حضرت على عليه السلام (3)
السلام عليك يا امير المؤ منين و يا قائد غر المحجلين (9) و يا امام العالمين و يا سيد الوصيين
مصيبت اميرالمؤ منين خيلى مصيبت بزرگى است .
خدا نكند انسان بخواهد معصيت كار بشود اسمش مسلمان بشود ولى كارهايى بكند كه مورد اعتراض يهود و نصارى بشود. انسان وقتى فكر مى كند يك نفر يهودى در مجلس يزيد بود يك حرف عجيب و خيلى خوبى زد كه آدم را آب مى كند امام زمان ما را ببخشيد مى خواهم در مظلوميت امير المؤ منين چيزى بگويم يهودى پرسيد اين سر براى كى است ؟ در مجلس ، همه جور آدم بودند. گفتند سر پسر دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم است . گفت اى يزيد! من به هفتاد واسطه به حضرت داود مى رسم بين من و حضرت داود هفتاد پدر است و اين يهودى ها اين را مى دانند؛وقتى در معابر، مى روم مى آيند خاك پاى مرا بر مى دارند به چشم خودشان مى مالند. تو چطور پسر پيغمبر را كشتى ؟
يك وقت اصلا عمق جنايت خيلى است ، ولى از بس گفتند و شنيديم عادى شده است . آدم يك شبحى از اميرالمؤ منين ببيند مست مى شود. من در قم يك نفر را مى شناختم خيلى وقت پيش بود شنيدم كه يك شبح تارى از اميرالمؤ منين از دور نشانش داده بودند؛اصلا مدتى اين آدم روى پاى خودش نبود. نمى دانم چطور شده بود كه آن حالت رفت .
گفت ملائكه دلشان براى امير المؤ منين تنگ مى شد. رفتند در خانه خدا گفتند: خدايا ما دلمان براى على تنگ مى شود چكار كنيم ؟ بى قرار مى شويم . اين قدر عزيز است . خدا يك فرشته به صورت اميرالمؤ منين آفريد و فرمود: اگر دلتان تنگ شد به اين فرشته نگاه كنيد آرام شويد .پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اميرالمؤ منين را به يك مسافرتى فرستاده بود .ام سلمه مى گويد ديدم پيغمبر نشسته و دعايى را مى خواند كه عجيب است . ام سلمه نيمه اول دعا را شنيد. چقدر برايش تعجب بود. نيمه دوم را شنيد تعجب برطرف شد. اين حديث را بزرگان تسنن آورده اند. ابن اثير جذرى در جلد نهم جامع الاصول آورده (10) ام سلمه ديد پيامبر مى فرمايد: (اللهم لا تمتنى )؛خدايا! مرا نميران ! خدايا! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چرا همچنين دعايى مى كند؟ چون اينها هميشه به سوى لقاء خداوند پرواز مى كردند. چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: مرا نميران ؟ يك صاحبدلى ، ظريفى ، در تهران داشتيم كه مى گفت : مردم مى آيند بحث مى كنند كه معراج را اثبات كنند كه پيغمبر چطور بالا رفت ؟ مى گفت : اينها اگر راست مى گويند اثبات كنند اصلا پيغمبر چطور روى اين زمين ماند؟! آخر، اصلا مال اينجا نبود. نور بود. چطور روى زمين ماند؟! چرا پرواز نكرد؟ اينها با مشقت اينجا زندگى مى كردند. برايشان زندان بود. بى خود نيست اميرالمؤ منين مى گويد: (فزت و رب الكعبه ) (11)
على كل حال ، ام السلمه (رضوان الله عليه ) شنيد: (اللهم لا تمتنى ) نيمه دوم دعا را كه شنيد تعجب برطرف شد. ديد پيغمبر رحمت صلى الله عليه و آله و سلم دست خود را بلند كرد كه اللهم لا تمتنى حتى ترينى عليا؛خدايا! مرا نميران تا يك بار ديگر، على را ببينم .

ام سلمه مى گويد: يك دفعه يادم افتاد كه على بن ابى طالب عليه السلام در مسافرت است .

فهرست / پاورقی