مقام، بعد عرفانی و حماسی و توصیف خطبه خوانی حضرت زینب سلام الله علیها

مقام، بعد عرفانی و حماسی و توصیف خطبه خوانی حضرت زینب سلام الله علیها

استاد فاطمی نیا:شفاعت حضرت زينب كبرى عليها السلام در همه جا موجود است . خانمى كه اگر كسى گيرندگى داشته باشد، شفاعتش مثل برق است . عنايت فرموديد! مى گويند: يك خانمى به صورت ظاهر برادرهايش را كشتند، بچه هايش را كشتند، تمام اعوانش را كشتند. آن پليد هم در اريكه قدرت تكيه زده و خون از تيغ او مى بارد. اما دختر اميرالمؤ منين قامت برافراشت ، فرياد بر سرش زد كه تاريخ اين جمله را حفظ كرده علماى تسنن هم ضبط كردند. فرمود: «انى لاءستصغرك» يقين بدان كه من تو را كوچك مى شمارم.

امام زمان ! چه عمه بزرگوارى دارى . كه امام زمانش عليه السلام فرمود: «انت عالمة غير معلمة» اين امام زمانش بود. عمه جان ! تو عالمه غير معلمه هستى . ما در حقايق به فضل الله هيچ باكى نداريم ؛ آن كه روشن است مى گوئيم . من بارها به دوستان گفتم به گوش اولياء خدا رسيد و الحمدالله آنها هم صحه گذاشتند. گفتم : علم لدنى دو تا كلمه عربى است . اگر بخواهيم به فارسى خالص در بياوريم معنايش كلاس ‍ خصوصى خدا مى شود.

سنى نقل مى كند و مى گويد: وقتى زينب عليهاالسلام به دنيا آمد حضرت زهرا عليهاالسلام به اميرالمؤ منين گفت : «يا على ! سمها..» يا على ! براى او نامى بگذار. آقا فرمود: دختر پيغمبر! من در نام گذارى اين دختر بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم پيشى نمى گيرم . بچه را پيش پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بردند. «يا رسول الله ! سمها» خدا نوه اى به شما داده است . يك نازدانه دخترى است . نام برايش بگذار. «ما كنت لاسبق الى الله عزوجل فى تسميتها» من در نام گذارى اين دختر بر خدا پيشى نمى گيرم . «فنزل جبرئيل» جبرئيل نازل شد. فرمود: «الحق يقرؤ ك السلام» يا رسول الله ! حق به تو اقراء سلام مى كند. «يخصك بالتحية و الاكرام» و تو را مخصوص به تحيت و اكرام مى كند.چه مى گويد: «و يقول سميها زينب» نام او را زينب بگذار!

خانمى كه به روايت اهل تسنن اسمش را خدا گذاشته باشد؛ امام زمانش فرمود باشد: تو علم لدنى دارى . این خانوم يك بعد حماسى در كربلا نشان داد و يك بعد عرفانى كه در جهان صدا كرد. بعد حماسى اش همان بود كه گفتم . بر سر آن پليد فرياد زد و فرمود كه : به اين تخت و تاجت نگاه نكن كه من تو را كوچك مى شمارم . بعد عرفانى هم اين بود كه پليد ديگرى آمد، شماتت كرد گفت : ديدى خدا برادرانت و فرزندان را چگونه كشت ؟ مى دانيد در جواب چه گفت ؟ فرمود: «ما راءيت الا جميلا» من جز زيبايى چيزى نديدم . اين هم بعد عرفانى اش بود.

امام زمان ! چه عمه بزرگوارى دارى . خجالت مى كشم بگويم . آدمى كه از راه مى رسد به او مى گويند: خسته نباشيد! پذيرايى مى كنند. مى گويد آب مى خواهم آب مى دهند. امام زمان ! من اين را خيلى كم مى گويم . زبانم لال ! بارها گفتم عمه تان چهل منزل آمده بود اما با زخم زبان . غصه . من يك استادى داشتم (ره ) كه خدمت امام زمان عليه السلام شرفياب شده بود. مى دانيد چه مى گفت ؟ مى گفت : خانم وقتى حرف زد با اينكه صدا، صداى زنانه بود ولى يك عده اى بى اختيار گفتند و الله خود على دارد حرف مى زند. تن پليدشان مى لرزيد.

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله آمیرزا محمد علی ادواری رضوان الله علیه شعری گفته است كه  خدا می داند. در زیر آسمان برای حضرت زینب همچین شعری گفته نشده است. من این بیت شعر را از او تا حالا زیاد خواندم. من به این جور آدم ها غبطه می خورم، ببینید این شیخ چه جایزه ای از امیرالمومنین و از زینب کبری علیهما السلام دریافت خواهد کرد.

بارها برای دوستان توصیف کرده ام، شیر و قتی می خواهد حمله کند قبل از حمله صدایی در سینه اش ظاهر می شود که به آن زئیر می گویند. زئیر مخصوص شیر است، در مورد حیوان دیگری گفته نمی شود. بعد از صدای زئیر حمله قطعی است. شکارچی دارد بی خیال در جنگل قدم می زند ناگهان وقتی که زئیر شیر را از کمینگاهش می شنود تنش می لرزد، ای بسا صلاح از دستش می افتد. زئیر یک صدای با هیبتی است چون پشت سرش حتما حمله کردن است.

این شیخ خطبه خواندن عمه امام زمان را اینطور توصیف می کند میگوید:

أو أن في غاب الامامة لبوة   لزئيرها عنت الوجوه تهيبا

می گوید: دختر علی خطبه می خواند؟ یا صدای زئیر از بیشه امامت به گوش می رسد که اینطور دشمنان می لرزند!

برگرفته از کتاب روضه های استاد فاطمی نیا

سر تراشیدن برای جوان مثله است/چرا چیزی رو که خدا نگفته باید تحمیل کنیم؟

سر تراشیدن برای جوان مثله است/چرا چیزی رو که خدا نگفته باید تحمیل کنیم؟

پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا:

استاد فاطمی نیا:جوان تا دیر وقت تلوزیون نگاه کرده، روزنامه ها رو تا ته خونده  شب دیر خوابیده صبح اومده سراغش میگه پاشو پاشو بریم هیئت، میگه حال ندارم، میگه حال نداری؟ ها؟ امام حسین تو رو از در خونه اش رونده! بیا ببین نمی دونم پسر حاجی چی چی نصف توء میاد سماورم روشن می کنه!

خوب شاید پسر حاجی چی چی زود خوابیده باشه، چرا جوونو زده می کنیم؟ چرا بین جوان و امام حسین جدائی می اندازیم؟ امام حسین تورو رونده که تربیت بلد نیستی! حال نداره، بگو آقا جون نمازتو بخون بخواب، تموم شد دیگه، نه خیر باید بریم هیئت!

خدا شاهده والله یک پدر مقدسی جلومو گرفت گفت: بدست خودم بچه هامو کافر کردم! کافر ها! یعنی استکاناشونو جدا می ذاشتن، ظرف و ظروفشونو جدا می ذاشتن! گفتم: چه طور؟ گفت که: گفتم سرتو حتما باید با دو بزنی، رفته بود با چهار زده بود، درو باز نمی کردم مونده بود بیرون زیر برف! 

خوب چرا می گین آخه؟ چرا؟ آخه چیزی که خدا نگفته رو چرا باید تحمیل بکنیم؟ در حدیث داریم که سر تراشیدن برای جوان مثله است! برای پیرمرد زینته. چرا این حدیثو نمیایم بگیم؟! 

ازاون قدیم ندیم برو برو سرتو بزن باز شیطون بهت مسلط شده؟! اون موی سرو خدا داده به شیطون چه ربطی داره؟ بعد خلاصه بچه از ترسش می رفت سرشو می تراشید  می گفت: حالا برو جلوی آینه، جون بابا بهتر نشدی؟! بچه می رفت می دید نه بهتر نشده، و این دروغ بهش تحمیل می شد، به نام دین! که دین گفته سرتو بتراش خوشگل تر هم می شی! بعد می دید این طور نیست، خوب شما به این چی می گین؟ این ها روز قیامت جواب نداره؟!

وقتی حدیث می فرماید که سر تراشیدن برای جوان مثله است، آدم یک جوانی رو مجبور کنه بره سرشو از ته بزنه، مثل اینکه دماغشو بریده، گوششو بریده! 

البته نمی گیم گیس بذاره ها! بیاد تا اون پایین، تا جای شونه هاش ببافه ها و اینها، در حد متعارف، بالاخره اینو خدا داده، وقتی امام حسین علیه سلام  امام حسن متجی رو دفن می کرد، حضرت ندبه می کرد می فرمود: بعد از این عطر نمی زنم، به سرم روغن نمی مالم! این سر مو داشته که می گفت روغن نمی مالم وگرنه سر بی مو رو کی روغن می ماله؟ اگه سرش مثل سر بنده باشه که دیگه روغن لازم نداره.

علی کل حال حقایق رو بگیم، از خدا پیغمبر جلو تر نیفتیم، هرجا خدا گفته حلاله بگیم حلاله، هر چی گفته حرامه، حرامه.

گفتگوی استاد فاطمی نیا با روزنامه قدس درباره حيات علمي امام محمد باقر(ع)

گفتگوی استاد فاطمی نیا با روزنامه قدس درباره
حيات علمي امام محمد باقر(ع)
(در سال هشتاد و نه)



*مليحه پژمان

ابوجعفر، امام محمدباقر(ع) پنجمين آفتابي است که بر افق امامت، جاودانه درخشيد. زندگيش سراسر دانش و ارزش بود، از اين رو باقرالعلوم ناميده شد، يعني شکافنده دشواريهاي دانش و گشاينده پيچيدگي هاي معرفت. خصلت آفتاب است که هماره گام بر فرق ظلمت مي نهد و در لحظه هاي تاريک، بر افق زمان مي رويد تا ارزشهاي مهجور و نهان شده در سياهي جهل و جور را، دوباره جان بخشيده و آشکار سازد. اين پيشواي آسماني نيز در عصر حاکميت جور و تشتت انديشه هاي ديني امت اسلام، تولد يافت تا پيام آور معرفت و احياگر اسلام ناب محمدي(ص) باشد.

بر اساس نظريه بيشتر مورخان و کتابهاي روايي، تولد آن امام گرامي در سال 57 هجري بوده است. اين نقل، نشان مي دهد که امام باقر(ع) به هنگام شهادت جد خويش حسين بن علي(ع) در سرزمين طف حضور داشته و سه سال از عمرش مي گذشته است. از آنجايي که جايگاه علمي و سياسي ايشان بسيار ويژه است، بر آن شديم تا از دريچه ذهن و نگاه خطيب توانمند و پژوهشگر برجسته علوم ديني حجةالاسلام والمسلمين فاطمي نيا اين مهم را مورد واکاوي قرار دهيم که در پي مي آيد.

* جناب استاد فاطمي نيا علت رويکرد علمي امام محمد باقر(ع) در هدايت جامعه چه بود؟

دوران حضرت امام باقر(ع)، دوران رونق و گسترش علوم اسلامي بود و دانشمندان و فقهاي بزرگي در عرصه حديث و فقه به منصه ظهور رسيده بودند. امام باقر(ع) در ميان ايشان از جايگاه ويژه اي برخوردار بود. شيخ مفيد يکي از بزرگترين دانشمندان شيعي در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري، درباره موقعيت علمي امام و جلسات درس ايشان مي نويسد: بازماندگان صحابه و بزرگان تابعين و رؤساي فقهاي مسلمان از آن حضرت در مسايل ديني روايت کرده اند. 

امام، اخبار پيشينيان و پيامبران را روايت مي کرد و مردم از او سيره و سنت رسول اکرم(ص) را مي گرفتند و در مناسک حج بر او اعتماد داشتند و تفسير و قرآنش را مي نوشتند و عامه و خاصه، روايات او را حديث مي کردند و دانش کلام او را پاس مي داشتند. همه نويسندگان شيعه و سني، علت ملقب شدن آن حضرت را به «باقر» و «باقرالعلوم»، دانش فراوان ايشان دانسته اند.

البته اين نامگذاري از طرف پيامبر اکرم(ص) به روايت جابربن عبدا... انصاري صورت گرفته است که ايشان در مورد امام باقر(ع) فرمود: «يَبًقَرُ العلمَ بقراً» يعني علم را به تمام و کمال مي شکافد.

شيخ طوسي بزرگترين عالم شيعي در قرن پنجم، تعداد شاگردان برجسته آن حضرت را 466 تن برشمرده است. ايشان در زمينه مسايل فقهي، مرجع عام علماي حجاز بود. بسياري از فقهاي بزرگ اهل سنت نزد ايشان کسب علم مي کردند.شهرت ايشان در حجاز آن گونه پيچيده بود که ايشان را سيد فقهاي حجاز(بزرگ فقيهان منطقه حجاز) مي خواندند. يکي از علماي بزرگ اهل سنت به نام ذهبي درباره ايشان مي نويسد:«امام باقر(ع) از کساني بود که علم و عمل و آقايي و شرافت و وثاقت و متانت را با هم جمع کرده بود و براي خلافت، شايستگي داشت.»

* شايد به همين دليل از ايشان به عنوان پايه گذار نهضت بزرگ علمي تشيع ياد مي کنند؟

 بله به طور قطع و يقين. امام باقر(ع) در مدت امامت خود، در همان شرايط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهي پرداخت و مشکلات علمي را تشريح نمود و پايه گذار جنبش علمي تشيع شد. 

علاوه بر اين، امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بني هاشم بود و مقام بزرگ علمي و اخلاقي او مورد تصديق همگان بود. رجال و شخصيتهاي بزرگ علمي آن روز، حتي عده اي از ياران پيامبر(ص) که هنوز در حال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مي کردند.

*حضرتعالي به پرورش شاگردان امام هم اشاره اي داشتيد. حضور اين شاگردان در مکتب امام باقر(ع) چه تأثيري در فضاي علمي آن دوران داشت؟ 

امام، شاگردان بسياري در زمينه هاي مختلف تربيت کرد. افرادي چون جابر بن يزيد جعفي و کيسان سجستاني(از تابعين) و فقهايي مانند: ابن مبارک، زهري، اوزاعي، ابوحنيفه، مالک، شافعي، زياد بن منذرنهدي از آثار علمي او بهره مند شده سخنان آن حضرت را، بي واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده اند. 

همچنين کتب و مؤلفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبري، بلاذري، سلامي، خطيب بغدادي، ابونعيم اصفهاني و کتبي مانند: موطا مالک، سنن ابي داود، مسند ابي حنيفه، مسند مروزي، تفسير نقاش، تفسير زمخشري و دهها کتاب نظير اينها، که از مهمترين کتب جهان تسنن هم سرشار از سخنان پرمغز پيشواي پنجم است و همه جا جمله: قال محمد بن علي و يا قال محمد الباقر به چشم مي خورد. اما حضرت امام باقر(ع) شاگردان برجسته اي در زمينه هاي فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامي تربيت کرد که هر کدام وزنه علمي بزرگي به شمار مي رفت. شخصيتهاي بزرگي همچون: محمد بن مسلم، زرارَ بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلي، جابربن يزيد، حمران بن اعين و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مکتب آن حضرتند.

پيشواي ششم مي فرمود: مکتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده کردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلي. اگر اينها نبودند، کسي از تعاليم دين و مکتب پيامبر بهره اي نمي يافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين کساني بودند که با مکتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست. شاگردان مکتب امام باقر(ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمي بر فقها و قضات غيرشيعي برتري داشتند.

*امام باقر(ع) از نظر دانشمندان اسلامي چه جايگاهي داشت؟

ابن حجر هيتمي مي نويسد: محمد باقر به اندازه اي گنج هاي پنهان معارف و دانش ها را آشکار ساخته، حقايق احکام و حکمتها و لطايف دانش ها را بيان نموده که جز بر عناصر بي بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست که وي را شکافنده و جامع علوم و برافرازنده پرچم دانش خوانده اند. 

* با توجه به تکثر و تنوع مذهبي شاگردان امام باقر(ع)، ايشان در برابر اختلافهاي فقهي گروه هاي اسلامي چه مواضعي داشت؟

اواخر سده نخست هجري و اوايل سده دوم پس از هجرت رسول خدا(ص) زمان پيدايش مشربهاي مختلف مي باشد. در اين ايام، تلاش فقهي اهل سنت اوج گرفت و امام نيز بايد براي پويايي فقه اهل بيت و شناساندن آن به جامعه کوشش مي کرد. بنابراين جنبش فرهنگي شيعه در اين دوران شکل گرفت. امام به صراحت مردم و عالمان را به فراگيري علوم دين از طريق اهل بيت دعوت مي کرد. علما نزد آن جناب حاضر مي شدند و امام نظرات فقهي آنها را نقد مي کرد و بسياري از احکام غلط و انحرافي را اصلاح مي نمود.

دست مادر که بالا می رود بلاها دور می شود

استاد فاطمی نیا حفظه الله:

آقایان حیف تان نمی آید مادرها را اذیت می کنید؟

سیّد رضی جامع نهج البلاغه، پس از مرگ مادرش گفت:

"بعد از این با کدام دست بلاها را رد کنم؟"

دست مادر که بالا می رود بلاها از شما دور می شود.


حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می رنجانید؟

از مجلس روضه برگشته مادر را می رنجاند؛ قبول باشد!

سخنان استاد فاطمی نیا درباره فلسفه

سخنان استاد فاطمی نیا درباره فلسفه


پایگاه سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا:

استاد فاطمی نیا:آقا فلسفه شوخی نیست، یک دریاست، آدم از این طرف وارد این دریا بشه از اون طرف خارج بشه، و غرق نشه این خیلی مهم است. سابق بعضی ها می گفتن فلسفه خواندن حرامه، ممکنه الان هم مخالفینی باشند که این حرف را بزنند، بعضی ها می گفتن نخیر جایزه، انقدر بدانید که این آقایون که این حرف ها رو می زدند، شاید استعدادات مردم رو در نظر می گرفتن، شاید یکی از پسش بر نیاد،  فلسفه آسان نیست.

یک نمونه از مشکلات فلسفه

من فقط یک نمونه برای شما بگویم، ببینید فلاسفه از نظر اصالت وجود، دو قسم هستند یک عده وجود را اصیل می دانند، یک عده ماهیت را اصیل می دانند، حالا ببینید معروف است که شیخ اشراق اصالت ماهیتی بوده، شیخ اشراق از اعاجیب روزگار بوده است، ایشون سی و دو سال داشته که در حلب کشتنش، واقعا این شیخ شهید است. ولی خیلی حرف است که انسان در سی و دو سالگی به گونه ای باشد که مکتبی باز کند و هنوز هم مکتب شیخ اشراق بر پاست.

یک وقت بنده فکر می کردم که شیخ اشراق را در سی و دو سالگی گشتن این همه تالیفات را ایشون کی انجام داده، ایشون تالیفات زیادی دارد همه هم کارهای علمی است، یعد از قلم خودش پیدا کردم، که میگوید: من بعضی از تالیفاتم را در کدکی نوشتم! درباره کتاب الواح عمادیه می گوید: الَّفتُهُ فی سبایه، در کودکیم نوشتم. البته عمده کتاب ایشون حکمت الاشراق است که ایشون رو مشهور کرده است.

مشکلات فلسفه را می خواستم بگویم. الان شیخ اشراق را براتون جا انداختم، که بدانید چه قدر با عظمت است. در عین حال این آدم اصالت ماهیتی است. ملا صدرا می گوید من در جوانیم، اصالت ماهیتی بودم، بعد دیدم متوجه نمی شوم! اشتباه می کنم، اصالت وجودی شدم. حاج ملا هادی میگوید: ان الوجود عِندنا اصیلٌ، دلیلُ من خالفنا علیلٌ میگوید: وجود نزد ما اصیل است دلیل مخالفان ما هم علیله، بیخوده.

خوب بیشتر متاخرین از فلاسفه اینها اصالت وجودی بودند، حالا اینها بحث های مشکلی است، الان نمی خوایم اینها رو بگیم، اما یک چیزی می خوام بگم، منت بر سرتون نمیذارم، بنده این مشکل رو پیدا کردم دیدم بسیاری وقت ها این مسکوت مانده، حالا باشه من یک طلبه نادان، عیب نداره،گفت: بسا باشد که کودک نادان به غلط به حدف زند تیری.

شیخ اشراق در عین این که اصالت ماهیتی است، اما می گوید: تشکیک در وجود است در ماهیت نیست. این طور تناقص درست میشه. چه طور؟ تشکیک یعنی چی؟ ببینید تشکیک در وجود است، تشکیک یعنی مراتب، تاخر، تقدم، ضعف، شدت اینها در وجود است.

ببینید این آتش الان اینجا روشن است، الان یک چوبی را با آن روشن می کنیم، آتش دوم روشن میشود. آن نور مقدم بوده است بر این نور، این نور مُوَخَّرِ، آن نور مقدم، این نور ضعیفه آن نور قویه، ضعف، شدت، تاخیر،تقدم اینها را می گویند تشکیک، خیلی عجیب است که شیخ اشراق که ماهیت را اصیل میداند، تشکیک را در وجود می داند، خوب تناقض میشه، وقتی خودت میگی تناقض در وجود است، در ماهیت نیست، الان اومدی از این چراغ، چراغ دومی را روشن کردی، این تشکیکه الان، از وجود این آتش، آتش دومی به وجود آمد. اقای شیخ اشراق، از ماهیت این آتش، آتش دوم به وجود آمد یا از وجودش؟! اگه الان خودش هم از آخرت بیاد، میگه از وجودش! این آتش الان اینجا شعله میزنه، وجود داره، نگاه کن، از این یک چوب می یاریم دومی رو هم روشن می کنیم، این مقدمه این موخره. اگر تشکیک در وجود باشد، ماهیت چگونه اصیل میشود؟

اسلام چهارصد و پنجاه اصل بر فلسفه افزود

این یک اشکالی است، میخوام بگم یعنی انقدر مشکل است، از این مشکلات در بحث فلسفه زیاد داریم، فلسفه بحث بزرگی است، علامه طباطبائی یک حرفی زد که دنیا باید تکان بخورد، ایشون فرمودن: فلسفه در بدو ورودش به اسلام، سی صد اصل داشته است. چون این متون فلسفه یونانی، اینها زمان عباسیون ترجمه شد، آثار ارسطو و افلاطون را ترجمه کردن. فلسفه وارد اسلام شد. گفتنش ده ثانیه است اما این سید چه قدر زحمت کشیده بود، فرمودن: فلسفه در بدو ورودش به اسلام، سی صد اصل بوده است، چهارصد و پنجاه اصل فلاسفه را مسلمانان بر آن افزودند!

آقای طباطبائی اسلام را گذاشته کنار به یونان چسبیده؟!‍

آقا انصاف نیست آدم اینها را متهم کند، یک نفر فلسفه بلده، بگویند: آقا تو امام و پیغمبر را گذاشتی کنار، رفتی چسبیدی به یونان! نه اینطور نیست، به این تبلیغات گوش ندین، اگر کسی این کار را بکند[اسلام را بگذارد کنار]، ما اصلا بهش سلام نمی دیم، اما اینطور نیست، چرا این حرف را می رنید، آقای طباطبائی اسلام را گذاشته کنار به یونان چسبیده؟!‍ این حرف را میتوانید بزنید؟ من نمیدونم چه طور بعضی ها جرأت می کنند. ملا صدرا این کار را کرده؟! ما نمی خواهیم بگوییم اینها معصوم هستند، العیاذ بالله، عرفا، فلاسفه معصوم هستند، نه آقا بالاخره غیر معصوم خطا هم دارد.

دوگونه برخورد با فلسفه:

1-پذیرفتن فلسفه با چشم و گوش بسته

دو گونه می توانیم با فلسفه برخورد کنیم، یکیش این است که چشم و گوشمان را ببندیم، از قرآن و حدیث ببریم، صاف بریم ببینیم ارسطو چی میگه، افلاطون چی میگه، این درست نیست، ما امام داریم، یپیغمبر داریم.

2-دزست کردن ابزاری از فلسفه برای فهم بهتر گوشه هایی از آیات و روایات

اما یک بار هم نه، فلسفه هم میراث یک مشت متفکر است، میذاریم جلومون، میگیم ببینید آقا، یستمعون القول فیتبعون احسنه. بیاین ببینیم، اگه چیز خوبی دارن، بپذیریم. اگر از این فلسفه یک ابزاری درست کردیم که گوشه ای از اسلام را روشن تر کرد، یک حدیثی را برای ما روشن کرد، میذاریم روی چشممون، اما اگر فلسفه بخواد مخالف فرآن و حدیث ما باشد که هیچوقت ما آن را قبول نمی کنیم.

فلاسفه ما اینطور نبودن، کی فلاسفه متاخر ما اینطور بودند؟ آقای طباطبائی یک پارچه نور بود وجودش. ایشون این اواخر عمرش، همش بحارالانوار را نگاه می کرد، یکی از اولیاء میگوید: من رفتم پیشش، دیدم، بحاالانوار را ورق می زند، می گوید: همش نور است، همش نور است! اینها کی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام بریدند؟ العیاذ بالله، اینها فلسفه می دانستند، اما اون قسم از فلسفه که یا موافق قرآن و حدیث است، یا ای بسا روشن کننده است، چون بعضی از احادیث ما هست که اگر کسی فلسفه، عرفان خوب بداند، ممکن است اونها را خیلی خوب بفهمد.

مثلا در اصول کافی، داریم که حضرت صادق علیه السلام می فرماید که: خدا شیء است! شیء یعنی چی؟ در فارسی ما به موجودات زنده نمی گوییم اشیاء، به میز و صندلی و فرش و اینجور چیزها می گوییم اشیاء. اما در عربی به هرموجودی شیء گفته می شود. شما در قرآن میخوانید: لیس کمثله شیء. حضرت صادق علیه سلام می فرماید:انه شیء بحقیقه الشیئیه. خدا شیء است به حقیقت شیئیت، خدا می داند بعضی ها این را نفهمیدن. من نمیخوام بگم همه باید برن فلسفه بخونن،من این حرف را نمیزنم، اما بالاخره اینها که فلسفه میخونن ذهنشون قوی میشه.

ملاصدرا:عمرت را در اقاویل فلاسفه ضایع نکن!

ایهاالناس اسفار کتاب بزرگی است، کتاب عجیبی است برای اهلش، اینها را گوش بدید، اینها را نمی خونن، میرن فلاسفه را متهم می کنند، ملاصدرا در اول اسفار می گوید: قالب مطالبی را که من در اینجا آوردم مورد قبول من نیست! من اینها را آوردم برای تشحیذ اذهان مشتغلین، تشحیذ به معنای تیز کردن است، یعنی برای ورزش فکریه دانش پژوهان. می فرماید اون جاهایی را که قبول دارم، اونجاها را اعلام کردم. و بعد می گوید: از خدا آمرزش می طلبم که من قدری از عمرم را در اقاویل فلاسفه ضایع کردم! ایشون هم این طور نیست که همه را قبول بکند، باز هم دوباره توصیه می کند: در اقاویل فلاسفه عمرت را ضایع نکن. توجه کردین. میفرماید که: در ترّهات عارف نمایان غرق نشو! حتی تا اینجا رفته. بله اینطور نیست که اینها همه رو مثل وحی بپذیرند. یک فنیه یک عده واردن یک عده هم نیستند، بعد دیگه بزرگان باید تأیین تکلیف کنند. 

بخشی از سخنان استاد فاطمی نیا با عنوان "ابعاد مختلف شخصیت شهید مطهری از زبان استاد فاطمی نیا" از همین وبلاگ/ایراد شده در فاطمیه 92

اهمیت علم اخلاق

اهمیت علم اخلاق

استاد فاطمی نیا:اخلاق رو هیچ وقت دست کم نگیریم، متاسفانه در زمان ما اخلاق تقریبا یک علم فرعی شده یا مثلا یک علمی که در درجه های بعدی باید باشه، مثلا ما هر درسو می خونیم، میگن فلان کس جمعه ها اخلاق می گه، چرا جمعه ها؟! چرا همیشه نمیگه؟! چرا هر استادی در درس خودش نیم دقیقه اخلاق نمی گه؟! نیم دقیقه اخلاق گفتن کاری نداره، یک وقت دیدی یک دونه نیم سطر سرنوشت یک نفر رو عوض کرد!

تمام دین ما اخلاقه، در همین گذشته نه چندان دور، آیت الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی رضوان الله علیه رو میگن عالم اخلاقی، وقتی شرح حالشو می نویسن، می نویسن العالم الاخلاقی، شما ببینید حاج میرزا علی آقای قاضی تبریزی رضوان الله علیه، در متاخرین که ما زیارتشون کردیم آیت الله آقای بهاالدینی، آیت الله آقای بهجت اصلا شما با این اخلاقیون درست، که اخلاق اسلام رو درست فهمیدن، با این ها حشر و نشر بکنید، نشاط پیدا می کنین، می بینین اصلا یک دین دیگری به شما عرضه شده. من خدمت آقای بهاالدینی زیاد رسیدم، شما وقتی با ایشون می نشستین می دیدین که این تعالیم اسلام یک جور دیگری است.

علم اخلاق مهم است، یعنی اخلاق دین ماست، پیغمبر اکرم (ص) می فرماید:
بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. اصلا علت بعثت این است که مکارم اخلاق به مردم برسد. آی مردم ابر و باد و مه خورشید و فلک می چرخند که آدم های نازنینی درست بشن، زبانشون پاکیزه باشه، دیدشون پاکیزه باشه، برای این می چرخن.

منحصر نبودن دعاها به زمان و مکان خاص

منحصر نبودن دعاها به زمان و مکان خاص

استاد فاطمی نیا:شما می تونین قسمت هایی از دعای ابوحمزه را در قنوت هاتون بخونین، فکر نکنین که این فقط ماله ماه رمضانه، نه، تو قنوتت بگو: الهی لا تودبنی به عقوبتک. بهترین دعاست. از دعای کمیل یک قسمت هایی رو در بیار تو قنوتت بگو: و لا تفضحنی بخفی ما اطلعت علیه من سری، بعضی ها فکر می کنن نه، این دیگه دعای کمیله، دعای ابوحمزه است، دربست اونجا باشه، تکونش ندین، نه آقا اینها برای همه عمره. این ها رو گفتن ما عمرمون رو با اینها پر کنیم.

بخشی از سخنان استاد فاطمی نیا درباره اعتکاف از همین وبلاگ

گزیده ای از استاد فاطمی نیا درباره زیارت جامعه کبیره امام هادی علیه السلام

گزیده ای از استاد فاطمی نیا درباره زیارت جامعه کبیره امام هادی علیه السلام

*ان شاء الله که جامعه کبیره مأنوس هستید، تمام علوم انبیاء در زیارت جامعه کبیره است. بترسید از شیاطین انس و جن دورتون نچرخن! چون این سرمایه خیلی بزرگه، ممکنه دور آدم بچرخن که این چیه، چطوره، نه، زیارت جامعه کبیره ذخیره شیعه است. 

*زیارت «جامعه کبیره» ـ بالقطع و بالیقین ـ تماماً از میانِ دو لب گوهربار حضرت هادی علیه السلام بیرون آمده است؛ به فضل الهی یقین حاصل است. این زیارت سرمایه شیعه است. یک زیارت‌نامه به این مفصلی که تماماً معصوم بیان کرده باشد، سرمایه بزرگی است. چرا قدر نمی دانیم؟!

*بهترین زیارت از دور و نزدیک زیارت «جامعه کبیره» است. البته این را هم بگویم که به شرط نشاط بخوانید. اگر خواندی خسته شد، همانجا باید کنار بگذاری؛ و الّا تا اندازه‌ای بکشی که حتماً به صفحه آخر برسد، فایده ندارد. ورق بزنی ببینی هنوز سه صفحه مانده و ... فایده ندارد. هیچ به درد نمی خورد.

پس بدانید که داخل حرم‌ها ـ ان شاء الله ـ خدا قسمت کند مشهد، کربلا، نجف، سامرّا، بهترین زیارت «زیارت جامعه کبیره» است. نظیر ندارد. بروید و آنجا بخوانید.

*زیارت جامعه کبیره کلمات عجیبی است. بدون اغراق به شما عرض بکنم که تمام کلماتی که ما در متون در مورد امام‌شناسی داریم، لااقل می‌توانیم بگوییم که این زیارت مکمل آنها است. اگر این زیارت نباشد، واقعاً خیلی از مقامات ائمه را ما متوجه نمی‌شویم.

*زیارت جامعه کبیره را دو جور می شود خواند، یکی اینکه همه ائمه علیهم السلام را نبیت کنی و یکی اینکه یکی از ائمه را نیت کنی، این از من یادگاری باشد: اگر یکی از ائمه را هم نیت کنید، بقیه ائمه به تبع زیارت می شود.

*به نظر بنده این بیت شعر خلاصه زیارت جامعه کبیره است.

از رهگذر خاک سر کوی شما بود    هر نافه که در دست نسیم سحر اقتاد

آیا استاد فاطمی نیا با مداحان مخالف است!

آیا استاد فاطمی نیا با مداحان مخالف است!

سخنان استاد فاطمی نیا درباره مداحان


استاد فاطمی نیا: بعضی از مداحان گفته اند كه فلان كس مخالف ما است، اما من حلال نمي كنم هر مداحي كه افترا ببندد، واگذارش مي كنيم به حضرت زهرا. بنده دست مداحان را مي بوسم، اما مداحي كه مزخرفات بگويد با او مخالفم. به يك چيزي اشاره مي كنم كه به گوش اين مداح برسد و توبه كند، 

بعضي از مداحان الان معتقدند كه علما دعوت نشوند، فقط مداح بيايد، فقط اكو و بلندگو باشد اصلا بعضي از اين مداحان روبروي امام حسين(ع) ايستاده اند. نمي گذارند بيان شود كه هدف امام حسين(ع) چه بوده! در همين زيارت اربعين حضرت مي فرمايد؛ خدايا امام حسين خونش را داد كه بندگان را از ناداني برهاند.

عالم بزرگي به يك مجلس آمده بود در مورد امام حسين(ع) صحبت كند يك مداحي بلندگو را بدست گرفت و حدود سه ربع مقدمه گفت. آخر صاحب خانه آمد به آن عالم جليل القدر گفت: آقاجان شرمنده شما هستم. اين بلندگو را نمي دهد! مداح بايد 10 دقيقه بخواند برود، التماس دعا. مداح كه نبايد نظر بدهد حتي بعضي مي آيند در ضمن مدحش به نظام قديم و جديد مدارس اعتراض مي كنند!

بخشی از مصاحبه استاد فاطمی نیا با مشرق نیوز

نهی از به کار بردن یک لقب برای امام علیه السلام

نهی از به کار بردن یک لقب برای امام علیه السلام

امام سجاد علیه السلام خوشروترین و خوشبوترین مردم

استاد فاطمی نیا:ان شاءالله امام زمان كمك كنند كه ذاكرين و غيرذاكرين اين جمله زشت را ترك كنند و نگويند بيمار كربلا.

زماني مداحي مي گفت: بيمار كربلا. به او گفتم: من به تو بگويم مداح بيمار خوشتان مي آيد‍؟! گفت نه، گفتم پس چرا به امام مي گويي؟ آنچه در روايت آمده اين است كه حضرت در روز عاشورا مريض بودند بيشتر از اين روايات نشان نمي دهد كه بگوييم در شام هم مريض بوده.

تمامي علماي اهل سنت نوشته اند ـ جاي تاسف است كه من شيعه بگويم بيمار كربلا بعداً سني اينطوري بنويسيد ـ وقتي حضرت مي آمدند كنار كعبه در قضيه (فرزدق) كه مردم حتي خليفه، هشام خوناشام را محل نگذاشتند تا استلام حجر بكند، وقتي حضرت آمد آنها كه مي شناختند احترام گذاشتند و آنهايي هم كه نمي شناختند با آن قدرت ولايت بي اختيار به كناري رفتند.

اهل سنت همه ايشان نوشتند و كان من اجمل الناس وجها و اطيبهم ريحاً. وقتي امام سجاد(ع) از خوش بوترين و خوشروترين افراد بود. حال به خاطر دوشب تب [مصلحتی] او را بيمار كربلا بناميم، چقدر ما بايد بي معرفت باشيم كه اين حرف ها را بزنيم.

بيماري حضرت حداكثر روز عاشورا و يا شب عاشورا بوده و بيشتر از آن را ما مدركي نداريم كه بگوييم ايشان مريض بوده، هنگامي كه خيمه ها را مي خواسنتد آتش بزنند ايشان بيمار بودند.

بخشی از مصاحبه استاد فاطمی نیا با مشرق نیوز