متن کتاب روضه های استاد فاطمی نیا/حضرت على عليه السلام (9)
صلوات الله عليك يا اميرالمؤ منين
ديروز در مجالس مى گفتيم كه آقا چند ساعت مهمان است . حالا دارم مى گويم مردم ، شيعيان ، آقا چند ساعت ديگر مهلت دارد كه روى پاى خودش برود و بيايد از امشب ديگر در بستر مى افتد.سخنانش چو در، آويزه گوش
مسجد كوفه هنوزش مدهوش
چه شبى بود امشب . اميرالمؤ منين آيت خداست ، نباء عظيم است . دخترش مى گويد: كه ديدم حالات مخصوصى دارد. مى رود بيرون به آسمان نگاه مى كند و برمى گردد. بعد شير و نمك سر سفره گذاشته بودند. به دخترش فرمود: تو كى ديدى من دو رقم خورشت با نان بخورم ؟ يكى را ببر! آمدم نمك را ببرم ، فرمود نه ! شير را ببر. بگذار نمك بماند. كمتر را نگه دار. عمرى با خون دل گذراندم . عجيب است كه عمرى براى مردم فداكارى كرده ، براى دين زحمت كشيده حالا مزدش اين است كه امشب به سر نازنينش ضربت بزنند. وقتى بيرون مى رفت اين مرغابى ها جلويش را گرفته بودند. سر و صدا مى كردند. عجب عبارتى دارد! بچه ها خواستند اين مرغابى ها را از جلوى آقا از سر راه آقا كنار بزنند، فرمود: رهايشان كنيد، فانها صوائح تتبعها نوائح (15)؛ اينها صيحه زنندگانى هستند كه نوحه گران پشت سر اينهايند. بعد از اين ، صداى واعليا در همه جا بلند خواهد شد.