حضرت زهرا عليها السلام (2)
اسماء مى گويد: من رفتم خدمت حضرت زهرا عليها السلام . اسماء بنت عميس زن خوبى بوده ، اهل بيت عليهم السلام از او راضى بودند. خانم فرمودند كه اسماء! اين دفعه كه تو مى روى و به اينجا برمى گردى مستقيما وارد اتاق من نشو! من را صدا بزن ! اگر جواب نشنيدى ، باز هم صدا بز نشنيدى ، بار سوم .
اسماء مى گويد: رفتم و برگشتم . ديگر حضرت فاطمه عليهاالسلام چيزى بگويد، واجب مى شود. زيرا معصوم است ، مطهر است ، متصل به غيب است . اگر بگويد اين كار را بكنيد، واجب مى شود. بگويد: اين كار را نكن ، باز هم واجب مى شود. خدايا من كه قابل نيستم ، ما از آنها نيستيم كه با آبروى تو و اولياءت بازى كنيم . اما امروز در جوار حضرت فاطمه معصومه عليها السلام توقع داريم ، مورد اشراف فاطمه زهرا عليها السلام واقع بشويم . بگذار ساده تر بگويم ، طلبه ها جوانند، عزيزند. ان شاء الله در آينده براى اسلام زحمت مى كشند. هر كس مورد اشراف واقع بشود زير ذره بين خانم قرار بگيرد؛ كه اين نمى شود مگر با به دست آوردن صفات عاليه و نمازهاى واجب و روزه و رسيدن به حلال و حرام كه اگر اين صفات عاليه را بدست آورد، زير ذره بين خانم قرار مى گيرد گفت :تقدير به يك ناقه نشانى دو محمل
ليلاى حدوث تو و سلماى قدم را

نمى دانم چه شده كه ناقه ما را در خيمه اميرالمؤ منين خواباندند اجمالا اين طور است . ديگر بقيه اش را شما حساب كنيد. وقتى زير ذره بين قرار گرفتى ، آن وقت ديگر عالم عوض مى شود. آن ولى خدا كه سيد و مجتهد و آقاست ،(دامت بركاته ) كه نامش را نمى برم گاهى خدمتش مى رسم ، مى بينم سر ريزى مى كند. زير اشراف خانم كه قرار بگيرد چيزى نمى بيند. نشسته ، مردم حرف مى زنند، بى اختيار مى گويد: مادرم فوق العاده بود. مادرم خيلى بزرگ است . سر ريزى مى كند. خدايا! امروز ما را تحت اشراف خانم قرار بده .
اسماء مى گويد صدا كردم ديدم جواب نيامد. خدايا چه خاكى به سرم بريزم . نكند يك مرحله ديگر هم جواب نيايد. دفعه دوم ، دفعه سوم ، جواب نيامد. اين جا نكته اى است كه اگر بگوييم اميرالمؤ منين صبر داشته ، اينجا منقبت نيست . مثل اينكه تو بگويى فلان مرجع تقليد نماز صبح مى خواند اين منقبت نيست بايد يك جورى بگوييم كه منقبت بشود. اين ابى الحديد با اينكه سنى است ، معتزلى است صبر و حلم اميرالمؤ منين را يك جورى گفته كه آبرومندانه است . خيلى خوشم مى آيد. مى گويد: و اما حلمه عليه السلام يكاد يكون معجزة حلم و صبر اميرالمؤ منين عليه السلام نزديك است كه معجزه بشود. صاحب اين خبر اسماء مى گويد: وارد شدم ديدم ريحانه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفته ، ناله مى زدم ، خاك بر سرم مى ريختم . اما يك وقت ديدم كه مصيبتم دو تا شد و آن اين بود كه گفتم به اميرالمؤ منين چى بگويم ؟ اين جا ياد آن جمله ابن ابى الحديد بيفتيد كه مى گويد: نزديك است حلم و صبر او معجزه بشود. مى گويد ديدم تكليف از من برداشته شد آقا خودش آمد ولى چه آمدنى ! ديدم زانوهايش دارد مى لرزد. مطلب خيلى بزرگ است . روز شهادت است و الا اين نكته را نمى گفتم . يك بار، دو بار، در تمام عمرم شايد گفته باشم . اما روز شهادت است .
ببينيد ما بى مدرك حرف نمى زنيم ديديد كه حرف را مى گويم و منبع را ذكر مى كنم ولو به درد ده نفر بخورد، يا يك نفر. اما يك وقت اگر مدرك را پيدا نكنيم شخصيت هايى داريم كه گفتار آن ها مدرك است . مثلا علامه امينى (ره ) اگر حرف بزند اين مثل اين است كه در كتاب است . فرقى نمى كند. اين را كه مى گويم نيافتم ولى از او نقل مى كنند. سرى هم در آن است كه از عقل ما خارج است . مى گويم كه گريه كنيد. سرش را هم از خدا بخواهيد. او فرموده بود: در كه به پهلوى خانم خورد، همان جا گفت يا مهدى ! وقتى كه بچه ها آمدند در كنار بدن مادر (ديگر امام معصوم مى گويد، معصوم ، شهادت مى دهد)
مى گويد: به خدا ديدم وقتى بچه ها آمدند دستهايش را باز كرد.

فهرست / پاورقی