد است، نه اینطور نیست. این بیخود در ذهن مردم افتاده. اینها ملازمتی با هم ندارند، این یک فنی است اون هم یک فنی است.
عرفان نظری هم بالاخره یک فن بزرگی است، سخت هم هست، این را هم بگویم، اگر استاد کامل نباشد برای آدم خام ممکن است، دست گرفتن این کتاب ها اشکال شرعی داشته باشد حتی. یکوقت من یک جوانی را دیدم، هیچوقت یادم نمیره، گفتم: چی کار میکنی؟ گفت: ای، مشغولم، گفتم: چی؟ گفت: فتوحاتی، فصوصی!، انگار داره میگه نخود، لوبیا! اینها مشکلات دارده، اینها اگر استاد نباشد خواندنش سخته. تازه اگر اینها را بخوانید، کسی اینها را به عنوان معصوم نمی پذیرد، اینها کلی ایراد دارن.
آیت الله سید جلال آشتیانی، سید الحکماء بود، هانری کربن گفته بود: این ملاصدرای زمان است. ولی برو ببین چه قدر انتقادات بر ابن عربی دارد، در عین حال هم تاییدش می کند، آثارش را شرح می کند، انتقادش رو هم به جاش می گه، اینها معصوم که نبودند.
بعد ششم عرفان عملی:
یکی از ابعاد آیت الله مطهری، عرفان عملیش بود. ایشون عملا یک عارف بود، عرفان عملی چیه؟ همون عبودیت است که قبلا گفتم، آخر اینکه با نفسانیاتت مبارزه کنی، یقین حاصل میشه، یقین هم که حاصل شد، انقطاع تام به حضرت حق حاصل می شود و این همان فناء فی الله است. این بزرگوار عملا یک عارف بود، این هم یک بعد.
بعد هفتم نویسنده گی:
اما بعد دیگر، ایشون یک نویسنده قدیری بود، چه طور نویسنده ای؟ بعضی نویسنده هامکرر نویس اند، به قول یک نفر خطی را چاپی می کنند، چاپی را خطی. حالا چاپ شده ها ورمیداره می نویسه، خطی میشه دوباره همون را میده چاپی می کنن! آقای مطهری هر کتابی که جاش خلی بود، می نوشت. خدایا تو شاهدی، من قابل نیستم، به عنوان یک کتاب شناس، یک طلبه گنه کار! این خدمات متقابل اسلام و ایران ایشون، جاش در کتابخانه ی عالم خالی بود. این کتاب عدل الهی ایشون یکی از مجتهید زمان سلمه الله که اسم نمی برم، فرمودند: عدل الهی مطهری، در مرز اعجاز یک کتابی است! هرکتابی که جاش خالی بوده می نوشته، این یک.
هر کس این کتابو نخونه سرش کلاه میره!
دو، اینکه ایشون همه معلومات را به خدمت اسلام گرفت، شما تو رو خدا یک نگاه بکنین ببینین حق با کیه؟ اونهایی که در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران از ایشون انتقاد کردن، درست می گن یا مطهری؟ خیلی خوندنی است این کتاب، این کتاب را اگر کسی نخواند کلاه سرش میره، اگر این کتاب را نخوندید برین بخونین، یعنی اگه آدم این کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را نخواند خسارت می کند.
بله اون کتاب سوزیه مصر و ایران هم بهش زمیمه شده، آقا من تعجب می کنم قبل از انقلاب استاد دانشگاه می رفت پشت میز، با کمال آرامش می گفت: بله در ایران کتاب بود، اومدن دوهفته باهاش حمام روشن کردن! آخه یک فرمانده ای به یک سربازی گفت: هزار تا سیلی به این سربازی بزنین، گفت: قربان، یا سیلی نخوردی یا حساب بلد نیستی، اخه هزار تا خیلی میشه. بابا چه قدر کتاب میخواد که آدم باهاش دوهفته حمام روشن کنه؟! قبل از اسلام در ایران کتاب کجا بود؟ بگو یک اوستا، بقیه انگشتات تا قیامت میمونه رو به بالا! حالا کلیله و دمنه، این هم یک انگشت، هشتا انگشتت میمونه رو به بالا. بابا هرچی هست از برکت اسلامه، هر کس هرچی نوشته از برکت، قرآن، اهل بیت، پیغمبر اکرمه، کتاب کجا بود؟ انقدر کتاب داشتیم که باهاش دو هفته حمام روشن کنیم! ایشون ثابت کرده که اینها افسانه است.
همه کتب مطهری را بخوانید
در آخر عرضم این را بگوییم، امام رضوان الله علیه با کسی تعارف نداشت، اینو بشنوین، اولا امام خودش شخصیتی بود بسیار جامع، اما دوبار من این حرف را از اون بزگوار شنیدم، فرمود: من درباره هیچ کس این حرف را نمیزنم که همه کتاب هایش را بخوانید، اما درمورد مطهری می گویم همه کتب او را بخوانید.
یک عمر این مرد الهی زحمت کشید، خلاصه دشمن رفت با یک گلوله این کارخانه فکر را تعطیل کرد.
عرضم تمام شد، صلوات محبت کنید.
از بیانات استاد فاطمی نیا، فاطمیه 92، اصفهان