عصر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و مظلومیت حضرت/قطره ای از پلیدی های معاویه

عصر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و مظلومیت حضرت/قطره ای از پلیدی های معاویه


ما برای اینکه به عصر حضرت یک نگاهی بکنیم باید اول در مورد معاصر پلید و منافق و جائر حضرت مجتبی یعنی معاویه یک قدری فکر کنیم.حضرت چه معاصری داشته مظلومیت اهل بیت علیهم السلام برای این است که چه کسانی با این ها طرف حساب بوده اند، خدا شاهد است آدم خجالت می کشد بگوید، اصلا این ها این قدر عرشی بودند، نوری بودند، قدسی بودند که این ها از این که فقط روی زمین بودند، ولو بدون دشمن، هیچ مزاحمی هم نمی داشتند باز هم زجر می کشیدند، این ها اصلا اهل اینجا نبودند، یکی از علمای صاحب دل حرف لطیفی دارد، می گوید: علماء زحمت می کشند که معراج پیامبر را ثابت کنند،یه این ها بگویید، شما اگر می خواهید دلیل بیاورید، دلیل بیاورید که چه طور پیغمبر روی زمین مانده بود. این رو ثابت کنید معراج رو نمی خواد ثابت کنین، خودش اهل اون بالا بوده. 


یعنی این ها براشون زجر بود تو این لباس بشریت آمدند و با ماها سر و کله زدند، اگر دشمنی هم نمی داشتند، همش روی زمین سیاحت می کردند. تا چه برسد یه اینکه دشمن هم داشته باشن ، آن هم چه دشمنی؟ معاویه!

یک قطره از پلیدی های معاویه را برایتان می گویم، تا اینکه عصر حضرت به دستتون بیاد که چه خبر بوده، آقا یک کتابی هست به نام «الاخبارالموفقیات»

این کتاب «الاخبار الموفقیات» کتاب عجیبی است، ظاهرا از جمله کتاب هایی بوده که گم شده بودند، چون چندین کتاب علمی، حدیثی از شیعه و سنی گم شده، که بعضی هاش پیدا شده، بعضی هاش هم پیدا نشده، این هم مثل اینکه گم شده بوده، کتاب «الاخبارالموفقیات» یک از منابع ابن ابی الحدید بوده است، که بر شرح نهج البلاغه خود زیاد از این کتاب استفاده کرده است، بالاخره این کتاب، کتاب عظیم القدریه و ابن ابی الحدید ازش نقل می کنه و در دست نبوده، تا اینکه خدا مرحمت کرده، تقریبا شاید حدوده هیجده سال نوزده سال پیش از این، نسخه کتاب درعراق پیدا شده، این یک چاپ انتقادی شد، چاپ دانشگاهی شد، نه چاپ بازاری، یک چاپ محقق توضیع شد که الحمدلله نسخه ای هم از این چاپ نزد بنده است، که این مطلب را مستقیما از اونجا نقل می کنم، اگر چه ابن ابی الحدید هم نقل کرده باشد.

آنجا می نویسد، چه کسی می نویسد؟ مولفش زبیربن بکار است، باور کنین اسمش که میاد دیگه علماء سنی می خواهند از جا بلند شوند، زبیربن بکار مرد بزرگی بوده، نسابه بوده، مجتهد بوده، فقیه بوده نسب قریشش رو هم من دیدم، تماشائیه، نشون می ده که ید طولا داشته.

خلاصه زبیربن بکار در آن جا می نویسد که، پسر مغیرة بن شعبه
می گوید:

دقت کنید، امیدوارم برای این جوان ها یک سر نخ خوبی باشد، و ببینید حضرت عصرش چه بوده و چرا اینقدر مظلوم بوده، یک وقت می گویند چرا صلح کرده؟ بله عیب نداره اگه می خوای متوجه بشی، برو مطالعه کن نوشته شده زحمت کشیده شده، اما بنایت بر این نباشد که اگر نفهمیدی چرا، برایت یک ایرادی باشد، امامه، معصومه، حجت خداست متصل به غیبه، چرا نداره اصلا، صلح کرده که کرده، این چراها را خیلی کشوندن، یه خورده هم از دنیای تسنن آمده، امام رو نمی شناسن، یه قدریش از غرب آمده، در عین حال می گم عیب نداره، مطالعه بکنین ، تحقیق بکنین، اما این طور نباشه که اگر حل نکردیم بگیم پس چرا امام حسن علیه السلام این جوری کرده، متوجه بشیم که ما متوجه نمی شیم، لابد یک سری داشته.


پسر مغیرة بن شعبه می گوید: پدرم از رفقای معاویه بود، شب ها با هم شب نشینی داشتند، شما از همین جمله چه قدر باید الهام بگیرین، این ها با هم شب نشینی داشتند،مسئله خیلی مهمه، آخه چی کار می کردند می نشستند؟ فقط نقشه بود برای امیر المومنین، نقشه بود برای امام حسن و نقشه بود برای اصل اسلام.

می گوید یک شبی دیدم پدرم آمد یک قدری عبوسه، مثل هر شب نیست.

یک مثلی هست میگه «ویل لمن کفره نمرود» وای به حال کسی که نمرود بگه او کافر شده. ببینید دیگه چی بوده که مغیره بن شعبه عبوسه.

می گوید رفتم پیشش ایستادم که بگم چی شده امشب این قدر ناراحتی، میگه ایستادم تا اینکه پدرم سرش را بلند کرد و متوجه من شد، گفت: پسر جان حاجتی داری؟ نیازی داری به من؟ گفتم: بله، می خواهم بپرسم که امشب چرا شما عبوسین؟ گفت: پسر «جئت من عند اکفر الناس» امشب از نزد کافرترین مردم دارم می ام، پرسیدم کافرترین مردم کیه؟ گفت همین رفیقم معاویه!، چه طور شد؟ مگر تو اونو نمی شناختی؟ هرشب می رفتی پیشش، با هم رفیق بودین! گفت: بله بالاخره به این غلیظی نمی دانستم، که امشب فهمیدم!، گفتم چی شد؟ آدم از گفتنش حیا می کنه، گفت: ما هر شب صحبت می کردیم، از این طرف از اون طرف، مسائلی با هم داشتم، اما امشب نام مبارک رسول اکرم به میان آمد، معاویه این پلید به حضرت ناسزا گفت!

ناسزا! الله اکبر، این را حاشیه می زنم آقا ابن تیمیه به نظر بنده اعداء عدو شیعه است، اغراق نمی کنم، به لطف خدا می دانم، در این مطالعات ناقابلی که داشته ام به تندی ابن تیمیه ندیده ام، ابن تیمیه یک کتابی دارد، که ای کاش این کتاب رو اهل تسنن، اون هایی که می گن معاویه رضی الله عنه!بخونن، الحمدلله رب العالمین که الان روشن شدن. من یک شاگرد ترکیه ای داشتم در دانشگاه، می گفت پدرم آخونده، میگه حضرت معاویه! میگه گفتم پدر، دیگه لااقل نگو حضرت، دودسته گی شده الحمدلله، یک عده شون شناختن. 

از وقتی که مرحوم حزرانی1 کتاب «النصایح الکافیه لمن یتولی معاویه» را نوشت خیلی ها روشن شدند، علی کل حال، ابن تیمیه کتابی داره به نام «السیف المسلول علی شاتم الرسول»2 موضوع این کتاب این است که اگر کسی  به پیامبر نستجیر بالله بد و بیراه بگوید کافر می شود. ما این را می دانیم، این کتاب نوشتن نداره، می خوام از دیدگاه همون ها بگم، اون ها که ابن تیمیه رو اینقدر بالا می دونن بیان ایونو بخونن، اون وقت نگن معاویه رضی الله عنه! به نقل معتبر معاویه به پیغمبر بد و بیراه گفته.


می گوید به پیغمبر ناسزا گفت، بهش گفتم معاویه، چه طور پیامبر به اون عظمت، اونوقت تو اینطور دربارش حرف می زنی؟! می گوید معاویه گفت: تو خیلی ساده ای! خیال کردی که من با حسن بن علی طرفم؟ یا با علی بن علی طالب طرف بودم؟ گفتم بله! من تا حالا این طور می دونستم که تو با این ها طرف حسابی، الان می بینم داری به پیامبر ناسرا می گی، نمی دونست تو با خود پیغمبر هم خورده حساب داری، (مضمون حرفه)گفت:نه، والله دفنا دفنا! به خدا قسم می خوام نام خود پیغمبر دفن بشه! هدفم اینه، نگاه می کنم ببینم چه کسی بیشتر مروج این پیغمبره، اونو از بین ببرم، اگر علی باشه اونو از بین می برم، حسن بن علی باشه اونو از بین می برم. برای من فرقی نمی کنه!

حالا یک جمله را من نگفتم، یک جمله زشتیه ولی مجبورم بگم ،میگه بهش گفتم بیا دست از این حرفات بردار، گفت: هیهات یا ام لک والله دفنا دفنا!، هیهات ای بی مادر که من بخوام دست از این حرف ها بردارم، میخوام نام پیامبر دفن بشه. الله اکبر، ببینید آقا، حالا مروج دین حسن بن علی باشد،با اون طرف حساب می شم، خود علی باشد با اون طرف حساب می شم. این عصر حضرته، یک قطره ای از دریا.

 ما یک بحثمون اینه که، شیعه باید بداند که هر امامی در زمان خودش پاسداری از دین کرده، این یک بحثیه، و اگر با این دفنا دفنای معاویه و این پلیدی که اون داشت، حضرت مجتبی سلام الله علیه نبود الان ما ازدین اثری نداشتیم، از معارف اثری نداشتیم، حضرت از دین پاسداری کرد، تحویل داد به حضرت ابی عبدالله علیه السلام که دیگه قضیه مفصل می شه، که علمای سنی هم به زبون درآمدن، اون شیخ عبد الله علایلی می گوید که در عصر یزید تمام دین در خطر بود و با هجرت اباعبدالله دوباره تازه شد، حتی اون ها هم منصف هاشون معتقدن.

پانویس

1-استاد فرمودند حزرانی اگر درست فهمیده باشم، ولی نام مولف کتاب محمدبن عقيل بن عبدالله ذکر شده است. شاید معروف به آنچه که استاد فرموده اند باشد.

2-یا «الصارم المسلول علی شاتم الرسول»

وبلاگ سخنان گرانبهای آیت الله فاطمی نیا

سخنان آیت الله فاطمی نیا درباره امام حسین علیه السلام/دو هجرت سرنوشت ساز اسلام

سخنان آیت الله فاطمی نیا درباره امام حسین علیه السلام/دو هجرت سرنوشت ساز اسلام


دستگاه امام حسین (ع) بسیار عظمت دارد. کسی که خداوند توفیق داده است که به هر عنوان در این نهضت نقشی داشته باشد باید به خود ببالد، یکی حالا صحبت می کند یکی ذاکر است، یک مداح است، یکی مجلس برگزار می کند.

همه اینها انشاء الله تمامی با اخلاص ماجور هستند نزد پروردگار؛ به قول بعضی از اهل بیت می گویند محبت آتشی است که محبوب را می سوزاند.

محبوب را! حالا شما می گویی آقا این مجلس چه می شود؟ اینجا بروم چه می شود؟ آنجا نروم چه می شود؟

درمورد فلسفه نهضت مولای ما اباعبدالله الحسین(ع) خیلی کتاب ها نوشته شده است. جدا زیاد است اما بنده گناهکار که در خدمت شما هستم در میان کتاب ها گشته ام و آنها را خوانده ام، اما یک شیخ سنی کتابی نوشته که واقعاً عجیب است. شما ماشاءالله اهل علم و عمل هستید، اهل قلم هستید. نکته ای عرض می کنم خدمتتان که ما در علم ادب نکته ای داریم به نام خلاصه نویسی. خلاصه نویسی فنی است. یک سخنرانی را بیاورید در چند جمله جا بدهید بسیار هنر می خواهد. این شیخ مصری سنی که در فلسفه نهضت آقای ما مولای ما اباعبدالله (ع) کتابی نوشته است تقریبا ۶۰۰ صفحه است.

از شما آقایان می پرسم از شما علما، یک نفر که ۶۰۰ صفحه کتاب بنویسد و بگوید که آقا این را خلاصه نویسی کن تا آنجا که می توانید خلاصه و خیلی خلاصه کن، چقدر می تواند خلاصه کند؟
اگر ۶۰۰ صفحه بشود ۵۰ صفحه خیلی عالی است ولی اگر خیلی هنرمند باشد می تواند در ۲۰ صفحه خلاصه کند، خب می دانید که خیلی سخت است.

من خودم سال ها قبل می خواستم کتابی را خلاصه نویسی کنم دیدم واقعا خیلی سخت است؛ پوست آدم کنده می شود.

حالا باورتان نمی آید بگویم این شیخ رفته ۶۰۰ صفحه را سه سطر و نیم خلاصه نویسی کرده، خیلی تماشایی است.

۶۰۰ صفحه، سه سطر و نیم. چه می گویید؟ یعنی جان کلام در نهضت فلسفه امام حسین (ع) این است که گفته این یعنی اینکه آدم چقدر صحبت می کند. به مولایمان امیرالمومنین نسیت می دهند که فرمود: جاهل زیاد حرف می زند! هی حرف می زند، هی حرف می زند!

اما این عالم سنی می گوید در دنیا دو هجرت بود که سرنوشت بشر را عوض کرد. می گوید«الهجرت اولی لمحمد (ص) » هجرت اول هجرت اول پیغمبر اکرم(ص) بود. ما در نحو یک کان ناقصه داریم یک کان تامه. کان تامه به معنی وقوع است و این فرد کان تامه استفاده می کند یعنی هدف چه بوده است؟ هدف ساختمان اسلامی بوده، بالا رفتن کاخ اسلام بود. از این طرف می بینید که پیغمبر مولود مکه بود، اما مصلحت بر این بود که هجرت کند. هجرت کرد رفت در مدینه و مردم آمدند به استقبال، حتی روی دیوارها و پشت بام ها یا اگر درختی باشد روی شاخه آن نشستند و یک سرود تاریخی خوانده شد.

من به دوستان اهل بیتی گفتم که به این نگویید سرود چون حقش ادا نمی شود. بگویید شهادتین دسته جمعی. تا این مردم صورت پیغمبر را دیدند همه شروع کردند به خواندن این سرود و شهادتین دسته جمعی.

به دوستان بارها من گفتم که نفاق در مدینه تاسیس شد. دیدیم که نفاق چه کرد. مختصر بگویم نفاق در مدینه تاسیس شد. چرا؟ برای اینکه در مکه مسلمین کم بودند. دیوارشان هم کوتاه بود. وقتی آمدند در مدینه تعداد مسلمین زیاد شد. پس مشرکین گفتند مسلمان ها کم بودند اما حالا زیاد شده اند، چه کار کنیم چه کار نکنیم؟ فردا می خواهیم دختر بگیریم، دختر بدهیم، معامله کنیم. نقاق را بنده تحقیق کردم و به فضل خدا رسیدم به اینکه ریشه نفاق می رسد به اینجا.

اگر بخواهم این نفاق را توضیح بیشتر بدهم، ببینید در عربی یک نوع موش بزرگ هست که به او می گویند یربوع. این دو تا لانه مجاور هم می سازد. مثل اینکه شما سه تا اتاق کنار هم بسازید در وسط یک راهرو بگذارید. غیر از اینکه یک راه در وسط دارید این دو اتاق هر کدام یک در مستقل هم به بیرون داشته باشد. این موش از یک در وارد اتاق می شود و از آن در وسط می رود داخل اتاق دیگر و از آن یکی می رود بیرون.

دشمن که دنبالش می رود وارد لانه می شود، از وسط رد می شود و از آن یکی می رود بیرون در حالی که دشمن نمی فهمد او کجا رفت. می گویند منافق هم دو تا لانه دارد؛ یک لانه اش کفر و لانه دیگرش اسلام، یعنی تظاهر به اسلام.

بحث نفاق طولانی است، برگردیم به موضوع بحث خودمان؛ بنابراین پیغمبر هجرت کرد و آمد مدینه. چرا؟ هدف چه بود؟ می گوید هدف ساختن این ساختمان بود، ساختن ساختمان اسلام. اما یک هجرت دیگر هم بود و آن هجرت دوم هجرت امام حسین (ع) بود. «کانت المحافظت اسلام» آن هجرت برای بنا بود و این برای مقاومت. آمد که از ساخته جدش محافظت کند. خود حضرت فرمود آمده ام تا دین جدم را تجدید کنم... دین جدم را می خواهم احیا کنم.

حالا اینجا آن آقا از آن طرف دنیا آمده تا این تحلیل را داشته باشد و اینها حرف علمای سنی است که می گویند: آیا امام حسین (ع) از شهادتش اطلاع داشت؟

حالا عده ای می گویند امام حسین (ع) می دانسته است که می خواهد شهید بشود و عده ای می گویند نه! نمی خواهم وارد این مسائل بشوم. ما شیعیان عقایدی داریم. این حرف ها زائد است که بگوییم امام حسین (ع) می دانسته است می خواهد شهید بشود. بله که می دانست اما همه اش این نیست. اینجا حرف هایی است که گفته نشده. ائمه گفتار شان محکم است ، این عین قرآن است، اعمالشان هم همین طور است. ما که می خواهم پیروی کنیم باید محکم پیروی کنیم.

امام حسین (ع) از اول هم می دانست قرار است شهید شود، حالا یک عده چراهایی مطرح می کنند. اصلا اصول دین را به ما آموخته اند که چرا چرا نکنیم! برخی از این چراها از دنیای اهل تسنن آمده و برخی دیگر هم از دنیای غرب.

پس حقیقت و فلسفه نهضت امام حسین (ع) این است که آمده تا دین جدش را احیاء کند. حالا وظیفه ما چیست؟

بنده چیزهایی که در ارتباط با این وظایف به نظرم می رسد را بیان می کنم. دستگاه امام حسین (ع)، دستگاه معصوم است . شوخی ندارد. باید مواظب باشیم. آن چیزهایی که اتفاق می افتاده را بگوییم. حالا در یکسری از مسائل شک هست، خب نگوییم.

زبان حال عیب ندارد اما نه بگوییم خب حالا اگر چنین بود می گفت! نه! زبان حال باید متناسب با شأن باشد. می گویند زبان حال امام حسین(ع) این بوده که در دل آرزویی جز دامادی اکبر نداشته است! اینقدر امام حسین (ع) را کوبیدن ؟! یعنی امام حسین (ع) فقط یک آرزو داشته آن هم دامادی اکبر بوده است؟ نه عزیزم! زبان حال باید متناسب با حقایق باشد، متناسب با شأن باشد.

به عنوان نکته بعدی، هنگام مصیبت خواندن یک قدری پرده پوشی داشته باشید. همه چیز را نگویید. من استادی داشتم، می گفت بعضی روضه ها را در تمام عمرم فقط یک بار خوانده ام آن هم در روز عاشورا! باید حال مجلس را نگاه کرد. حالا چون چهار نفر نشسته اند بیاییم مصیبت ظهر عاشورا را بخوانیم. نمی گویم مصیبت نگو اما یک قدری پرده برداری کن. مصیبت شش ماهه را حتما کامل نگویید. برخی از این روضه های باز هتک حرمت است. با اینحال اخلاص از همه اینها بهتر است. اخلاص داشته باشید. علاوه بر آن مواظب کثر شأن ها باشید. حالا شما چون در مقامی هستید صدایتان را بلند می کنید؟ یک مساله دیگر شنیدم خیلی ناراحت شدم. شنیدم فردی می گفت اگر حاجت نداری برو بیرون! این حرفها چه معنی می دهد؟ من اصلا حاجت ندارم اما می خواهم گریه کنم.

در کل، آقایان، یک قدری اعتدال داشته باشید. اینقدر برای مردم قصه نگویید. بگذارید با آرامش از مجلس بیرون بروند. بگذارید مردم از این مجالس زده نشوند. شش ساعت احیاء می گیری؟! احیاء نیم ساعت است. آقای بهاءالدینی می فرمودند اصل احیاء به قلب است، به اینکه فرد نگوید امشب چه کنم؟ همین.


منبع:پایگاه اطلاع رسانی یاسین

 

هدف نهضت سید الشهداء علیه السلام

هدف نهضت سید الشهداء علیه السلام


در زیارت اربعین این جمله هست که:

و َبَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ

«خدایا، امام حسین، مهجه خود را در راه تو داد.»

مهجه چیست؟

در لغت می گویند: المهجة الروح «مهجه یعنی روح»

باز در لغت است: المهجة دم القلب « مهجه یعنی خون قلب»

خدایا امام حسین خون دلش را و جان و روحش را در راه تو فانی کرد:

لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهاله

«برای اینکه بندگان تو را از نادانی بیرون بیاورد.»

اصلا فلسفه قیام و نهضت حضرت سید الشهداء علیه السلام جهل زدایی است، تمام جهالت ها و نادانی ها، نماینده یزید است، تمام علم ها، دانش ها، بصیرت ها، روشن بودن ها و فهمیدن ها، نماینده امام حسین علیه السلام است.

شما هر جای عالم که ینگرید که بویی از انسانیت و فهم و دانش برده باشند و پای تمدن به آنجا رسیده باشد، نام حضرت به عظمت برده می شود و از آن حضرت با تکریم و تعظیم به عنوان سرور آزادگان و جوانمردان یاد می شود.


نکته ها از گفته ها/جلد اول

اسماء الله و بهره بردن از آنها (مهم)

اسماء الله و بهره بردن از آنها (مهم)



خداوند متعال می فرماید:

وَ للَّهِ الأَسمَاءُ الحُْسني فَادْعُوهُ بها

«و مخصوص خداست همه نیکوترین نامها پس بخوانید او را با آنها»

خداوند دارای اسماء حسنایی است که باید با حواس جمع و با توجه و اعتقاد به معانی آنها، استفاده کنیم و تعداد هم ندارد، عدد داشتن اذکار و اسماء فقط در دو صورت است:

یکی اینکه در حدیث معصوم وارد شده باشد که مثلا فلان دعا یا ذکر را با عدد خاص بخوانید، مثل تسبیح حضرت صدیقه سلام الله علیها و بسیاری ازموارد دیگر.

و یا این که شخصی که دستور عدد خاصی می دهد، از اولیاء خداست و کسی است که یقین داریم روی حساب حرف می زند و متصل به ولایت است، ماننده مرحوم حسنعلی نخودکی و یا بالاتر از ایشان مرحوم قاضی.

اسماء حسنی که در آیات و روایات آمده چیست؟ نود و نه تا از اسماء الله موجود است که اصلی است و سایر اسماء، متفرع برآنها هستند. خداوند سفره را باز کرده و اجازه فرموده که ما با اینها خدا را بخوانیم. گرچه اسمائی که در دعای جوشن کبیر و سایر ائمه و احادیث آمده و بسیاری از آنها ترکیبی هستند، همه شریف و دارای فواید و آثار می باشند، اما این نود و نه تا یک خصوصیت دیگری دارند.

در روایت است که : من احصاها دخل الجنه

«کسی که این نود و نه تا اسم را بشمارد، وارد بهشت می شود.»

که منظور صرف شمارش نیست، بلکه مراد این است که توجه به معانی آنها نموده و متصف به آنها شود. مثلا وقتی خداوند ستار است او هم بفهمد که آبروی کسی را نیاسد بریزد، یا خدا رئوف و رحیم و مهربان است، چرا من داد و فریاد می کنم؟! من هم مهربان باشم.

احصا یعنی تدبر کند در معنای آن و در خود، معنای آن را تحقق دهد. خلاصه هر کس یکی از اسماء خداوند را به اندازه قدرت و توان خود، در وجودش تحقق بخشد، نور آن اسم را به او می دهند.

از طرفی در روایت داریم که امام صادق علیه السلام می فرماید:

نحن والله اسماء الحسنی

«قسم به خدا که ما اسماء حسنای خدا هستیم»

این فرمایش منافاتی با مطلب قبلی ندارد، هر دو صحیح است. وجود امیر المومنین اسم خداست. و جود امام حسین و سایر ائمه علیهم السلام، اسم خداست. این بزرگواران اسم های عینی خدا هستند، چنانچه مثلا در قرآن خود حضرت عیسی را کلمه خدا معرفی کرده است. اسم و کلمه فقط چیزی نیست که از دهان بیرون می آید، بلکه گاهی یک وجود خارجی است. نفوس و ارواح مقدسه انبیاء و اولیاء که به مقام بالایی از پاکی و طهارت رسیده اند و نشانه علم و قدرت و سایر کمالات خداوند می باشند، کلمات خدا و اسماء او هستند. وجود چهارده معصوم علیهم السلام که مظهر و نشان دهنده صفات خدا هستند، اسماء حسنای الهی بلکه اسم اعظم خدا می باشند.

بنده در جوانی با یکی از اولیاء خدا آشنا شدم که علما و عملا شخص بی نظیر یا کم نظیر بود. ایشان شش ماه شبانه روز با مرحوم نخودکی اصفهانی مصاحبت و معاشرت داشته است.از ایشان پرسیدم:

آقای حاج شیخ حسنعلی اصفهانی چگونه به مقامات رسیده بود؟!

فرمود: از اسماء استفاده می نمود و آثار را حفظ می کرد!


این جمله یک کتاب مطلب دارد، اجمالا این که: اسماء خدا دو اسم است: اسماء علمی یا لفظی، و اسماء عینی. اسماء لفظی ماننده الله، رحمن، رحیم، جمیل، جلیل و سایر اسماء که در روایات آمده است. اسماء عینی یعنی وجود معصومین علیهم السام که مظاهر اکمل کمالات خدا هستند.

از اسماء استفاده می کرد، یعنی از هر دو قسم اسماء استفاده می کرد، از اسماء لفظی با تکرار و توجه به معنا و تحقق معنای آنها در خود و حضور قلب، بهره می برد.از از اسماء عینی با توجه و حضور و توسل به آن ذوات مقدسه. پس از هز دو قسم از اسماء بهره می گرفت ولی اثر و نورش را با مراقبه و مواظبت، حفظ می نمود و از دست نمیداد.

ما ها متاسفانه قالبا ولخرج هستیم، ولخرج نور هستم. اگر از عبادتی نوری کسب کنیم، آن را حفظ نمی کنیم، فورا آن را با رفتارمان خرج می کنیم و از بین مب بریم. نماز شب می خوانیم، بعد غیبت میکنیم، یک نورانیت هم اگر بدهند، صبح خرجش می کنیم. یک دعا می خوانیم، با جواب تلخی که مثلا به مادرمان می دهیم، از بین می بریم.

خلاصه هر عمل خیر، نوری دارد که باید حفظ شود تا به تدریج این نور ها جمع شده و قوی شده و دارای آثار عالیه بشوند، وگرنه آن نور با اعمال سیئه از بین می رود.


نکته ها از گفته ها/جلد اول

(یک بار استاد، در میان کلامشان ، یک نکته ناب عرفانی و سلوکی فرمودند و گفتند: اسماء خدا دو نوع هستند، یکی اسمائی که مختص خدا می باشند، ماننده: احد ، صمد و غیره و یکی هم اسمائی که بین خالق و مخلوق مشترک هستند، ماننده: رئوف، رحیم، ستار، جواد، این از من یادگاری باشد سعی کنید آن اسمائی که بین خالق و مخلوق مشترک است را در خودتان محقق کنید.)

متن کتاب نفیس "فرهنگ انتظار" اثر استاد فاطمی نیا (بخش اول)

متن کتاب بسیار نفیس "فرهنگ انتظار" اثر استاد گرانقدر حضرت آیت الله فاطمی نیا حفظه الله (بخش اول)




[7]

مقدمه

دعايي که به شرح آن پرداخته ايم، دعاء عظيم القدري است که اسرار آن از عقول ما خارج است. علامه بزرگ، جمال السالکين و العارفين، رضي الدين علي بن موسي بن جعفر بن طاوس الحسني الحسيني (مشهور به ابن طاوس - متوفاي 664 ه ق) که از اعاظم فقهاء و محدثين و عرفاء شيعه است، در کتاب جمال الاسبوع (طبع سنگي صفحه 521) درباره اين دعا فرموده است:... اياک ان تهمل الدعاء به فاننا عرفنا ذلک من فضل الله جل جلاله الذي خصنا به، فاعتمد عليه.


ترجمه: بر حذر باش از اينکه خواندن اين دعا را مهمل بگذاري، ما به راستي (اهميت) آن را شناختيم از فضل خدا - جل جلاله - که ما را بدان اختصاص داده، پس اعتماد کن بر آن. اين تعبير، اگر دقت در آن شود، مشعر به کشف و شهود است، و اين بزرگوار چگونه اهل شهود نباشد در صورتي که بزرگان گفته اند: باب ديدار حضرت صاحب الامر - صلوات الله عليه و علي آبائه الطاهرين - به روي او باز بوده است. سيد اسرار بسياري داشته، که با مطالعه کتب او (البته همراه با علم، تقوا و طهارت) مخصوصا کتاب شريف کشف المحجه، برخي مطالب

[8]

کشف مي گردد. يکي از فوائد و مسائل مهم که در اين دعا مندرج است، عبارت است از نکات و ظرائف مربوط به انتظار، يک منتظر، وقتي منتظر به حساب مي آيد که خود را قولا و فعلا و فکرا با مضامين اين دعا تطبيق دهد، اميد است عزيزان با تعمق در متن دعا اين ظرائف را خود دريابند. و اين فقير را از دعا فراموش نفرمايند.
سند دعا

دعا از دو طريق از نائب اول مولاي عالم. امام زمان - صلوات الله عليه و علي آبائه الطاهرين - شيخ ابوعمرو عثمان بن سعيد عمروي - قدس الله روحه - روايت شده، اين مرد بزرگ، خدمت حضرت امام علي النقي و حضرت امام حسن عسکري - صلوات الله عليهما - را نيز درک کرده. عثمان بن سعيد نزد آن دو امام عزيز بسيار مقرب بوده است، در عظمت وي همان بس که سه امام معصوم او را از مقربان و محرمان راز خود قرار داده اند.

طريق اول:

شيخ الطائفه، شيخ طوسي - رضوان الله تعالي عليه - در کتاب مصباح المتهجد (طبع سنگي صفحه 289) دعا را از جماعتي از رواه حديث روايت

[9]

کرده، و آنان از ابومحمد هارون بن موسي التلعکبري (1)، و او از شيخ ابوعلي محمد بن همام (2)، و او از شيخ ابوعمر و عثمان بن سعيد عمروي - قدس الله روحه. شيخ محمد بن همان مي گويد: شيخ عثمان بن سعيد اين دعا را بر من املاء فرمود و امر کرد مرا به خواندن آن. عبارت شيخ طوسي چنين است: اخبرنا جماعه عن ابي محمد هارون بن موسي التلعکبري ان ابا علي محمد بن همام اخبره بهذا الدعاء و ذکر ان الشيخ ابا عمرو العمري - قدس الله روحه - املاه عليه و امره ان يدعو به، و هو الدعاء في غيبه القائم من آل محمد - عليه و عليهم السلام -.

طريق دوم:

جمال السالکين، سيد بن طاوس - نور الله ضريحه - در کتاب جمال الاسبوع پس از آنکه دعا را از طريق شيخ طوسي با همان اسناد روايت کرده، با اسناد ديگري هم نقل نموده و آن چنين است: سيد روايت مي کند از کساني که

(1). ابومحمد هارون بن موسي التلعکبري الشيباني از بزرگان و دانشمندان و رواه اماميه است، عظمت و عدالت او متفق عليه علماء است، وي به سال 385 ه. ق وفات يافته است.
(2). شيخ اجل اقدم، ابوعلي محمد بن همام اسکافي بغدادي از بزرگان و مبرزين شيعه است. تاليف عظيم القدري دارد به نام الانوار في تاريخ الائمه الاطهار، )اين فقير اثر ناچيزي دارد به نام عنوان الدرايه درباره اين کتاب تحقيقي کرده است. )محمد بن همام به سال 336 ه. ق وفات يافته است.

[10]

روايت مي کنند از ابوالعباس احمد بن (1) علي بن محمد بن العباس بن نوح، و او روايت مي کند از شيخ اجل، شيخ صدوق - قدس الله روحه - و او روايت مي کند از ابومحمد حسن (2) بن احمد المکتب، و او روايت مي کند از ابوعلي محمد بن همام، و او روايت مي کند از شيخ اجل، عثمان سعيد عمروي - رضوان الله تعالي عليه. پايان مقدمه

(1). به نظر قاصر مي رسد که اين بزرگوار همان باشد که نجاشي درباره او گفته: احمد بن نوح بن علي بن العباس بن نوح السيرافي نزيل البصره، کان ثقه في حديثه متقنا لما يرويه، فقيها بصيرا بالحديث و الروايه، و هو استاذنا و شيخنا، و من استفدنا منه، و له کتب کثيره اعرف منها: کتاب المصابيح في ذکر من روي عن الائمه عليهم السلام لکل امام، کتاب القاضي بين الحديثين المختلفين... اين مرد بزرگ در کتب رجال به عنوان: احمد بن نوح بن علي، احمد بن محمد بن نوح و احمد بن عباس بن نوح، ياد شده و ظاهرا همه اين عناوين مربوط به يک شخص است و او همان است که در اول اسناد سيد بن طاوس ذکر شد.
(2). از مشايخ رئيس المحدثين، شيخ صدوق است.

[11]
اللهم عرفني نفسک...

اللهم عرفني نفسک فانک ان لم تعرفني نفسک لم اعرف رسولک اللهم عرفني رسولک فانک ان لم تعرفني رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفني حجتک فانک ان لم تعرفني حجتک ضللت عن ديني

ترجمه: خدايا خود را به من بشناسان، زيرا اگر خود را به من نشناساني من پيامبرت را نشناسم. خدايا پيامبرت را به من بشناسان، زيرا اگر پيامبرت را به من نشناساني حجتت را نشناسم. خدايا حجتت را به من بشناسان، زيرا اگر حجتت را نشناسم، از دين خود منحرف و گمراه گردم.

خدا خود را چگونه به بندگان مي شناساند؟

منصور به حازم، که يکي از ياران حضرت صادق - عليه السلام - است، گويد به آن حضرت عرض کردم: اني ناظرت قوما فقلت لهم: ان الله اجل و اکرم من ان يعرف بخلقه، بل العباد يعرفون بالله. فقال: رحمک الله (1).

ترجمه: من با گروهي مناظره کردم، به آنان گفتم: خدا بزرگتر و عزيزتر از اين است که به آفريده هايش شناخته شود، بلکه بندگان به خدا شناخته شوند. امام - عليه السلام - فرمود: خدايت رحمت کند.

(1). توحيد صدوق ط مکتبه الصدوق ص 285.

[12]

حضرت سيد الساجدين علي بن الحسين - صلوات الله عليهما - در دعاء سحر چنين مي گويد: بک عرفتک و انت دللتني عليک و دعوتني اليک، و لولا انت لم ادر ما انت.

ترجمه: من تو را (اي خدا) به خودت شناختم، و تو مرا به سوي خود راهنما شدي، و به سوي خود خواندي، و اگر تو نبودي (عنايت تو نبود) نمي دانستم تو چيستي؟ اميرالمومنين - صلوات الله عليه - مي فرمايد: اعرفوا الله بالله (1) خدا را به خدا بشناسيد. حضرت صادق - صلوات الله عليه - در ضمن يک بيان مفصل مي فرمايد: کيف يوحده من زعم انه عرفه بغيره، و انما عرف الله من عرفه بالله. پيش از ترجمه اين حديث به يک نکته علمي توجه کنيم: شيخ کليني - قدس سره - و بعضي ديگر از دانشمندان، (باء) را در بالله در حديث اميرالمومنين - عليه السلام - و حديث بعدي (باء) سببيت يا استعانت نگرفته اند، پس به راي آن بزرگان، اعرفوا الله بالله چنين تفسير مي شود: خدا را به مقام و شان شايسته خدايي بشناسيد، خدا را به خدائي بشناسيد. که مقصود رد بر مشبهه و مجسمه و منحرفين است. با اين بيان، تفسير حديث بعدي به دست مي آيد. برخي ديگر از بزرگان و دانشمندان، (باء) را در حديث حضرت صادق -

(1). توحيد صدوق ص 286.

[13]

عليه السلام - (باء) سببيت يا استعانت گرفته اند. بعضي ديگر سببيت يا استعانت را يک وجه از وجوه تفسير اين قبيل احاديث قرار داده اند، و آن دسته از دانشمندان که (باء) را به ضرس قاطع سببيت يا استعانت نگرفته اند گفته اند: (باء) اشاره اي به سوي سببيت يا استعانت دارد. هر گونه که باشد، با قطع نظر از سخنان آن بزرگان، از حديث منصور بن حازم و فرازي که از دعاء حضرت سيد الساجدين - صلوات الله عليه - آورديم و صدها دليل از قرآن و احاديث ثابت شد که خدا به خودش شناخته مي شود، و چون قدرت بي پايان و رحمت بي کران دارد، از هزاران راه خود را به بنده اش مي شناساند الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق. حکيم سنايي:

به خودش کس شناخت نتوانست ذات او هم بدو توان دانست

کرمش گفت مر مرا بشناس و رنه کشناسدش به عقل و حواس

عقل رهبر و ليک تا در او فضل او مر ترا برد بر او

اي شده از شناخت خود عاجز کي شناسي خداي را هرگز

چون تو در علم خود زبون باشي عارف کردگار چون باشي

وهمها قاصر است ز اوصافش فهمها هرزه مي زند لافش

هست در وصف او به وقت دليل نطق تشبيه و خامشي تعطيل

عقل و جان را مراد و مالک اوست منتهاي مريد و سالک اوست

عقل ما رهنماي هستي اوست هستها زير پاي هستي اوس


[14]

فعل او خارج از درون و برون ذات او برتر از چگونه و چون

ذات او را نبرده ره ادراک عقل و جان و دل در آن ره چاک

عقل بي کحل آشنائي او بي خبر بوده از خدايي او (1).

اکنون در اين دعا که به ما ياد داده اند، آن را بخوانيم و ارباب کشف و شهود بر مداومت بر آن تاکيد فراوان نموده اند، بايد دقت کنيم ببينيم دعا کننده با گفتن اللهم عرفني نفسک از خدا چه مي خواهد. اين جمله دريايي است و تفسير آن از عهده من و امثال من خارج است، لکن به عنوان کودکي نادان چيزي که به نظر قاصر رسيده به عرض صاحب نظران مي رساند: شناساندن خدا خود را به بندگان، مصداق هاي متعدد دارد: اگر خدا عقل بنده اي را نيرومند سازد تا بتواند در مظاهر قدرت و صنع عجيب حضرت حق، در آيات آفاق و انفس سير کند، اين يک مصداق از حقيقت خواهد بود. بالاتر از آن، اين است که به قول مولايمان حضرت صادق - عليه الصلاه و السلام - عقل بنده را مويد به نور گرداند تا ظرائف قرآن و حديث را بفهمد و آن فهم را نردبان عبوديت قرار دهد تا به نور عبوديت به معرفه الربوبيه برسد. در اين صورت محبت حضرت حق بر باطن آن بنده غالب آيد. کار به اينجا که رسد، عبادت تنها جنبه کاشفيت پيدا کند. که مکشوف عنه، همان محبت است، پس بر حسب روايات معتبر، حضرت حق چشم و گوش بنده شود، سپس تعاملي بين نور و عبادت به وجود آيد، سير اين تعامل از عقول ما برون

(1). حديقه سنايي، ط مدرس رضوي ص 64، 63.

[15]

است و به قول شرف الدين بوصيري:

و اذ حلت الهدايه قلبا نشطت للعباده الاعضاء

جمال السالکين علامه بزرگ سيد بن طاوس - قدس الله روحه - به فرزندش مي فرمايد: و ان عاملت الله بالصدق و التحقيق جعل قلبک مرآه تنظر بها ما يريده جل جلاله من العلوم من وراء ستر رقيق.

ترجمه: اگر از راه صدق و تحقيق (راستي و حقيقت) با خدا معامله کني، قلبت را آئينه اي قرار مي دهد که با آن نگاه مي کني و مي بيني هر دانشي را که او مي خواهد، از پشت يک پرده نازک. خداشناسي ناقص و آميخته با اوهام بشري سودمند و نجات بخش نخواهد بود. اي بسا مدعيان خداشناسي که خدا را نمي شناسد. گروهي به حضرت صادق - صلوات الله عليه - عرض کردند: ندعو فلا يستجاب لنا، قال: لانکم تدعون من لا تعرفونه. (1).

ترجمه: دعا مي کنيم مستجاب نمي شود. امام عليه السلام فرمودند: زيرا کسي را مي خوانيد که او را نمي شناسيد.

اي هواهاي تو هوي انگيز وي خدايان تو خداي آزار

با خداشناسي ناقص و آميخته با اوهام پيامبر شناخته نشود، وقتي بنا باشد خدا صفات بشري داشته باشد و مفهوم ليس کمثله شي‏ء فراموش گردد، پيامبر آن خدا هم در ضمن قرآن خواندن مي گويد: تلک الغرانيق العلي -

(1). توحيد صدوق ص 289.

[16]

نعوذ بالله من الکفر و العصيان - پيامبر شناسي که ناقص شد، امام شناسي هم دشوار خواهد بود. آيا اگر کسي ما ينطق عن الهوي، ان هو الا وحي يوحي را باور کند، درنگي در پذيرفتن امامت خواهد داشت؟ در اينجا محض نمونه تنها يک مثال از تاريخ ذکر مي کنيم: صاحب تفسير گرانقدر مجمع البيان در تفسير سوره مبارکه معارج، به يک واسطه از حاکم حسکاني که از بزرگان علماء حنفي است، روايت کرده که او از طرق خود از حضرت امام صادق - عليه السلام - چنين روايت نموده است: لما نصب رسول الله صلي الله عليه و آله عليا عليه السلام يوم غدير خم و قال: من کنت مولاه فعلي مولاه. طار ذلک في البلاد فقدم علي النبي صلي الله عليه و آله النعمان بن الحرث الفهري فقال: امرتنا عن الله ان نشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله و امرتنا بالجهاد و الحج و الصوم و الصلاه و الزکاه فقبلناها ثم لم ترض حتي نصبت هذا الغلام فقلت: من کنت مولاه فعلي مولاه فهذا شي‏ء منک او امر من عند الله؟ فقال: و الله الذي لا اله الا هو ان هذا من الله. فولي النعمان الحرث و هو يقول: اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علينا حجاره من السماء. فرماه الله بحجر علي راسه فقتله. و انزل الله تعالي سال سائل بعذاب واقع.

ترجمه: چون رسول اکرم - صلي الله عليه و آله - علي - عليه السلام - را روز غدير خم به امامت نصب فرمود و گفت: من هر که را مولا هستم علي مولاي اوست، اين خبر در شهرها پراکنده شد. شخصي به نام نعمان بن حارث از راه

[17]

دور به محضر پيامبر رسيد و گفت: ما را امر کردي از جانب خدا که گواهي دهيم بر اينکه معبود بر حقي جز خدا نيست و تو پيامبر خدا هستي، و ما را فرمان دادي به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات و ما همه را پذيرفتيم، سپس تو به اين همه خرسند نشدي و حالا اين جوان را به خلافت خود نصب نمودي و گفتي: من کنت مولاه فعلي مولاه، پس اين نصب، چيزي از جانب تو است يا فرماني است از نزد خدا؟ پيامبر فرمود: سوگند به خدايي که جز او معبود بر حقي نيست اين امر از جانب خدا است. نعمان با شنيدن اين سخن پشت کرد و به راه افتاد در حالي که مي گفت: خدايا اگر اين مساله خلافت علي حق است و از جانب توست سنگ از آسمان بر ما بباران - پس خدا سنگي بر سر او زد و او را هلاک نمود، و آيه سال سائل بعذاب واقع را فرو فرستاد. ناگفته نماند که اين حديث را حاکم حسکاني از طرق متعدد در کتاب شواهد التنزيل آورده طالبان تفصيل به آن رجوع کنند.
اللهم لا تمتني ميتة جاهلية

اللهم لا تمتني ميته جاهليه.

ترجمه: خدايا مرا به مرگ جاهليت نميران.

[18]

شرح

روايات بسيار وارد شده دال بر اينکه هر کس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است. حضرت صادق - صلوات الله عليه - از جد بزرگوار خود رسول اکرم - صلي الله عليه و آله - روايت کرده که فرمودند: من مات لا يعرف امامه مات ميته جاهليه (1).

ترجمه: هر که بميرد در حالي که امام خود را نمي شناسد به مرگ جاهليت مرده است. توضيح: مقصود از مردن به مرگ جاهليت در اين حديث و احاديث ديگر اين است که امام نشناس بهره اي از اسلام ندارد، همان گونه که اهل جاهليت بهره اي از اسلام نداشتند. نيز از آن حضرت از قول رسول اکرم - صلي الله عليه و آله - روايت شد که فرمود: من مات لا يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه
و لا تزغ قلبي بعد اذ هديتني

و لا تزغ قلبي بعد اذ هديتني

ترجمه: و قلبم (باطنم) را از حق منحرف و مايل مگردان پس از آن که هدايتم

(1). غيبت نعماني ط جديد ص 130.

[19]

فرموده اي.

شرح

خداوند مهربان اجل و اکرم از اين است که بنده اي را بدون علت و ابتداء گمراه کند، ولي در اثر گناه و معصيت و ظلم و جور، خدا نور هدايت را از باطن بنده قطع مي کند. وقتي هدايت قطع شد گمراهي به دنبال آن خواهد آمد. و اين يک کيفر است. در سوره مبارکه صف در مورد قوم حضرت موسي - سلام الله عليه - مي خوانيم: و اذ قال موسي لقومه يا قوم لم توذونني و قد تعلمون اني رسول الله اليکم فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم و الله لا يهدي القوم الفاسقين (1).

ترجمه: و چون موسي گفت به قوم خود اي قوم من، چرا آزار مي دهيد مرا و حال آن که مي دانيد من فرستاده خدا به سوي شمايم. پس زماني که منحرف گشتند خدا دل هايشان را منحرف ساخت، و خدا گروه فسق پيشه را راهنمايي نکند. خدا به آنان عقل و هوش و استعداد داده بود، خدا را شناخته بودند، پيامبرش را شناخته بودند، پس از اين همه مواهب، کسي را که علم به پيامبري او داشتند مي آزردند. آيا چنين مردمي مستحق قطع فيض الهي نيستند؟ در اينجا از خدا مي خواهد که توفيقش دهد تا از طريقه اهل بيت -

(1). صف: 5.

[20]

عليهم الصلاه و السلام - منحرف نگردد.
اللهم فکما هديتني لولاية...

اللهم فکما هديتني لولايه من فرضت علي طاعته من ولايه ولاه امرک بعد رسولک صلواتک عليه و آله حتي واليت ولاه امرک امير المومنين علي بن ابي طالب و الحسن و الحسين و عليا و محمدا و جعفرا و موسي و عليا و محمدا و عليا و الحسن و الحجه القائم المهدي صلواتک عليهم اجمعين اللهم فثبتني علي دينک و استعملني بطاعتک.

ترجمه: خدايا همان گونه که مرا هدايت کردي و به ولايت کساني که طاعتشان را بر من واجب فرموده اي که آن ولايت، ولايت واليان امر توست پس از رسولت - درود و رحمتت بر او و خاندانش باد - تا پذيرفتم ولايت واليان امرت اميرالمومنين علي بن ابي طالب و حسن و حسين و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و حسن و حجت قائم مهدي را - صلواتت بر همگي آن بزرگان باد - پس مرا بر دينت ثابت و استوار بدار و توفيق طاعتت را به من مرحمت فرما.

[21]

شرح

از اين بخش از دعاء، دو مطلب اساسي فهميده مي شود:

الف - اسلام واقعي که همان تشيع است وقتي تحقق مي يابد که فرد مکلف، امامت و ولايت همه دوازده امام را بپذيرد، و همه را امام و مفترض الطاعه و متصل به غيب و منصوب من عند الله بداند، و اگر به برخي از اين بزرگان جهان عشقي بورزد و ارادتي پيدا کند و احيانا کتابي هم درباره اش بنگارد و با برخي ديگر کار نداشته باشد، اسلام واقعي و تشيع او ناقص است. به اين حديث پر نکته توجه کنيم (1): عن محمد بن تمام قال: قلت لابي عبد الله - عليه السلام - ان فلانا يقرئک السلام و يقول لک: اضمن لي الشفاعه، فقال: ا من موالينا؟ قلت: نعم، قال: امره ارفع من ذلک، قال: قلت: انه رجل يوالي عليا و لم يعرف من بعده من الاوصياء، قال: ضال، قلت اقر بالائمه جميعا و جحد الاخر، قال: هو کمن اقر بعيسي و جحد بمحمد - صلي الله عليه و آله - او اقر بمحمد و جحد بعيسي، نعوذ بالله من جحد حجه من حججه.

ترجمه: محمد بن تمام گفت: به حضرت صادق - عليه السلام - عرض کردم: فلاني سلامت مي رساند و مي گويد به تو: برايم ضمانت شفاعت کن. امام فرمودند: او از معتقدين به ولايت ما است؟ عرض کردم: بلي. فرمودند: کار او بالاتر از آن است (ظاهرا اشاره به گمراهي آن مرد است). گفتم: او مردي

(1). غيبت نعماني ط جديد ص 112.

ادامه در پست بعدی
منبع: كتابخانه ديجيتال موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)

متن زیارت شریف اربعین امام حسین علیه السلام

زیارت شریف اربعین امام حسین علیه السلام

علامات مومن

از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمودند:
علامات مؤمن پنج چیز است:
1- اقامه ی پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز.

2- زیارت اربعین.
3- انگشتر به دست راست کردن.
4- جبین را در سجده بر خاک گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.


اثر زیارت امام حسين علیه السلام در اربعین

استاد فاطمی نیا: من در اينجا ياد مي كنم از يكي از اولياء خدا كه مرحوم پدرم بودند (مرحوم آيت الله زبده السالكين آقاي سيداسماعيل اصفيايي (قدس سره) ايشان زماني كه در حيات بودند مي گفتند اسم نبريم حال كه از دنيا رفته اند، ايشان از كبار اولياء و مجتهدان و بزرگان بود. ايشان مي فرمودند كه من از احاديث پيدا كردم (ايشان خيلي اهل حرف زدن نبودند و فكر مي كنم مكاشفتا پيدا كرده بود) زيارت اربعين يك اثري دارد كه هيچ عمل مستحبي آن را ندارد، و عجيب آن است كه هر كس در اربعين، امام حسين (عليه السلام) را زيارت كند، عاقبت به شر نمي شود و ايمان در قلبش ثبت مي شود.


متن زیارت:

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبيبِهِ اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ

سلام بر ولى خدا و دوست او سلام بر خليل خدا

وَنَجيبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ

و بنده نجيب او سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر حسين

الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ اَلسَّلامُ على اَسيرِ الْكُرُباتِ وَقَتيلِ الْعَبَراتِ

مظلوم و شهيد سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاريها اسير بود و كشته اشكِ روان گرديد

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ وَصَفِيُّكَ وَابْنُ صَفِيِّكَ الْفاَّئِزُ

خدايا من براستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماينده ) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزيده ات و فرزند برگزيده ات بود كه كامياب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَه ُبِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ

به بزرگداشت تو، گراميش كردى بوسيله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزيدى او را به پاكزادى

الْوِلادَةِ وَجَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ

و قرارش دادى يكى از آقايان (بزرگ ) و از رهروان پيشرو و يكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

الْذادَةِ وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَْنْبِياَّءِ وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ

و ميراثهاى پيمبران را به او دادى و از اوصيائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى او نيز

الاَْوْصِياَّءِ فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ

در دعوت مردم جاى عذر و بهانه اى (براى كسى ) نگذارد و بيدريغ خيرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ وَقَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ

تا برهاند بندگانت را از (گرداب ) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى ) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر عليه

غَرَّتْهُ الدُّنْيا وَباعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى وَشَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ

آن حضرت كسانى كه دنيا فريبشان داد و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچيزى و بداد آخرتش رادرمقابل بهائى

الاَْوْكَسِ وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِيَّكَ

اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند، و تو و پيامبرت را بخشم

وَاَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَْوْزارِ

آوردند و پيروى كردند از ميان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگين

الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فيكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى

گناه بدوش مى كشيدند و بدين جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان ديد) با شكيبائى و پاداش جوئى با

طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبيحَ حَريمُهُ اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَعَذِّبْهُمْ

آنها جهاد كرد تا خونش در راه پيروى تو ريخت و حريم مقدسش شكسته شد خدايا آنان را لعنت كن به لعنتى و بال دار و

عَذاباً اَليماً اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ

عذابشان كن به عذابى دردناك سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند آقاى

الاَْوْصِياَّءِ اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمينُ اللَّهِ وَابْنُ اَمينِهِ عِشْتَ سَعيداً وَمَضَيْتَ

اوصياء گواهى دهم كه براستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اوئى سعادتمند زيستى و ستوده از دنيا

حَميداً وَمُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

رفتى و گمگشته و ستمديده و شهيد درگذشتى و نيز گواهى دهم كه خدا براستى وفا كند بدان وعده اى كه به تو داده

وَمُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ

وبه هلاكت رساند هركه را كه دست از ياريت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهم دهم كه تو بخوبى وفا كردى

وَجاهَدْتَ فى سَبيلِهِ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ

به عهد خدا و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسيد خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت و خدا لعنت كند

مَنْ ظَلَمَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ اَللّهُمَّ اِنّى

كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنيدند جريان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند خدايا من تو را

اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى يَا بْنَ

گواه مى گيرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم بفدايت اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِالاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ

رسول خدا گواهى دهم كه تو براستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهائى

الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ

پاكيزه كه آلوده ات نكرد اوضاع زمان جاهليت به آلودگيهايش و در برت نكرد از لباسهاى چركينش

مِنْ ثِيابِها وَاَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّينِ وَاَرْكانِ الْمُسْلِمينَ وَمَعْقِلِ

و گواهى دهم كه براستى تو از پايه هاى دين و ستونهاى محكم مسلمانان و پناهگاه

الْمُؤْمِنينَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى

مردمان با ايمانى و گواهى دهم كه تو براستى پيشواى نيكوكار با تقوا و پسنديده و پاكيزه و راهنماى

الْمَهْدِىُّ وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى

راه يافته اى و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقيقت تقوى و نشانه هاى هدايت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْيا وَاَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته هاى محكم (حق و فضيلت ) و حجتهائى بر مردم دنيا هستند و گواهى دهم كه من به شما ايمان دارم

وَبِاِيابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرايِعِ دينى وَخَواتيمِ عَمَلى وَقَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ

و به بازگشتتان يقين دارم با قوانين دينم و عواقب كردارم و دلم تسليم دل شما است

وَاَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى يَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ

و كارم پيرو كار شما است و ياريم برايتان آماده است تا آنكه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَرْواحِكُمْ

پس با شمايم نه با دشمنان شما درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما

وَاَجْسادِكُمْ وَشاهِدِكُمْ وَغاَّئِبِكُمْ وَظاهِرِكُمْ وَباطِنِكُمْ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ

و پيكرهايتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان آمين اى پروردگار جهانيان

التماس دعا

متن زیارت  از سایت شهید آوینی