بخش هایی از سخنان استاد فاطمی نیا در شب عاشورای 92

بخش هایی از سخنان استاد فاطمی نیا در شب عاشورای 92

به گزارش عقیق - مراسم عزاداری شب عاشورا با سخنرانی استاد فاطمی نیا در حسینیه سلیمانی محله دروس تهران برگزار شد. در ادامه بخش هایی از سخنان استاد فاطمی نیا را بخوانید: 
 
در زبان عامه مردم مرسوم است که می گویند شب عاشورا شب عزیزی است. نه ،  از این کلمه اجتناب کنید . چون روایات برخلاف این است. شبی که در فردای آن اولیای خدا رابه خاک و خون می کشند چطور می شود گفت شب عزیز. بگویید شب بزرگی است. شبی است که عظمت این ماجرا از عقول ما خارج است. این نهضت ، نهضت بسیار بزرگی بوده که اگر نبود دیگر اثری از لااله الا الله باقی نمانده بود.
 
خیلی مختصر می خواهم ازبرکات نهضت حضرت سیدالشهدا برایتان بگویم. بارها از آن عالم سنی منصف به نام شیخ عبدالله علایری گفته ام که می گوید« هجرت رسول اکرم برای احداث ساختمان دین بوده و حرکت امام حسین(ع) برای محافظت از این بنا. » از این بهتر دیگر نمی شود گفت.
 
در روایت داریم اگر قلم علما به خطا برود، درد ایجاد می کند نه درمان. غزالی با اینکه عالم بزرگی هم بوده در کتاب احیاء العلوم در یک بحث بی فایده ای مطرح کرده که« اگر کسی بگید لعن الله من قتل حسین ایراد ندارد ولی اسم نیاوریم شاید یزید حضرت را نکشته است.» آخر مرد عارف ، مرد بزرگ این چه حرفی است که تو می زنی . به قول معروف انسان گوشت تنش با این حرف می ریزد. این حرف ها اذهان را منحرف می کند. آن هم درباره کسی مثل یزید که منکر همه چیز بود و امام علیه السلام اگر من سکوت کنم علی الاسلام والسلام.
 
بعد در پاسخ به او هم یکی علمای سنی به نام عالوسی در تفسیر روح البیان  یک جناسی درست کرده و گفته : فضلالهم یکاد ان  یزید علی ضلال یزید . جناس خیلی زیبایی است . یعنی آن کسانی که درباره لعنت نکردن یزید صحبت کرده اند نزدیک است که گمراهی این ها بیشتر از گمراهی یزید شود! 
 
بدانید کتب ما ، علمای ما و دانشمندان ما همه از برکت نهضت امام حسین است. خیلی خلاصه بخواهم به جوانان عزیز بگویم این است که یزید می خواست با کشتن سیدالشهدا در دانشگاه دین را ببندند ولی امام حسین (ع) با خون خود و عزیزانش این در را بازکردند.
 
از همان روزهای نخستین شهادت امام حسین(ع) امام سجاد(ع) و عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(سلام اله علیها) به عنوان اساتید دانشگاه دین کار خود را آغاز کردند. تمام این سفر کوفه و شام درس دایر بوده تا رسیدند به مدینه و مستقر شدند.
 
در فضای خفقان مدینه فردی می گوید رفتم خدمت سیدالساجدین(ع) عرض کردم : یابن رسول الله کیف اصبحت؟ چگونه صبح کردید؟
 
جواب خیلی تلخ است .برای این جمله امام سجاد باید خون گریست. حضرت فرمودند :« اصبحنا خائفین برسول الله. صبح کردیم در حالی که به خاطر انتساب به رسول خدا امنیت نداریم. ولی بقیه مسلمین در امنیت به سر می برند» انتساب به پیامبر مثل گناه بوده. اما در آن اختناق مدینه حضرت نهضت علمی به راه انداختند و این نهضت را به حضرت باقر(ع) سپردند. بازهم فضای خفقان بنی امیه بود. حضرت شاگردانی زیادی مثل کمیت را تربیت کردند و این نهضت را احیا کردند.
 
پس از شهادت امام باقر(ع) مدرسه به دست امام صادق (ع) افتاد. آوازه علمی امام صادق در عالم پیچید به نحوی که از سراسر جهان برای کسب علم خدمت ایشان می رسیدند. این مدرسه از عجایب علمی عالم است. ما در دنیا مدارس طب داریم که پزشکان به آن مراجعه می کنند. مدارس اقتصاد داریسم که اقتصاد دان ها به ان رفت و آمد دارند. مدارس فقه را فقها مراجعه می کنند اما مدرسه امام صادق(ع) جامع همه علوم بود. فلاسفه ، عرفا ، فقها ، کلامیون همه و همه گمشده خود را در این نهضت علمی امام صادق(ع) می یافتند. پس از امام صادق نیز بقیه ائمه به سهم خود در گسترش این نهضت تلاش کردند تا رسید به عصر ما که شیخ طوسی حوزه نجف را پایه گذاری می کند.
 
جوانان عزیز حوزه علمیه نجف تاریخ تشکیلش با دانشگاه الازهر همزمان بوده . هردو هم با اندیشه شیعی. دانشگاه الازهر را فاطمیون تاسیس کردند. ازهر مذکر زهراست که به یاد حضرت زهرا (س) هم تاسیس شد. خدا شاهد است من آنچان متعصب نیستم. شما ببینید هر دو مدرسه هزار سال هم سابقه دارند ولی نتایج حوزه نجف کجا و ازهر کجا. اعیان الشیعه سید محسن امین 52 جلد است. نگاه کنید بیشترش مربوط به نجف است. میوه ها و ثمرات حوزه نجف را کسی نمی تواند یکجا جمع کند.
 
نجفی که قاضی و بهجت پرورش داده است. اینها بزرگانی بودند که لب اسلام را فهمیدند. امثال سید مهدی بحرالعلوم ، کاشف الغطا ، شیخ انصاری .
 
همه این برکات و معارف ثمره نهضت حضرت سید الشهدا بوده است. چقدر مدیون ابا عبدالله هستیم. هیچ کاری از دست ما جز همین گریه و عزادرای برنمی آید. خدا انشا الله به ما توفیق بدهد تا حد توانمان به این معارف عمل کنیم.
 
هرچقدر کتاب درباب فسلفه قیام امام حسین (ع) نوشته شود به این جمله نمی رسد. در زیارت اربعین داریم که می فرماید : : «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة» امام حسین (ع) جان در کف نهاد که بندگاتن خدا را از جهالت و گمراهی نجات بدهد.

هر کس روی زمین راه میره به صدقه سر حضرت زهرا (سلام الله علیها) است

هر کس روی زمین راه میره به صدقه سر حضرت زهرا (سلام الله علیها) است


ما روایات معتبر داریم که بخشی از این عالم خلقت، واسطه فیضش نور حضرت زهراء سلام الله علیها بوده، در رابطه با واسطه فیض یک بحثی هست به نام مخلوق اول، صادر اول، حق مخلوق به، که بر طبق آن تمام موجودات عالم هستی و همه عوالم وجود، چه محسوس و چه غیر محسوس، همه اینها رنگ وجود و صبغه هستی را به واسطه نور رسول اکرم صل الله علیه و آله پیدا نموده اند و اگر آن نبود امکان وجود برای سایر موجودات نبود، و این یک مطلب برهانی و علمی است، زیرا موجودی باید باشد که اقرب الخلق به مبداء فیض بوده و واسطه رسیدن فیض به پایین تر باشد. لذا رسول اکرم (ص) فرمودند:

«اول ما خلق الله نوری، ثم جعل منه کل خیر.»

«اولین چیزی که خدا آفرید نور من بود، سپس هر خیری را از او آفرید.»

و این نور در لسان اهل معرفت حقیقت محمدیه نامیده می شود. این مسئله مسلمه، یعنی بین علماء مفروغ عنه.

حالا در کنار این بحث، یک بحثی هم داریم که کلمه ای آفریده شد و از اون کلمه، نوری درخشید و اون نور، نور حضرت زهراء سلام الله علیها بود، و با این روایات معتبر میتونیم یک جمع بندی کنیم و بگیم که:(اینو دارم با جانم میگیم ها! روایاتشو دیدم، براهینشو دیدم)، هر کس روی زمین داره راه میره، به صدقه سر حضرت زهرا سلام الله علیها است، و اینو باید بدونی که هرکجا هستی سر سفره حضرت زهراء سلام الله علیها هستی!

یک نکته هم در اینجا هست، که این یک نکته را دلم می سوزه نگم، و آن این است که اگر با برهان بدست آوردی، (برهان همون روات معتبره، دلایل دیگه هم هست.) که تو سر سفره حضرت زهراء هستی و به این دانسته عمل کردی، یعنی به نسبت این دانسته قدم برداشتی، ببین آدمی که بفهمه سر سفره حضرت زهراست، حرف زدنش با دیگران فرق میکنه، آدمی که بفهمه سر سفره حضرت زهراست، مثل بهیمه نمیخوابه! یک قدری زود بلند می شه، گفت:

نه اشک روانی نه رخ زردی   الله الله تو چه بیدردی!

وقتی بفهمه سر سفره حضرت زهراست، حرکات فرق می کنه، وقتی فرق کرد، اگه مصلحت بود دستشو می گیرن کشفاً نشونش می دن که ریزه خوار حضرت زهراست، چنان که نشون دادن به بعضی ها که نمیتونم اسمشونو ببرم، اون آقا، اون ولیه خدا فرمود که: بلائی مملکت رو تحدید میکرد دو سه سال پیش، فرمودن به دست خود خانوم برگشت!

خدا رحمتش کنه، مرحوم آیت الله، آسید محمد جمال هاشمی، درمورد وجود نازنین صدیقه کبری شعر گفته، به این مطلب هم که ما سر سفره خانوم هستیم اشاره کرده، چون ملا بوده، مجتهد بود این مسئله رو در شعرش جا داده. مثل اینکه خود حضرت دستشو گرفتن، در اولش می گه:

بنتُ الخلود لها الأجيال خاشعةٌ   اُمّ الزمان إليها تنتمي العُصُرُ

(دختر جاودانه اى که نسل ها در مقابلش فروتنى مى كنند، مادر زمانه اى كه روزگاران منسوب به او است.)

سمت عن الاُفق، لا روح ولا ملَكٌ   وفاقت الأرض، لا جنٌّ و لا iبشرُ

(از افق برتر بود در حالى كه، نه روح بود و نه فرشته و بر زمين برترى داشت در حالى كه نه جن بود و نه بشر!)

بیت سوم اشاره به این هست که ما ریزه خوار هستیم، ببینین یک مجتهد گفته، دقت کنید: میگه روح زندگی حضرت زهراء است.

روحُ الحياة ، فلو لا لطفُ عنصرها   لم تأتلف بيننا الأرواحُ و الصورُ

(روح زندگى، كه اگر لطافت عنصرش نبود ارواح و صورت ها به هم نمى پيوست.)

توجه فرمودید، یعنی اگه خانوم نبود، نمی شد اینطور بشه.

بعد در بیت القصیدش حضرت رو توصیف می کنه که بهتر از این نمی شه تو صیف کرد، می گه میخوای ببینی فاطمه زهرا کیه؟!

حَـْوتَ خِلالَ رَسِـولَ الله أجمـِـعَهآُ

تمام صفات رسول الله را دارا بود.

لَوْلآ الرَسِالَـةُ سَاوِى أصلَـهُ الِثمرُ

این دختر و این پدر فرقشون در وسط رسالته.

ارواحنا لهاالفداه

احترام و توجه ویژه پیامبر اکرم نسبت به حصزت زهرا سلام الله علیها

احترام و توجه ویژه پیامبر اکرم نسبت به حصزت زهرا سلام الله علیها

کتاب «جامع الاصول» ابن اثیر جزری مجموع کتب صحاح سته است. در آن ابن اثیر مطلبی از خودش نیاورده، فقط مقداری از لغات را شرح کرده است. و مورد قبول همه اهل تسنن است. در جلد نهم درمورد حضرت زهرا سلام الله علیها مطلبی نقل میکند که:

"کانت کلما دخلت علی ابیها قام الیها"

"هر گاه بر پدر بزرگوارش وارد می شود،رسول خدا به سوی او می شتافت!"

دو نکته ادبی بسیار مهم در این عبارت است، یکی اینکه می گوید: "کلما" یعنی هرگاه، و این اطلاق دارد، یعنی در هر زمانی چه در کودکی چه در بزرگی بلا استثناء هرگاه حضرت صدیقه بر رسول خدا وارد می شدند، حضرت از او استقبال می کردند.

نکته دیگر اینکه می فزماید: "قام الیها"، لفظ قام گاهی با لام همراه می شود میگوییم: قام له «ایستاد برای او» (در جائی که برای احترام فرد بلند می شویم) ولی گاهی با الی همراه میشود و میگوییم قام الیه مانند حدیث، این را در ادب میگویند تضمین. (که یکی از ابواب مهم و با ارزش ادب عربی است در صرف و نحو که متاسفانه مهمل گذاشته شده است.)

قام الیها یعنی بلند شد و چند قدم هم به سوی او رفت و از او استقبال کرد. از این عبارت نهایت احترام و تجلیل رسول خدا از فاطمه زهرا فهمیده میشود همچنین فهمیده میشود که آن حضرت چه در کودکی چه در بزرگی چه یک مرتبه در روز چه چند مرتبه، هرگاه بر رسول خدا وارد می شدند، حضرت مشتاقانه بلند شده و از ایشان استقبال می کردند.

و معلوم است که این نه فقط به جهت احساسات پدری بوده است،بلکه به جهت عظمت مقام وعلو درجه آن شفیعه روز جزا حضرت صدیقه کبری بوده است، که رسول اکرم به آن علم و آگاهی داشته است.

نکته ها از گفته ها/جلد اول

ذکر مصیبت آیت الله فاطمی‌نیا در شهادت حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها

ذکر مصیبت آیت الله فاطمی‌نیا در شهادت حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها


اسماء می‌گوید: من رفتم خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها). اسماء بنت عمیس زن خوبی بوده، اخل بیت (علیهم السلام) از او راضی بودند. خانم فرمودند که اسماء! این دفعه که تو می‌روی و به اینجا بر می‌گردی مستقیماً وارد اتاق من نشو! من را صدا بزن! اگر جواب نشنیدی، باز هم صدا بزن. نشنیدی، بار سوم.


اسماء می‌گوید: رفتم و برگشتم. دیگر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) چیزی بگوید، واجب می‌شود. زیرا معصوم است، مطهّر است، متصل به غیب است. اگر بگوید این کار را بکنید، واجب می‌شود. بگوید این را نکن، باز هم واجب می‌شود.

خدایا من که قابل نیستم، ما از آنها نیستیم که با آبروی تو و اولیاءت بازی کنیم. اما امروز در جوار حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) توقّع داریم، مورد اشرافِ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) واقع بشویم. بگذار ساده‌تر بگویم، طلبه‌ها جوانند، عزیزند، ان شاء الله در آینده برای اسلام زحمت می‌کشند. هرکس مورد اشراف واقع بشود، زیر ذره‌بین خانم قرار بگیرد؛ که این نمی‌شود مگر با به دست آوردن صفات عالیه و نمازهای واجب و روزه و رسیدن به حلال و حرام که اگر این صفات عالیه را به دست آورد، زیر ذره بین خانم قرار می‌گیرد.
گفت: تقدیر به یک ناقه نشانی دو محمل / لیلای حدوث تو و سلمای قدم را

نمی‌دانم اجمالاً چه شده است که ناقه ما درِ خیمه امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواباندند، اجمالاً این‌طور است. دیگر بقیه‌اش را شما حساب کنید. وقتی زیر ذره بین قرار گرفتی، آن وقت دیگر عالم عوض می‌شود. آن ولی خدا که سید و مجتهد و آقاست که نامش را نمی‌برم گاهی خدمتش می‌رسم، می‌بینم سر ریزی می‌کند. زیر اشراف خانم که قرار بگیرد چیزی نمی‌بیند. نشسته، مردم حرف می‌زنند، بی اختیار می‌گوید: مادرم فوق العاده بود. مادرم خیلی بزرگ است. سر ریزی می‌کند. خدایا! امروز ما را تحت اشراف خانم قرار بده.

اسماء می‌گوید صدا کردم دیدم جواب نیامد. خدایا چه خاکی به سرم بریزم. نکند یه مرحله دیگر هم جواب نیاید. دفعه دوم، دفعه سوم، جواب نیامد.

اینجا نکته‌ای است که اگر بگوییم امیرالمؤمنین (علیه السلام) صبر داشته، اینجا مَنقبت نیست؛ مثل اینکه تو بگویی فلان مرجعِ تقلید نماز صبح می‌خواند، این منقبت نیست باید یک جوری بگوییم که منقبت بشود. این ابن ابی الحدید با اینکه سنی است، معتزلی است؛ صبر و حلم امیرالمؤمنین (علیه السلام) را یک جوری گفته که آبرومندانه است. خیلی خوشم می‌آید. می‌گوید: «وَ أمّا حِلمُهُ یَکادُ یَکون معجِزَةً» حلم و صبر امیرالمؤمنین نزدیک است که معجزه بشود.

صاحب این خبر «اسماء» می‌گوید: وارد شدم دیدم ریحانه پیغمبر از دنیا رفته، ناله می‌زدم، خاک بر سرم می‌ریختم. اما یک وقت دیدم که مصیبتم دوتا شد و آن این بود که به امیرالمؤمنین چی بگویم؟ اینجا یاد آن جمله ابن ابی الحدید بیفتید که می‌گوید: نزدیک است حلم و صبر او معجزه بشود. می‌گوید دیدم تکلیف از من برداشته شد، آقا خودش آمد ولی چه آمدنی! دیدم زانوهایش دارد می‌لرزد. مطلب خیلی بزرگ است. روز شهادت است والا این نکته را نمی‌گفتم. یک بار، دو بار در تمام عمرم شاید گفته باشم. اما روز شهادت است.

ببینید ما بی مدرک حرف نمی زنیم؛ دیدید که یک حرف را می‌گویم و منبع را ذکر می‌کنم ولو به درد ده نفر بخورد یا یک نفر. اما یک وقت مدرک را پیدا نکنیم شخصیت‌هایی داریم که گفتار آنها مدرک است. مثلا علامه امینی (ره) اگر حرف بزند این مِثل این است که در کتاب است، فرقی نمی‌کند. این را که می‌گویم نیافتم، ولی از او نقل می‌کنند. سرّی هم در آن است که از عقل ما خارج است. می‌گویم که گریه کنید. سرّش را هم از خدا بخواهید. او فرموده بود: در که به پهلوی خانم خورد، همان‌جا گفت: «یا مهدی!». وقتی که بچه‌ها آمدند در کنار بدن مادر (دیگر امام معصوم می‌گوید، معصوم شهادت می‌دهد) می‌گوید: به خدا دیدم وقتی بچه‌ها آمدند دست‌هایش را باز کرد.

منبع: کتاب نغمه عاشقی (روضه‌های استاد فاطمی‌نیا)

به نقل از سایت فردا


روضه دوم:

حضرت فاطمه عليها السلام چند تا عيادت كننده ، داشته است چند رقم بودند چند نوع بودند. اما عظمت را ببين ! استنباط كن كه چگونه است . عيادت كننده خصوصى هم داشته است . ام سلمه (ره ) زن خوب و محترمى بود. از جمله زنهايى كه اهل بيت عليهم السلام از اين ها راضى بودند و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در اين خانم ، ظرفيتى ديده بود كه اجمالا بگويم كه يك چيزهايى را به او مى گفت .

زن هاى ديگر هم داشتند كه آنها دشمن خانگى اش بودند، سوره مباركه تحريم نازل شد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را اذيت كردند "ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤ منين و الملائكة بعد ذلك ظهير"

ام سلمه خودش هم ديگر محرم بود. به جاى مادر حضرت زهرا عليهاالسلام بود. آمد خصوصى و دو به دو گفت : دختر پيغمبر! حالت چطور است ؟

ببينيد ديگر اينجا مجلس نبود كه خانم بخواهد تبليغات كند و آن درد دل را ظاهر كند باز هم خجالت مى كشم از دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم - از پهلويش و از بازويش چيزى نگفت . فرمود: ام سلمه بين دو تا غصه ، دارم از بين مى روم . خانم ! آن دو تا قصه چه چيز است ؟ فرمود: سيد انبياء، پدرم از دست دادم ، وصتش مانده ، آن هم حال و روز وصيش ‍ است..


روضه سوم:

بارها عرض كردم كه لازم نيست همه چيز را بگويم . اين ها اين قدر بزرگند و اين قدر مصيبت ديده اند كه حتى زيارت نامه شان مصيبت است . من به عنوان يك شيعه ، به عنوان يك سيد روسياه ، هيچ وقت مصيبت ها را نمى توانم بگويم . حالا شما زيارتنامه شان را جمع بندى كنيد مى شود مصيبت . مى گويد: "السلام عليك يا بنت رسول الله" سلام بر تو اى دختر پيغمبر! چه دخترى ؟! به سلمان فرمود: كه سلمان ! هر وقت دلم براى اهل بهشت ، تنگ مى شد، عطر فاطمه عليهاالسلام را استشمام مى كردم . يك همچنين دخترى.

اين بند اول، بند دوم "السلام عليك يا زوجة ولى الله" سلام بر تو اى همسر امير المؤ منين . بند سوم "السلام عليك يا ام الحسن و الحسين." سلام بر تو اى مادر حسن عليه السلام و حسين عليه السلام . يك شعرى هست حتما شنيده ايد. اما براى روضه امشب برايتان بخوانم . خيلى از اين شعر خوشم مى آيد. اين را شاعر توانمند و كبير، شيخ عبدالحسين اعظم نجفى (رضوان الله تعالى عليه ) مى گويد: ببينيد چقدر علمى است .
و اذا اتت بنت النبى تشكوا لربها

و لا تخفى عليه خافيه


و به ياد بياور وقتى كه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيايد در محشر شكايت كند. مگر براى خدا چيزى مخفى است ؟ نه ! "و لا تخفى عليه خاقية" چيزى بر خدا مخفى نيست . منتهى يك كسانى بودند كه عده آن ها يك چيزى مى دانستند كه خانم شكايت مى كند و آنها رسوا مى شوند. "قل ان الاولين و الاخرين لمجموعون الى ميقات يوم معلوم" در بيت سوم چيز عجيبى مى گويد. تمام سنى ها آن را نقل كرده اند كه خدا به خاطر خشنودى حضرت زهرا عليها السلام خشنود مى شود و بخاطر غضبش ، غضبناك مى شود. اصلا خانم ولو نفرين و شكايت هم نكند، همين كه غضبناك بشود، اثر وضعى دارد. اين را دقت كنيد اين ها را در قالب شعر آورده است آن هم چقدر ماهرانه !

و الله يغضب للبتول بدون ان تشكوا

فكيف اذا اتيته شاكية

خدا براى غضب بى شكايت اين خانم ، غضبناك مى شود چه مى شود اگر شكايت هم بكند؟! خب ! در شكايتش چه مى گويد؟ يك بيت شعرى است كه هر مصرعش يك باب شد. چه مى گويد در شكايتش مصرع اول اين است ؛ خدايا! انتقام بگير از آن هايى كه بچه هاى مرا كشتند. اين مطلب عمومى است ، معنايش عام است . مصرع بعدى خاص است . دقت كنيد لطيف است . از چه كسى انتقام بگيرد؟ از آن هايى كه دختران حسينم را سوار شترها كردند. (گريه استاد و حضار)

بخشی از سخنان آیت‌ الله فاطمی‌ نیا در رابطه با شناخت امام زمان (عج)


بخشی از سخنان آیت‌ الله فاطمی‌ نیا در رابطه با شناخت امام زمان (عج) 


خداوند در سوره مُلک می‌فرماید: "قُل أَرَ‌أَیتُم إِن أَصبَحَ ماؤُکُم غَورً‌ا فَمَن یَأتیکُم بِماءٍ مَعینٍ،بگو (ای رسول ما!) به من خبر دهید، اگر آب های شما به زمین فرو رود (و ناپدید شود) پس کیست که برای شما آب گوارا بیاورد؟"

ظاهر این آیه شریفه این است که می خواهد انسان را متذکر به نعمت‌های پروردگار نماید؛ آن هم یکی از نعمت‌های حیاتی و با اهمیت. بسیاری از نعمت‌ها هستند که مادامی که در دسترس ما می‌باشند، به آنها توجهی نداریم و قدر و ارزش آنها را نمی‌دانیم. اما هنگامی که از دست بروند، ناگهان متوجه فقدان آنها و ارزشی که داشتند می‌شویم.

چه بسا انسان بزرگ‌ترین نعمت‌ها را که همیشه با او هستند یعنی صحت و سلامت مورد غفلت قرار می‌گیرند؛ چنانچه در حدیث است: نِعمتان مجهولتان: الصحه و الأمان "دو تا نعمت هستند که مجهول القدر می‌باشند که عبارتند از: صحت و امنیت."

ظاهر آیه، اشاره به نعمت آب می‌باشد. آب، نعمت بسیار بزرگ و منشأ آثار فراوان و لا تُعدّ و لا تُحصی می‌باشد.

اما تأویل این ایه شریفه: روایات معتبری از ائمه(ع) وارد شده است که مراد از ماء معین و آب خوشگوار در آیه، وجود اقدس حضرت صاحب الامر(عج) می‌باشد. خدا می‌فرماید: إذا فقدتم إمامکم فماذا تَصنعون؟ «اگر چنانچه امام زمان‌تان را نیافتید، چه می‌کنید؟!»

چرا آب گوارا تأویل به امام زمان شده است؟! چه مناسبتی بین آب و وجود مبارک امام (ع) موجود است؟!
این مطلب، بسیار مطلب عمیق و شریفی است. آنچه اجمالاً از دلائل استفاده می‌شود این است که: آب در جهان طبیعت مایه‌ی حیات موجودات می‌باشد چنانچه خداوند می‌فرماید:
"وَجَعَلنا مِنَ الماءِ کُلَّ شَیءٍ» «و قرار دادیم از آب هرچیز زنده‌ای را"
"وَاللَّـهُ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحیا بِهِ الأَر‌ضَ بَعدَ مَوتِها" "و خداوند از آسمان آب را فرستاد و به سبب آن زنده کرد زمین را بعد از مردنش"

انسان‌ها، حیوانات، گیاهان، همه نیازمند به آب می‌باشند و زندگی همه چیز بستگی به وجود آب دارد. هر جانداری چه دارای روح حیوانی باشد و چه روح نباتی، نیاز به آب دارد. این از سنت‌ها تکوینی خداوند است که: "فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّـهِ تَبدیلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّـهِ تَحویلًا"
یکی از سنن تکوینیه باطنیه خداوند این است که: رشد و ترقی و هدایت ما به دست امام(ع) می‌باشد. اگر کسی ائمه را رها کند و راه دیگری برود، رستگار نمی‌شود. بدون وجود آب در طبیعت، هیچ گیاهی سبز نمی‌شود و هیچ جانداری نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد. در عالم باطن هم بدون هدایت امام(ع) همه مرده‌اند.

حیات حقیقی انسان، به وجود مبارک امام زمان(ع) می‌باشد. خداوند می‌فرماید: "أَوَمَن کانَ مَیتًا فَأَحیَیناهُ وَجَعَلنا لَهُ نورً‌ا یَمشی بِهِ فِی النّاسِ"، "آیا کسی که مرده بود پس ما او را زنده کردیم و قرار دادیم برای او نوری که با آن در میان مردم راه می‌رود ..."
در روایت است که: أی نَصَبنا له اِماماً. یعنی "قرار دادیم امامی را برای او" در حدیث دیگر می‌فرماید: لَولا الحجة لساخت الأرض باَهلها "اگر حجت خدا نباشد، زمین اهل خود را فرو می‌برد" و درجای دیگر می‌فرماید: بیُمنِه رُزِقَ الورَی و بِوُجوده ثبت الأرض و السَّماء. "به برکت و میمنت امام، مردم روزی می‌خورند و با وجود اوست که آسمان و زمین ثابت و پابرجاست."

خداوند امام را علّت دوام و بقاء خلق قرار داده است. خواجه نصیرالدین طوسی(قدس سره) ـ که جداً افتخار عالم تشیع بلکه فخر عالم بشریت است ـ در کتاب "تجرید" عبارت کوتاه و بسیار پرعمقی دارد. می‌فرماید: "وجوده لطفٌ و تصرّفه لطفٌ آخر و عدمُه منَّا" "وجود امام، لطف پروردگار است؛ و تصرّف او (که در میان مردم ظاهر شود، و امر و نهی داشته و از حضورش بهره‌مند شوند) لطف دیگری است؛ و عدم تصرّف او، از جانب ماست."

یعنی بی‌لیاقتی ما سبب غیبت و محرومیت از برکات وجود اوست. هرگاه مردم لیاقت پیدا کنند، حضرت تشریف می‌آورد. وقت ظهور امام زمان(ع) از اسرار الهی است.؛ لذا فرموده‌اند: "کذبَ الوَقّاتون: دروغ گفته‌اند تعیین کنندگان وقت ظهور".

اما بزرگان و اولیایی که زیارت کرده‌ایم ـ بدون این که وقت مشخصی را تعیین کنند ـ اجمالا گفته‌اند: فرج، نزدیک است. یعنی بیشتر مدت غیبت سپری شده و بسیاری از علائم ظهور تحقق پیدا نموده و مقدار کمتری از آنها باقی است. اما چه زمانی است، هیچ‌کس نمی‌داند!

الآن ما مصداق آیه شریفه هستیم که ماء معین را از دست داده‌ایم و امام ما غائب می‌باشد.
اما از نظر معنوی، حیات واقعی و معنوی ما به وسیله تعالیم ائمه(ع) می‌باشد. اگر تعالیم آنان نباشد، ما مرده‌ایم. زبان حال ما شیعیان نسبت به معصومین علیهم السلام این بیت حافظ می‌باشد. و من از خداوند خواسته‌ام که در هنگام مرگ در کنار کلمه‌ی شهادتین، آن را بر زبانم جاری نماید که می‌فرماید:

از رهگذر خاک سر کوی شما بود/هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

اگر می‌خواهی جمال را ببینی باید پاکیزه شوی. جمال دیدن هم به این نیست که بروی و ببینی؛ ممکن است امام زمان (ع) از تو راضی شود و در تو تصرف کند اما خودت هم متوجه نشوی. چه کار داری؟! یک عده در این مملکت دکان باز کرده‌اند. خدا شما جوان‌ها را از شر آنها حفظ کند. این مسائل عوامانه نیست که فلان دعا را بخوانم بعد امام زمان را می‌بینم.

اگر صلاح باشد، امام زمان(ع) خودش را نشان می‌دهد. جواد است، کریم است و مضایقه‌ای ندارد. مگر جامعه کبیره نخوانده‌اید؟ عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم. از اولیاء رسیده است که امام زمان(ع) از بعضی‌ها راضی هستند و دست‌گیری هم می‌کند. یک کسی می‌خواهد خطا کند، حضرت تصرف می‌کند و نمی‌گذارد خطا کند. یک وقت یک کسی دارد آبرویش می‌رود، خب حضرت نمی‌گذارند.

امام زمان که غایب است معنایش چیست؟ آخر غیبت و حضور که برای آنها ائمه(ع) در آن تصرفات فرقی نمی‌کند. اگر پاکیزگی بشود، دیدن جمال اهل بیت ولو در مرتبه ضعیف رخ می‌دهد. مرتبه ضعیف این است که حضرت راضی شوند دستت را بگیرند. هر شیعه‌ای باید یک نخی از او به امام زمانش برسد.

مگر می‌شود ما امام زمانی داشته باشیم و یک شعاعی از او به نرسد؟! این ممکن نیست. مگر اینکه کسی باشد که خدای ناکرده عاق والدین باشد، یا تارک الصلاه باشد و یا کسی را کشته باشد؛ در غیر این صورت اون شعاع خواهد بود.

منبع: شبستان

عظمت مقام پیامبر اکرم صل الله علیه و آله

عظمت مقام پیامبر اکرم صل الله علیه و آله

مقام سید انبیاء از عقول ما بشرها خارج است، یعنی مقامی است که بسیار بسیار علم ها و دانش ها باید دست به دست هم بدهند تا این مقام تبیین بشود.

شما نگاه کنید به تعبیر مولایمان امام صادق علیه السلام می فرماید:

«کانت جبرئیل اذا نزل علی رسول الله استاذن منه و قعد بین یدیه کاالعبد»

وقتی که جبرئیل بر پیامبر نازل می شد اجازه می گرفت و مثل بندگان در برابرش می نشست.

باز در حدیث داریم که امام صادفق علیه السلام وقتی می خواست از رسول خدا مطلبی نقل کند، خیلی عجیب است ها، وقتی که می خواست صرفا یک مطلب نقل بکند، وقتی که می گفت قال رسول الله، اسم رسول الله که می آمد، «تغیر لونه» رنگ مبارکش عوض می شد. یعنی از ثقل این اسم، از عظمت این اسم.

امام سجاد علیه السلام در دعای دوم صحیفه می فرماید:

«و الحمد لله الذی مَنَّ علینا بمحمد نبیه دون الامم الماضیه و القرون السالفه»

حمد مخصوص خدائی است که به وسیله پیامبر اکرم بر ما امت منت گذاشته، احسان کرده. چقدر افتخار کنیم که امت این پیغمبریم، درسته در امم گذشته انبیاء بودند، انبیاء همشون عزیزند، عظیمند، بزرگوارند، اما پیغمبر ما آقای پیامبران و سید انبیاست.

قصیده بوسیری رو حتما اقایون شنیدند، شرف الدین بوسیری یک شاعری بوده، شاید در قرن شیشم و اوایل هفتم، این مریض میشه، ظاهرا فلج میشه، و عرض می کند محمد یا رسوا الله من چیزی ندارم به شما بدهم، من یک شاعر هستم قریهه خوبی خدا به من داده، اگر از خدا بخواهید خدا منو شفا بدهد، من یک قصیده ای در مدح شما می سازم، نذر می کند و می خوابد.

شب می بینه حضرت سید انبیاء آمد یک پارچه برد یمانی روی او کشید، از خواب بیدار میشه، می بینه سالم است و هیچ علتی در او نیست، بنابر این به نذر خود وفا می کند و چون حضرت در خواب با برد یمانی از او پذیرائی کرده روی او کشیده، قصیده به نام قصیده برده نامیده شده.

این قصیده ی بسیار بلند و بالایی است و در طول قرون و اعصار مورد تقلید و اختباس شعرا شده، خیلی ها از او اختباس کرده اند.

در اوایلش می گوید که :

فاق النبیین فی خلق و فی خلق   و لم یدانوهو فی علم و لا کره

می گوید: خلقا و خلقا پیامبر اکرم بر تمام انبیاء تفوق دارد و هیچ کدام به او نمی رسند.

خلاصه به شما بگویم این قصیده خیلی زیباست، آخرین نفری که دنبال این قصیده رفته تا اوجایی که من سراغ دارم احمد شوقی بوده، ایشون قصیده ساخته، اسم قصیده رو گذاشته نهج البرده، یعنی این هم نهج قصیده برده است.

احمد شوقی هم کار بسیار تماشائی و فوق العاده ای کرده، می دونید که ایشون، حالا من احتمال می دهم که شیعه باشد، نخواسته بگه،چو یک دیوان نازکی دارد که شاید وصیتش این بوده که بعد از وفاتش چاپ بشه، در او دیوانش که بعد از وفاتش چاپ شده، اونجا یک رد پاهای تشیع دیده می شود، در همون دیوان مفصلش هم که هست، اونجا هم ایشون خیلی ارادت به اهل بیت (ع) نشون داده. 

خلاصه این نشون میده که یا شیعه بوده با نزدیک به شیعه بوده، به هر حال در این نهج البرده اش مطالب عالیه ای آورده خیلی زیبا و دلنشین، از جمله مطالبش این است، می گه که:

اخوک عیسی دعا میتا فقام له   و انت احییت اجیالا من الرممی

میگه اگه برادرت حضرت عیسی اون پیامبر عظیم الشان یک مرده ای را زنده کرد، تو نسل های مرده را زنده کردی. بعد می گه:

جاء االنبیون با الایات فمسرمت

تمام پیامبران معجزه آوردن و لی همه از بین رفته.

الان ما از کجا می دونیم حضرت عیسی معجزه داشته مرده زنده می کرده، حضرت موسی معجزه داشته، قرآن گفته ما فهمیدیم، اونها الان وجود ندارن، چون برای زمان خودشون بودن.

و جئتنا بحکیم غیر منسرمی

تو یک قرآن آوردی که هیچوقت از بین نمیره.

چون نبوت پیغمبر برای همه جهانیان تا آخر دنیاست معجزش هم باید باقیه خالده باشد.

یک بار دیگر جمله حضرت سجاد(ع) رو تکرار کنیم:

«و الحمد لله الذی مَنَّ علینا بمحمد نبیه دون الامم الماضیه و القرون السالفه» 

مقام پیامبر اکرم بالاست، یعنی اولین شخصیت است،دیگه خدا بالاتر از او شخصیتی نیافریده.
و دومین شخصیت عالم هم امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام است.


گفتگوی قدس آنلاین با آیت الله فاطمی نیا درباره احیای سبک زندگی دینی

گفتگوی قدس آنلاین با آیت الله فاطمی نیا درباره احیای سبک زندگی دینی


سبک زندگی امام رضا(ع) نمونه‌ای از اصول کلی عملی حاکم بر تمامی عرصه‌های زندگی است، در این زمینه چه دیدگاهی دارید؟

زندگی امام رضا(ع) در مدینه و خراسان در یک راستا امتداد داشت و حضرت نقش موثری در هدایت آحاد جامعه و اصلاح ساختارهای غلط حاکم بر زندگی مردم آن دوره داشتند. احترام به حقوق متقابل انسانها مسأله ای است که در صدر اسلام از سوی رسول خدا(ص) پایه گذاری شد، اما با گذشت دوره‌‌های مختلف و وارد شدن انحرافها در متن دین در عصر امام رضا(ع) این مهم کمرنگ شده بود و ثامن الحجج(ع) با استناد به تعالیم اسلام در این زمینه، اساس جامعه ایران را که در آن دوره شرافت و فضیلت اجتماعی را منحصر به اشراف و ثروتمندان می‌دانست، بار دیگر از نو زیر و رو کردند و تلاش ایشان موجب شد این مسأله در متن جامعه و خانواده ها حاکم شود.

از دیدگاه امام هشتم(ع) تحکیم برادری و اخوت در جامعه، سنتی است که زندگی دینی را در میان مردم قوت و غنا می‌بخشد، حضرت در این زمینه به چه نکات ارزشمندی اشاره دارند؟

یکی از موارد، نمود این برادری، در مسایل مالی و کمکهای مادی نمایان و آشکار می‌شود. بدین سبب امام رضا(ع) آن برادری را که به مساوات و همیاری در کمکهای مالی و اقتصادی نینجامد، مردود می‌شمارند و می‌فرمایند:"در هر چیزی که برابری در آن رواست، با برادران خود به برابری و برادری رفتار نمایید." یعنی همه امکانات جامعه در میان آحاد مردم به صورت مساوی تقسیم شود و در صورتی که مشکلی برای برادر دینی پیش بیاید، همه بدون در نظر گرفتن موقعیت و مقام فرد مذکور، به کمک وی بشتابند و در مشکلات او را یاری کنند.

این مسأله یکی از مهمترین ارکان زندگی به سبک دینی است که متاسفانه این روزها به دلیل کثرت گرفتاری مردم جامعه کمرنگ شده و نمی توانیم ادعا کنیم زندگی ما سبک دینی دارد و در مقابل برادر دینی ما سر گرسنه بر بالین بگذارد!


به عقیده شما کدام نهاد در کشور باید به احیاء فرهنگ رضوی و سبک زندگی امام رضا(ع) بپردازد؟

همه ما در ساختن جامعه دینی مبتنی بر تعالیم رضوی سهم داریم. البته آستان قدس رضوی با وجود ظرفیت های خوبی که در این زمینه دارد، بسیار پویا حرکت کرده است.همه نهادهای فرهنگی کشور باید در این حرکت سازنده یاری کنند و مردم را از درگیر شدن به سبک زندگی غربی که جز بیماری های روحی و جسمی ره آورد دیگری ندارد، نجات بدهد و نسل های ما با زندگی دینی و توجه به رهنمودهای رضوی ارکان خانواده های خود را پایه ریزی کنند.


سبک همسفرگی با فقرا

حضور حضرت رضا(ع) در میان آحاد جامعه و همسفره شدن ایشان با غلامان و خدمتگزاران یکی از ابعاد آموزش زندگی به سبک دینی بود که توسط امام رضا(ع) به صورت عملیاتی احیا شد. آن حضرت بدون در نظر گرفتن مقام امامت و بعد از آن ولایتعهدی، در کنار فقرا می‌نشستند و با آنها همکلام و همسفره می‌شدند که این مسأله نقش مهمی در گرایش بیشتر مردم به ایشان داشت، ضمن این که مامون نیز با ضعف بیشتری رو به رو شده و پایه های ارتباطی خود را با مردم جامعه بسیار ضعیف و کمرنگ می‌دید.


این آدرس را یادداشت کنیم

ما ایرانی ها به برکت امام رضا(ع) به ارزشهای دینی دست پیدا کرده ایم، اما در حال حاضر اصول سبک زندگی امام رضا(ع) مورد غفلت واقع شده است، و باید اصول آن را استخراج کرده و به صورت کاربردی در جامعه ترویج کنیم. زندگی امام رضا(ع) در حوزه فردی، اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی، یک مدل و الگوی زیست مسلمانی است و باید آن را احیا کنیم تا آرمانشهر رضوی در جای جای ایران تحقق پیدا کند.

سوغاتی های ضامن آهو برای ما

امام رضا(ع) می‌فرمایند: «دوستی با مردم، نیمی از خردورزی است.» مهمترین ره‌آورد سفر امام رضا(ع) به خراسان، احیا مسأله دوستی و برقراری ارتباط صحیح در جامعه است. ایشان مردم را به رازداری، مدارا و رفتار با مروت و تواضع تاکید می‌کردند و ریشه همه بدیها را در نفاق و دو رویی می‌دانستند. حضرت با برداشتن نظام و فاصله طبقاتی مردم جامعه ایرانی آن روزگار را با هم آشتی دادند و با احیا همه آرمانهای از دست رفته، سبک زندگی دینی را بازخوانی و آرمان‌شهر رضوی را به مردم معرفی کردند. ایشان ریشه بسیاری از اختلافهای اجتماعی، را در اسراف و تبذیر امکانات شخصی و حکومتی می‌دانستند و می‌فرمودند: «جامعه‌ای در مسیر صلاح و رستگاری قدم برمی دارد که این دو صفت رذیله از مردم آن دور باشد.» و این گونه رفتار اجتماعی در نگاه حضرت، کاری منفور و مبغوض در پیشگاه خداوند و موجب سقوط اخلاقی و دوری از سبک زندگی اجتماعی است.

فرهنگ امام زمان شناسی/بخش سوم-اشراف خاص حضرت-جایز نبودن اعتراض به عدم حضور حضرت

فرهنگ امام زمان شناسی/بخش سوم-اشراف خاص حضرت-جایز نبودن اعتراض به عدم حضور حضرت

قضیه ای براتون بگم که شنیدنیه، این مطلب را از دو طریق براتون می گم، یکی از طریق مرحوم والدم، یکی هم از طرق یکی از علما که او هم از طرق آیت الله العظمی بروجردی نقل کرده بود، احتیاطا از دو طریق می گم.

در تبریز ما، یک مجتهدی بود به نام آیت الله آمیرزا رضی تبریزی، من اسم اشخاص رو زیاد در منبر نمی برم، اما بعضی وقت ها لازم و واجب است انسان برای واضح کردن مطلب اسم بعضی ها رو هم بیاره، عیب نداره.

ما در مشهد یک آقایی داریم، نوعا همتون می شناسین، آقای سید جلال الدین آشتیانی، معروفه، کتاب های فراوانی نوشته، در عرفان نظری من گمان نمی کنم کسی امروز از او بالاتر باشه، انصافا خیلی وارده، و حکیم هم هست، در فلسفه خیلی وارده، به ما هم مرحمت داره.یک وقت من خدمت ایشون بودم اسم آمیرزا رضی آمد، خیلی تجلیل کرد، بعدا در کتاب هاش هم دیدم ایشون رو به عنوان یک استاد بزرگ یاد کرده، این یک.

مرحوم پدرم می گفت که آمیرزا رضی آمد در قم میهمان امام رضوان الله علیه شد، گفت که آمیرزا رضی تبریزی بالا خوابیده بود، امام به زن و بچشون فرموده بودند که:« این شیخ از اون کسانی است که می شود با دلگرمی ازش تقلید کرد.» خیلی حرفه ها که امام همچین حرفی بزنه، یعنی هم علما و هم از نظر تقوا.اساتید فعلی افتخار به شاگردیش می کنن.

مرحوم والدم قریب به این مضامین شاید، نقل کرد که آمیرزا رضی در تبریز در منزلش یک کار بنائی داشت ، اون زمان این داربست ها نبوده، دو سه تا نردبون را به هم می بستند به جای این داربست های حالا، برای این کار نردبان های بسیار بلند کرایه داده می شد، بناء یکی از این کارگرها را فرستاد یکی از این نردبان های بلند کرایه کرد و آورد و بنا شروع به کار کرد، آمیرزا فرموده بودند من دیدم یک کارگر تو این ها هست، آدم مخصوصیه، معمولی نیست، البته قبلا به شما بگم امام زمان نبوده ، امام زمان نعوذ بالله نمیاد یک جا به شکل کارگر دربیاد. اینکه یک چیزی می گیم زود اول کار نگین امام زمان بوده، امام زمان نیست ولی بعضی ها هستند مورد اشرافن، چون بحثمون درباره اشرافه.

فرمودن دیدم این یکم مخصوص به نظر می رسه، گذاشتمش زیره ذره بین ببینم چه کارهایی می کنه، میگه دیدم اول ظهر، کارگرهای دیگه می رن ناهار می خورن، یه سایه ای پیدا می کنن یه لمی میدن، این اول ظهر قبل از هرچیزی نماز می خونه، میگه آمدم یک روزی نمازش رو تماشا کنم، میگه گفت «الله و اکبر»،
تمام موهای بدنم راست شد، میگه حمد می خوند پوست بدنم جمع می شد، خدایا این کیه؟ چرا اینجوریه؟، دنبال بهانه ای بودم تا با این حرف بزنم، بهانه ای گیر نمی یومد، تا اینکه بنا به او گفت برو این نردبان رو پس بده، نردبان رو برد داد، من می دانستم نردبان رو از کجا گرفته، رفت و برگشت یک ربع راه بود، این ولی نیم ساعت طول داد، گفتم این بهانه خوبیه، حالا می تونم با این حرف بزنم، گفتم پدرجان بردن این نردبان یک ربع زمان می بره، چرا شما نیم ساعت طول دادی؟ گفت که نردبان بلند بود، اگر تند می رفتم می گرفت به دیوارهای مردم، مدیون می شدم. آهسته رفتم که به دیوارهای مردم نگیره و مدیون نشم. 

گفتم خوب شما باید از من اجازه می گرفتی، اینو می بردی. میگه خیلی با متانت گفت درسته شما صاحب کاری، ولی اجازه ما دست شما نیست، دست بناست، ما دستورمسقیم از شما نمی گیریم. بنا میگه گچ درست، آجر بیار،فلان کار رو بکن، شماکه نمی گی.

ما دیدیم، بهانه برید دیگه، چیزی نموند. گفتم خوب این یه طرف، نماز که می خونی، شما ساعت چهار پنج تعطیل می شین، سه ساعت مونده به غروب، چرا در وقت من نماز می خونی؟ برو در وقت خودت نماز بخون.

گفت اینو که گفتم، این آیه رو خوند:«وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا»

میگه اینو که گفت، زانوهام لرزید، مالک خودم نشم، نشستم گفتم آقا ببخشید، این ها بهانه بود، حالا بگو ببینم امام زمان کجاست؟

گفت امام زمان تا یک ساعت پیش در شهر شما بود! یک ساعته شهر رو ترک کرده.

گفتم من چی کار کنم، میتونم ببینمش؟

گفت به قدری به خودت برس، حضرت میاد سراغت.

البته آمیرزا رضی نگفته بود، ولی ظاهرا می شود گفت که آمیرزا رضی هم بالاخره با تشرف
از دنیا رفت. چون گفته بود حضرت میاد سراغت، دیگه وعده دروغ که نمیدن، گفته بود یه قدری به خودت برس، حضرت میاد.

آقا میرزا رضی فرموده بودن که اومدم بگم آخه تو کی هستی؟ خونت کجاست؟ دیدم هیچی نیست، ماجرا تمام شد.

تمام شد قضیه، ماموریت داشته بیاد اونجا، دو تا آجر اینطرف اونطرف کنه، یک نظر کرده امام زمان بوده. که بعضی از این ها شاید یک سال یا بیشتر خودشونو نشون ندن،این ها دیگه دکون باز نکردن مثل بعضی ها که، میاد میگه رابطه مستقیم با حضرت دارم! در حالی که نماز صبحش قضاست! الحمدلله اطلاع دارم که می گم، واجباتشو انجام نمی ده،احمق میاد میگه رابطه مستقیم دارم.


یک روز گفتم ای بیچاره بدبخت روسیاه، اگه دو نفر بیشتر بهت بارک الله گفتن، این بارک الله گفتن ها به قبرت می ره؟! حشرتو روشن می کنه، بیچاره آخره عمرته، ای بدبخت.

ما بعضی هامون حاضریم برای بارک الله، آفرین، دینمون رو بدیم، حواستون باشه. بارک الله آفرین اینقدر عزیز شده؟! آدم اسم امام زمان رو بیاره، دروغ بگه، قسم دروغ می خوره! 

گفتم فلان گرفتاری کی حل می شه؟ یه قسمی خورد که من جرات نمی کنم بگم، خدا زلیلش کنه، یک قسم غلیظ راجع به حضرت خورد، گفت شصت و چهار روز دیگر حل می شود. از اون تاریخی که گفت، گذشت، مشکل که حل نشد هیچ، غلیظ تر هم شد.

بنا بر این در فرهنگ امام زمان شناسی یک اصل این است که در علائم ظهور خیلی دست به عصا باشیم. یک اصل این است که خیال نکنی عوامانه باید برخورد کنی. ممکن است امام زمان از تو راضی باشد، صلاحت نباشه امام را ببینی، واگذار کن به اون ها.

امام زمان دیدن دعا نداره، این دیگه خیلی عوامانه فکر کردنه، کدوم دعا رو بخونم امام زمان رو ببینم؟! بابا خودتو باید درست کنی، مسئله ریشه ایه.

اگه خودتو درست کردی، یا می بینی یا مورد اشراف خاص می شی، اگه مورد اشراف خاص بشی، دیگه چی می خوای، تو یک نفر رو پیدا کن مورد اشراف خاص باشه، نشون بده اونو به من؟! خیال می کنی به این سادگیه؟! کسی مورد اشراف خاص حضرت باشه، ازش کرامت سر می زنه، کرامت هم سر نزنه، لااقل گناه نمی کنه.

این فرهنگ خیلی مفصله، چند تا اصله که دو تاشو تونستیم بگیم، یک اصل دیگه هم می گم و اون این است که، هیچ گونه شکوه و اعتراض نصبت به عدم حضور حضرت، جایز نیست.

این ها که خوبن، گل سرسبدن، بدها رو کار نداریم اون ها به یاد امام زمان نمی افتن، این خوب ها هیاتی ها، مسجدی ها، مقدس ها، این ها بیست و چهار ساعت این کار ممنوع را مرتکب می شن.

اینجوری می کنه، آخه قربونش بشم، ظلم از این بیشتر،س چرا نمیاد؟! ظلم و کشت و کشتار رو می بینه میگه قربونش بشم، پس چرا نمیاد؟! این حرف ممنوعه!، منتها نگفتن به مردم، نگفتن دیگه من چی کار کنم.

در یک دعای عزیزالقدری که از یک جاهایی رسیده و اسراری دارد، که سیدبن طاووس رضوان الله علیه می فرماید خدا اسرار اون رو بر سینه ما باز کرده، و اون دعا رو در جمال الاسبوع آورده، امام معصوم می فرماید، قریب به این مضامین که:« اللهم جعلنی ممن لا یقول ما بال ولی الامر لا یظهر، اللهم جعلنی ممن لا یقول لم و بم و کیف»

«منو قرار بده از اون هایی که نمی گن چرا امام زمان نمیاد، منو قرار بده از اون هایی که نمی گن چرا به چه سبب، چگونه»

ولی خداست، حجت خداست، خودش می دونه کی باید بفرسته، میگه چرا آقا نمیاد، مگه تو کاره ای هستی تو این دستگاه؟! 

فقط فرمودند: ماموریت شما ابن است که برای فرج آقا زیاد دعا بکنید.

این دعای «اللهم کن لولیک» روایتش این هست، می فرماید: هر وقت، در هر وقت عمرت یادت اومد اینو بگو، لخت هم نگو، حدث دارد که اول حمد و ثناء خدا را بجا بیارید، بعد صلوت بر پیغمبر و آلش بفرستید، بعد بخونین.

قبل از «اللهم کن لولیک» یک صلوات همیشه ذکر می کنیم، بعد مدح و ثناء بگو، بگو یا ارحم الراحمین، الحمدلله رب العالمین، یا اکرم الاکرمین، یه چیزی از این چیز ها بگو، روایت می فرماید لخت نگین.

حالا همه با هم این دعا را بخوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین

اللهم صل علی محمد و آل محمد

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ

وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً

وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

پایان

فرهنگ امام زمان شناشی/بخش دوم-اشراف خاص حضرت

فرهنگ امام زمان شناشی/بخش دوم-اشراف خاص حضرت


حضرت چگونه غلبه می کند بر این اسلحه؟ ما چه می دانیم، اگر واقعا توفیق داشتیم، موندیم، حضرت تشریف آوردن، اینها رو می فهمیم.

یک بحث های خیلی بیمزه، مثلا میگه امام زمان زن و بچه داره؟ می گم آخه به تو چه، فرمودند: «اسکتوا عما سکت الله»  از هر چیزی که خدا و اولیائش ساکت شدند، شما هم ساکت بشین.یک روایت متعرض نشده که امام زمان زن و بچه داره، من چرا باید فضولی کنم! چرا باید حرف بزنم! 


مثلا همین کتاب جزیره خضرا، من نگاش نکردم، ولی این غلط انداز منتشر شد.این اصلش ماله یک عربیه، من اصلشو دیدم، من از این غلیظ تر دیده بودم تا حالا، سی ساله تو کتابخونم دارم، نه منتشر کردم، نه ترجمه کردم.

یک نسخه بیشتر هم در ایران نیامد، اون کتاب فروش عرب مرحوم شد، اونو داد به من، هر کس بود تا حالا یک دکونی باز می کرد، از این یک نونی می خورد. ما زهر مار بخوریم از این نون ها نمی خوریم! چرا با آبروی امام زمان بازی کنیم! 

نوشته متندی پسر امام زمان بود، دلیل هم آورده، خودشو کشته، روی کتاب هم نوشته اول بخونین بعد قضاوت کنین، یعنی خواسته محکم کاری کنه، از همون اول خواسته بگه من راست می گم، در صورتی که همش مزخرفاته! ببینید می شه یک دکون باز کرد، یک دکون دو نبش! پناه بر خدا، وای از شیعه ای که بخواد از آبروی امام زمانش استفاده کنه و بازی کنه و دکون باز کنه!

حالا من درباره کتاب جزیره خضرا حرفی ندارم، نه رد و نه قبول، چیزی که نخوندم حق ندارم نظر بدم.
مرتب جوون ها مراجعه می کنن که کتاب های فلان آقا چه طوره؟ بخونیم یا نه؟ من که وقت ندارم این ها رو نگاه کنم، ما یک طلبه ای هستیم، یک کارهایی که انجام می دیم، کتاب هایی که باب موضوع کارمون هست به اون ها نگاه می کنیم.شما به اصول بچسبید، فلان آقا مثلا نوشته استاد من حضرت رو دیده، خدا پدرشو بیامرزه، پدر استادشم بیامرزه!، خودت برو جلو، خودت زحمت بکش، بارها و بارها عرض کردم که عوامانه با مسئله امام زمان برخورد نکنین، که بگین من پا می شم میرم جمکران، حتما می خوام حضرتو ببینم، نه بابا ممکنه مصلحتت نباشه ببینی، مگه دست توئه؟ 

شما مسائل امام زمان رو با چی قیاس می کنین؟ با بقالی و عطاری خیابون، با این چیزهایی که معمولیه؟! مسائل مربوط به امام زمان مربوط به آسمانه، مربوط به اون عالم دیگره، هر کس رو صلاح بدونن، بارها گفتم، ببینین این معادل یک ماه منبره، که آدم که توبه کنه، انابه کنه، شیعه پاکی بشه، یا حضرت رو می بینه یا اگر مصلحتش نبود، حضرت روش اشراف خاص پیدا می کنه.

اشراف خاص بسته! کلاهتو بنداز آسمون! من می گم اشراف خاص، شما چی می گین؟! گفت که: گفتم به کام وصلت، خواهم رسید روزی؟، گفتا که نیک بنگر، شاید رسیده باشی! این زبانه حاله کساییه که بهشون اشراف خاص پیدا می شه! اشراف خاص!

اشراف عام رو حضرت روی همه داره، اشراف عام رو آمریکا هم داره، روی اروپا هم داره، شرق، غرب، امام زمان بر همه این ها اشراف داره، اما اشراف خاص.

ای خدا من لایق نیستم با این جوون های نورانی حرف بزنم! اشراف خاص که پیدا بشه، می گردوننت!، دستتو می گیرن می برن اینور، اونور، هر کجا که باید بری! بله، روایت داریم فرمود: «عرف موصوله و مفصوله» می فهمه با کی بپیونده، با کی ببره.

آشیخ رجبعلی خیاط، از این طرف تهران، اذان ظهر، پاکت پول دستش، دویده بود تا سلسبیل، پیرمرد، همینطور عرق می ریخت، یک نفر بدهکار بود، طلبکار ها آمده بودند، دیگه می خواستند خونشو خالی کنن شاید همون لحظه رسید، آقا پولو بگیر، آقا از کجا فهمیدی؟! حالا بعدا صحبت می کنیم! معلوم شده به اشاره حضرت بوده! یک شیعه خالص، دارن خونشو می ریزن بیرون، از اون سر تهران دویده بود اینور!

من گفتم اشراف خاص، دست کم نگیرین اشراف خاص رو،اشراف خاص یعنی حضرت روی آدم ذره بین می اندازه، این ذره بین انداختن های حضرت عجیب غریبه!، یعنی اصلا با حساب کتاب های ماها هیج جور در نمیاد.

یک شیخی بود قم، اسمشم نمی گیم روحش ناراضی میشه، از دنیا رفته، این شیخو من شاید دویست مرتبه دیده بودم،طلبه های دیگه، همه، اون سالهایی که ما قم بودیم خیلی ساده این شیخو می دیدیم. ترک هم بود، ولی خدا شاهده گمان نمی کردیم این چی باشه، اقا بعدا فهمیدیم، وای برما این که از دست ما رفت، حضرت شبها تشریف میاورده منزلش! 

اشراف خاص به اون غلیظی، آقا ما فکر می کردیم چطور شده آخه تو این همه مجتهد، ملا، عارف ادم های خیلی بزرگ، یک شیخ مورد این اشراف قرار گرفته، با حساب هایی که ما داریم جور در نمیاد.

یکی نفر از علماء اعلام از مجتهدین، ایده الله، که الان در قید حیاته، شاید قریب به این مضامین فرموده باشد که ما طلبه بودیم، مدرسه ای که توش زندگی می کردیم برق نداشت، یک خادمی داشت این مدرسه، میگه ما دیدیم این خادم مثل اینکه، از دیگران یک سر و گردن بالاتره، میگه یک حالتی داشت می آمد ابتدا به ساکن در حجره طلبه هاف می گفت هر کس ، هرچی می خواد به من امر کنه، یک طلبه می گفت من یک قالب یخ می خوام، اون یکی می گفت من ماست می خوام، می دوید! با یک بشاشتی دوباره می آمد می گفت شما چیزی نمی خواین ؟! 

سلوک هرکس یک چیزیه، چی بگم آخه، من رو وادار نکنین یک چیزهایی بگم! گفت «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق» سلوک خیلی عجیبه، یک عده خیال می کنن، سلوک فقط اینه که، ادم بره فلان جا، نه یک وقته که یکی سلوکش دل خوش کردنه، دو سه تا دل خوش کن، این دلها که حامل ولایت حضرت شاه ولایت امیرالمونینن هر کدوم یک کعبه ای هستند
، دو سه تا کعبه روزیته، با گلاب بشور، دیگه چی میخوای! اگه می تونی ، نمی تونی کار دیگه بکن، «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق»

به هر حال اون مجتهد فرمودن که ما یک شب بر حسب عادت اومدم پایین به این خادم یک چیزی بگم، حجره خادم هم در ورودی مدرسه بود، میگه نگاه کردم دیدم حجره این خادم به گونه ای روشنه، همچین روشنائیی از این قماش ما ندیدیم! میگه اومدم برم ببینم چه خبره؟! به نصف حیاط که رسیدم، پاهام کاملا از حرکت افتاد و زبونم بسته شد!، اومدم داد بزم مثلا آی مش فلان، دیدم قدرت تکلم هم ندارم ، یک سانتی متر نمی تونم برم جلو، گفتم ببینم برگشتن ممکنه دیدم برگشتن ممکنه، برگشتم حرف زدم دیدم زبونمم بازه، دوباره رفتم به طرف حجره، دوباره پاهام گرفت زبونم هم بسته شد! دو سه دفعه امتحان کردم، دیدم نه نمیشه، ایستادم نور حجره خادم خاموش شد، خاموش که شد دیدم هم پاهام باز شد، هم زبونم، رفتم در زدم، دیدم بله خادم نشسته نوری هم دیگه نیست غیر از نور معمول اجاق، خادم گفت سلام ، کاری چیزی داری، گفتم نه هیچ کاری ندارم، فقط باید بگی قضیه چی بود؟ دیدم این بیچاره مثل اینکه دور خودش می پیچه، که چی بگم؟

گفتم من ولت نمی کنم، من یک طلبه ایم بالاخره، ما هم درس می خونیم این چیزهارو بفهمیم، باید بگی، گفت قسمت می دم به خدا، دو تا شرط هست بپذیر، تا بهت بگم، گفتم می پذیرم، گفت اول اینکه اونطور که به من امر و نهی می کردی برو یخ بخر، برو زغال بخر، این امرها رو بکن و قطع نکن، قول میدی؟ گفتم چشم.(آخه اون یخ بخر، ماست بخر روزیه اون بوده! می دونین که این ها روزیه، گفتم که منو وادار نکنین یک چیز هایی بگم! شما جوان های بافضلی هستین، همه چیزو الحمدلله می دونین.) این یک شرط، شرط دوم اینکه من تا زنده ام به کسی نگو، گفتیم چشم. قول دادم آقا لله علی چشم. میگه وقتی مسئله تمام شد، گفت: آقا گاهی برای احوالپرسی من تشریف میارن.

پایان بخش دوم

وبلاگ سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا

فرهنگ امام زمان شناشی/بخش اول-علائم ظهور

فرهنگ امام زمان شناشی/بخش اول-علائم ظهور

بنده درمطالعات ناقابلم دیدم در تاریخ اسلام، در معارف اسلام، کلا در مباحث اسلامی ،گمان نمی کنم هیچ فصلی بزرگتر از فصل یا باب مخصوص به امام زمان علیه السلام باشد، این طور باید بگوییم: باب مربوط به حضرت، بزرگترین و پرفصل ترین باب است.

روایات زیادی داریم درمورد علائم ظهور،علائم ظهور بحث بسیار بزرگی است، متاسفانه بعضی ها در همین بحث بی احتیاطی می کنند.

یک از مباحث در فرهنگ امام زمان شناسی این است که ما درمورد نظر دادن در امور مربوط به حضرت نباید عجله کنیم. یکی پیدا بشود بگوید فلان علامت
در فلان جا دیده شده ، با عجله این را بخش نامه کنیم و به همه بگوییم. این ها خلاف فرهنگ امام زمان شناسی است.

همین جنگ خلیج که اتفاق افتاده بود، در سطح وسیعی گفته می شد که، در دمشق روی قبر شیخ محی الدین عربی ابیاتی نوشته، که حتی ابیاتی را هم روی کاغذ می نوشتند که نمی دانم «تکثر النار فی الخلیج..» آتش در خلیج زیاد می شود و چه می شود، بنده رفته بودم دمشق، با اینکه خدا شاهد است، یک وقت هایی انسان چیزی را ندیده می داند که دروغ است یا راست، بالاخره یک حسابی در دست هست، ما هم طلبه ایم دیگه، یک کتابی بگویند فلان جا هست می فهمیم که هستن یا نیست. هر کسی در کار خودش وارد است.من دیدم این ها به دروغ شبیه تر است.

بنده قبر محی الدین عربی را در دمشق پیدا کردم، دیدم یک کلمه هم از این حرف ها روی قبر محی الدین نیست، نمی دانم یک عده از این ساختن ها و پرداختن ها چه کیفی می کنند، داعیشون چیه، این ها از کجا آب می خورند و از کجا مشروب می شوند این ها همش قابل تامل است! 

یک وقتی دو تا جوان از نواحی تهران آمده بودند در خانه ما، که با تو کار خصوصی داریم، گفتم قضیه چیه؟ گفتن یک نفر با حضرت مربوطه، خلاصه با شما کار داره.گفتم اگر مربوطه بالاخره یک چند تا نشانی بیارین تا من بفهمم.

فردا آمدند گفتند نشانی این است که شما یک کتاب درباره امیرالمومنین نوشتین، گفتم اتفاقا ننوشتم این یکیش، این یک دروغ، دیگه چی؟ نشانی دوم هم دروغ بود. گفتم آقا التماس دعا بفرمائید معطل نشوید.

خدا شاهده است، زبانم بسته است، به همین امام زمان
روحی له الفداه قسم، یک عده توی این مملکت بیست و چهار ساعت با آبروی حضرت بازی می کنند! و این ها نمی ترسند؟! این ها این کارها را می کنند حضرت اشراف خاصش را از روی این ها بر می دارد، حضرت این ها را طرد می کند.

یکی از ابواب، باب علائم ظهور است در این ها نباید عجله کنیم، تا یک تقی شد، بگوییم بله این از علائم ظهور است. مثلا یکی از علائم ظهور خروج سفیانی است، یک عده می گویند سفیانی فلان کس در فلان جا است. من اینو سی سال است که می دانم الحمدلله ولی تا حالا خرجش نکردم،حالا یقین نداریم فلانی سفیانی باشد، چه ضرورت دارد که بگوییم،چه ضرورت دارد آشوب راه بیندازیم، بلکه یکوقت اصلا سفیانی در نیامد.

چرا نباید بگوییم؟ به این نکته عنایت بفرمائید، چون احادیث ثابت است،ولی این اندیشه ها، پدیده ها متزلزل است. هیچ وقت ثابت را با متزلزل نمی سنجند.

خدا ان شاء الله درجات امام را متعالی تر کند، واقعا این انقلاب خیلی مزایا داشت، قبل از انقلاب یک منبرهایی درست شده بود، نمی دانید چقدر فانتزی، یک چیزی می گفت مثلا از موسیو فلان کس نقل می کرد بعد می گفت این همان است که امام صادق گفته است! بابا فردا ممکن است این ها جاخالی بدهند! این قدر تا به حال در مباحث علمی جاخالی داده اند، الان در پزشکی می بینید مرتب جاخالی می دهند، یک دوائی که سی سال تجویز می شود از رده خارج می شود، چون فلان مشکلات را به بار می آورد. فلان نظریه علمی که بیست سال طرفدار داشته، جاخالی داده، می گن نفهمیدیم!

حالا چه طور می توانیم آیات قرآن را با چیزهایی که متزلزل است، تطبیق بدهیم. تا یک چیزی می فهمند، می گوییند این همان چیزی است که فلان آیه به آن اشاره کرده است! از این چیزها ردیف می کردند، یک عده فکر می کردند این منبرها علمی است.اینکه در منبر، مثلا بگوید فروید! یا فلان آقا، منبر علمی شده و 
شق القمر شده است!

نه بابا هنر آخوند این است که قال الصادق را خوب بفهمد، این حرف ها چیه؟! هنر من اگه طلبه باشم اینه که سخن امام صادق رو خوب بفهمم، گفت هر کسی را بهر کاری ساختند،به قول اون استادمون که می گفت: منبر سفینة النجاته، از اینجا مردم باید بهره بگیرن، اصلاح بشن.

 علی کل حال این یک شیوه بسیار زشت و ضد فرهنگ امام زمان شناسی است که ما هر تقی را که بشنویم، بگیم امام زمان ظهور میکنه! 

من پانزده روز پیش از این خبری دریاقت کردم، که در مهدیه هم نگفتم، گفتنی نبود آخه، بعضی از منسوبین ما در جده ساکن هستند، گاهی صحبت می کنیم، یک روزنامه نویس در جده تیتر درشت نوشته بوده که نیمه ماه رمضان آخر دنیاست! من نیومدم به شما بگم، چی کار داریم بگیم، حالا خوب بود مثلا من چهادرده ماه رمضان می گفتم بعد شما با یک حالتی بیاین مهدیه که مثلا امشب از مهدیه برگردیم به خونه می سیم یا نه! مگه مرض دارم بگم؟! حالا یک کسی یک تخمی یک جا کاشته، «الباطل یموت به ترک ذکره» باطل را هرچه ترکش بکنی بهتره، البته آخوند های سعودی هم در مقابلش در آمدند که این حرف ها مزخرفه برای اینکه قیامت یک علائمی داره که هنوز دیده نشده.

خلاصه آقا علائم ظهور یک دریاست، البته خیلی از این ها الحمدلله انجام شده، الان قسمت زیادی از علائم ظهور حضرت دیده شده، کمیش مونده، ما منتظر این چندتا کمیم، اگه اون ها انجام بگیره دیگه ظهو معطلی نداره! منتهی باید دقت کنیم، زود گوش به حرف دکون دار ندیم، بله ظهور سفیانی، صیحه آسمانی، این ها از علائم حتمیه ظهور است، ولی حالا سفیانی کیه؟، به ما چه ربطی داره؟! یک عده آمدن گفتن،بله، قسم حضرت عباس که فلان کس است در فلان جا!، به ما چه ربطی داره؟! 

عبارت نشون می ده خروج سفیانی، خروج می دونی به چی می گن؟ خروج به شورش می گن، یک نفر از منزل خودش خارج بشه به اون خروج نمی گن، خروج مختار به چی می گن، مختار چی کار کرده بود، مختار می خواست حکومت رو بگیره، این سفیانی هر کس هست در هر کجا هست، که ما نمی دانیم، بالاخره از اون ها نیستیم که زود باور باشیم، زور حرف بزنیم، این هر کس هست خروج می کنه، شورش راه می اندازه، هر وقت سفیانی خروج کرد، ظهور حضرت بعد از او هیچ معطلی نداره! فرمود:« فلا ظهور الا بعد خروج سفیانی و صیحه» صیحه آسمانی هم می آید، اون هم خیلی مسئله مهمی است.

و عرض کنم که بالاخره این ها چیز های سنگینیه! این ها این طور نیست که هرکسی بفهمه، روایت داریم که حضرت درمشرق باشه، شیعیان در مغرب حضرت رو می بینند، من نمی خوام بگم حضرت میاد در تلویزون ها، ولی ما یک استاد داشتیم می گفت، تلویزیون امکان این امر رو ثابت کرده، قدیمی ها می گفتن آخه چه طور میشه انسان در مغرب بشینه،مشرقی ها ببیننش، لااقل الان با آمدن تلویزیون امکان این قضیه ثابت شده. روایت قریب به این مضامین است، خداوند به گوش و چشم شیعیان مدد می رساند، که مولایشان را از همه جا می توانند ببینند.

پایان بخش اول
ادامه دارد..


وبلاگ سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا